بازبينی يک پرونده؛ انرژی هستهای
متنی که از نظر خوانندگان گذشت، بخشی از آن ويراسته سخنرانی دکتر ابراهيم يزدی است که در تاريخ ٣ مهرماه ١٣٨٣ ايراد شده است و بخشی ديگر از اين متن، پاسخ های ايشان به پرسش های «نامه» است
اشاره: ورود سرزده ايران به باشگاه فن آوران هستهای، سروصدای زيادی به پا کرده است. ايالات متحده آمريکا، به عنوان کهنه کارترين و اثر گذارترين بازیگر اين ميدان، خواستار برخورد شديد با مهمان ناخوانده و تازه است. اتحاديه اروپا تاکنون تلاش کرده است ضمن در پيش گرفتن روش گفت و گو با عضو خود خوانده جديد، ميدانداری کند. قطعنامه ١٣ سپتامبر شورای احکام، اما زمان تصميمگيری را برای همه طرفهای درگير مسأله تا جلسه بعدی شورا، يعنی اواخر ماه نوامبر تعيين کرده است.
به نظر میرسد در جلسه آينده شورای حکام، تصميم نهايی برای نوع برخورد با بازیگر جديدی که از همه میخواهد به او اعتماد کنند، اتخاذ خواهد شد.
سرانجامهای احتمالی پرونده گشوده شده برای مسأله انرژی هستهای ايران در مجامع بينالمللی و تأثيرات داخلی و بيرونی آن، موضوع «پرونده ويژه» اين شماره «نامه» است.
قطعنامهای که اخيراً در شورای حکام در رابطه با فعاليتهای هستهای ايران به تصويب رسيده است با مصوبات قبلی متفاوت است. اولين چيزی که در اين قطعنامه به چشم میآيد، اين است که لحن قطعنامه بسيار تند است و نسبت به فعاليتهای هستهای ايران موضع جدیتر و قاطعتر و شفافتری گرفتهاند که در قطعنامههای قبلی چنين نبوده است. در اين قطعنامه حداقل در دو يا سه مورد، با صراحت و رسماً اعلام میشود که جامعه جهانی، آژانس انرژی اتمی و شورای حکام نسبت به فعاليتهای هستهای ايران بسيار نگرانند و از ايران خواسته شده است که به طور جدی به توصيههای شورای حکام و رييس آژانس توجه کند. به ايران هم تا اواخر نوامبر، دوماه وقت داده شده است که به در خواست آژانس مبنی بر توقف کامل تغليظ اورانيوم و توليد سوخت هستهای پاسخ مثبت دهد. نکتهای که در اين مهلت وجود دارد اين که تا اواخر نوامبر، نتيجه انتخابات رياست جمهوری آمريکا نيز روشن شده است. بنابراين، شورای حکام و اعضای آن بهتر میتوانند تصميم بگيرند. اگرچه ظاهراً به نظر میرسد برای ايران تفاوت چندانی ندارد که کری بيايد يا بوش، اما با وجود اين تفاوتهای خيلی دقيقی وجود دارد که میتواند در روابط ايران با آمريکا و اتحاديه اروپا و چين و ژاپن و روسيه مؤثر باشد. نتيجه اين انتخابات در وضعيت ايران مؤثر خواهد بود.
آن چه باعث شد تا اين قطعنامه عليه ايران صادر شود، اين است که رفتار ايران در مسأله فعاليتهای هستهای، به گونهای بوده که نتوانسته است اعتماد جامعه جهانی را جلب بکند. همه شواهد و ظواهر امر حکايت از آن میکند که آمريکا و به تبع آن شورای حکام، از فعاليتهای هستهای ايران اطلاعات خيلی دقيقی دارند؛ اما با ايران بازی موش و گربه میکنند. آنها همه اطلاعاتشان را در اختيار ايران قرار نمیدهند؛ از اول نمیگويند که ما همه اينها را میدانيم، آن را وسيله قرار میدهند تا ببينند ايران در رفتار خود با آژانس بين المللی و گزارشهايی که ارايه میدهد تا چه اندازه صادقانه عمل میکند. در مورد اين که گفتم آنها اطلاع دارند؛ چند مثال میزنم. خانم خبرنگاری به نام الين شلينو که دبير بخش بين الملل روزنامه نيويورک تايمز بود، حدود 5 -6 سال پيش به ايران آمد و با من مصاحبه هم کرد. از او پرسيدم که چرا آمريکا ايران را متهم میکند که به دنبال بمب اتمی است؟ من به عنوان يکی از فعالان اپوزيسيون در ايران مايل هستم بدانم با چه استنادی آمريکا اين حرف را میزند؟ به اصطلاح میخواستم او را تحريک کنم و ببينم چه اطلاعاتی دارد؛ چون کسی که دبير بخش روابط بينالملل روزنامهای مثل نيويورک تايمز است، حتماً اطلاعاتی دارد. او پاسخ داد: وقتی که میخواستم به ايران بيايم، با CIA تماس گرفتم تا به قول خودشان ما را توجيه کنند. از آنها پرسيدم که چرا میگوييد ايران دارای سلاح هستهای است؟ چه مدارکی داريد؟ آنها گفتند؛ هر نوع وسيلهای که ايران برای فعاليتهای هستهای اش خريده است، ما ليست آن را داريم و بر اساس آن میدانيم که دارد چه میکند. تهيه اين وسايل و تجهيزات نشان میدهد که برنامه برای تدارک و توليد سلاحهای هستهای است. نکته ديگر اين که سالها قبل از انقلاب، کتابی در آمريکا چاپ شد از طرف آقای مايکل کلر که همان زمان با همکاری عدهای از دوستان آن را ترجمه کرديم؛ تحت عنوان «جنگ بی پايان؛ آمريکا در تدارک ويتنامهای ديگر». در اين کتاب اطلاعات بسيار گران قيمتی وجود دارد. جنرال فود، يکی از کمپانیها بزرگ توليد مواد غذايی در آمريکاست. اين شرکت برای اين که مزه و بوی غذاهايی که توليد میکند ثابت بماند، به جای استفاده از حس بويايی انسانی، سنسورهايی درست کرده است که بو و مزه را تبديل به رقم و کدهايی میکند و به کامپيوتر منتقل میکند. اين برای اين است که طعم و بوی غذای توليد شده را ثابت نگه دارند. در دوران جنگ ويتنام، آمريکايیها با جنرال فود قراردادی بستند و آن شرکت، سنسورها را برای مقاصد نظامی مورد نظر تکميل کرد. اين سنسورها روی هليکوپتر نصب میشد و در دوران جنگ ويتنام، هنگامی که هليکوپتر از بالای جنگلها پرواز میکرد، از بويی که از زير درختان جنگل برمی خاست و سنسورها آن را دريافت و ثبت میکردند، تشخيص داده میشد که بوی حيوان است يا يک انسان و اگر بوی انسان بود، آن نقطه را به رگبار مسلسل میبستند. شما میدانيد که از طريق ماهوارهها از همه معادن دنيا عکس برداری میکنند. با استفاده از امکاناتی که در اختيار دارند، تشخيص میدهند که معدن مس است يا آهن يا آلومينيوم و … و نقشه کانی جهان را ترسيم کردهاند. چهل و چند سال پيش، سال ١٩٦٢ برای اين که نشان دهند ماهوارهها چه قدرتی دارند، در يک برنامه تلويزيونی عکسهايی را که ماهواره برداشته بود، نشان میدادند. در اين برنامه، ابتدا عکسی از کره زمين نشان داده شد، بعد دوربين جلوتر آمد و زوم کرد روی منطقه خاورميانه. سپس دره نيل را نشان داد و در کنار رود نيل، در يک جاده خاکی که کاميونی عبور میکرد و دو نفر عرب داخل کاميون نشسته بودند. باز هم نشان داده شد که يک نفر از آنها در دستش يک ساندويچ است و ديگری مشغول خوردن ساندويچ خود است، حتی شماره ماشين را هم نشان دادند و …
من در پژوهشهای علمیام، قبل از انقلاب در آمريکا، درباره تومورهای سرطانی و فهم تغييرات اساسی در ژنهای سرطانی با مواد راديواکتيو نظير کربن، ازت، ئيدروژن و فسفر کار میکردم. علاوه بر رعايت ايمنی کار با مواد راديواکتيو، هنگامی که کارمان را تمام میکرديم، برای اين که کنترل کنيم که محيط آلوده نمانده باشد، از دستگاهی به نام گايگر استفاده میکرديم که به مواد راديواکتيو حساس است. اگر در سر کار، لباس يا وسايل آلوده به مواد راديو اکتيو باشد، دستگاه بوق میزند و حضور مواد راديواکتيو را اعلام میکند. سنسورهايی به مراتب قویتر و حساستر میتوان ساخت و در ماهواره نصب کرد و در هر جا که مواد راديواکتيو باشد، علامت میدهد. يعنی اگر ايران در معادن اورانيوم نزديک يزد، فعاليتهايی داشته باشد و در مراکزی اورانيوم را تغليظ کند، سنسورها میتوانند اين فعاليتها را ثبت نمايند. به نظر میرسد آنها به اين ترتيب پی بردهاند که ما در نطنز، در اراک و لويزان و چه داريم … عکس هوايی اين تأسيسات را هم نشان میدهند. اينها اين امکانات را دارند ولی از اول نمیگويند.
داستان از دو سال پيش و از هنگام طرح پروتکل الحاقی شروع شد. ايران که عضو NPT يا سازمان منع گسترش سلاحهای هستهای است و مقررات پادمان را هم امضا کرده است، بايستی پروتکل الحاقی را امضا کند. به موجب NPT همه کشورهای دارنده فنآوری هستهای تعهد کردهاند که به کشورهايی که فاقد اين فنآوری هستند، دانش هستهای را منتقل کنند. بنابراين، اين گونه نيست که کشوری مثل ايران بگويد چرا با من همکاری نمیکنيد؟ همکاری متقابل وجود دارد و بايد باشد. بعد از NPT مقررات ديگری هم وضع کردند، به نام Safeguards که به فارسی پادمان يا مقررات ايمنی ترجمه شده است. مقررات پادمان میگويد که چگونه بايد مواد راديواکتيو را جمع آوری کرد، چگونه بايد زبالهها را نگه داری کرد، چگونه بايد جابه جا کرد و نيز کشورهای عضو NPT برای جلوگيری از توليد سلاحهای هستهای چه وظايف و چه مسؤوليتهايی دارند و چه انتظاراتی بايد از جامعه جهانی و آژانس بين المللی داشته باشند. پروتکل الحاقی مقررات جديد و سختی است که به مقررات است پادمان اضافه شده است. مقررات پروتکل الحاقی، قدرت و اختيارات آژانس بين المللی را برای کنترل توليد فنآوری هستهای و استفاده از آن بسيار بيشتر و وسيعتر نموده است. اما پروتکل الحاقی به صورت قراردادی است ميان آژانس بينالمللی انرژی هستهای با هر يک کشورهايی که دارای فعاليتهای هستهای میباشند. بر همين اساس، در پروتکل الحاقی دو مطلب کليدی و مهم وجود دارد و آن اين است که به موجب اين قرارداد، هر کشوری که بخواهد اين پروتکل را امضا کند، حق دارد شرايط خود را با آژانس در ميان بگذارد، يعنی بگويد که من امضا میکنم به اين شرط. بنابراين، اگر ايران برای امضای پروتکل الحاقی نظر و شرطی داشته است، میتوانسته است در همان ابتدا شرايط خود را بگويد. اين شرايط در شورای حکام بررسی و سپس در مورد آن تصميم گيری میشود. همين طور بايد الحاق به پروتکل، در قوه مقننه هر کشور به تصويب برسد تا ضامن اجرايی داشته باشد.
در رژيم حقوقی کنونی و در چارچوب مقررات NPT ، غنیسازی اورانيوم، جداسازی ايزوتوپها، بازفرآوری، (Reprocessing) و استخراج پلوتونيوم از پس مانده يا زباله سوخت اتمی در نيروگاه هستهای ممنوع نيست.
اما فنآوری هستهای در هر سطحی، ماهيت کاربردی دوگانه دارد. يعنی هر کشوری که به فنآوری تغليظ اورانيوم و استخراج پلوتونيوم دست رسی پيدا کند، قادر به ساخت سلاحهای هستهای نيز خواهد بود.
از جهت فنی، اورانيوم با درجه تغليظ کم تر معمولاً در رآکتورهای اتمی و اورانيوم بيشتر تغليظ شده در رآکتورهای پژوهشی استفاده میشود. پلوتونيوم، که محصول جانبی فعل و انفعالات درون رآکتور هستهای است، به ويژه در بمبهای هستهای سبکتر و کوچکتر، از جمله به عنوان کلاهک هستهای در موشکهايی با برد کوتاه يا بلند، قابل استفاده است.
هدف اصلی از تاسيس NPT ، همانطور که از اسم آن مستفاد میشود، جلوگيری از گسترش سلاحهای هستهای است. البته اين معاهده بيش از سی سال قدمت دارد و بیترديد نواقص فراوان در آن موجود است. جهان در طی سی سال گذشته تغييرات عظيمی را شاهد بوده است. اين پيمان در اوج جنگ سرد تدوين و تصويب شد. انگيزه اصلی توافق قدرتهای بزرگ بر سر اين پيمان دو چيز بود؛ اول آن که بعد از جنگ جهانی دوم، جهان در چند نوبت از جمله در تقابل ميان آمريكا و چين بر سر تايوان در دوران رياست جمهوری آيزنهاور و بحران نصب موشكهای قاره پيمای مجهز به كلاهك اتمی شوروی در جزيره كوبا در زمان كندی، خود را با خطر عظيم جنگ هستهای همه جانبه روبه رو ديد. جنگی که هيچ طرف برندهای نداشت و برای مهاجم و مدافع، برنده يا بازنده، جهانی سوخته و بلااستفاده باقی میماند.
بنابراين لازم بود، قدرتهای بزرگ دارنده سلاحهای مخرب هستهای، باوجود اختلافاتشان، برای مهار استفاده از سلاحهای هستهای، گامهايی بردارند. مذاكرات معروف به سالت، ميان آمريكا و شوروی، بخشی از اين برنامه بود. علاوه بر اين، خطر گسترش سلاحهای هستهای نيز تهديد كننده بود. بنابراين پنج کشور بزرگ برخوردار از سلاحهای هستهای، بر سر چنين پيمانی با هم توافق كردند. اما انگيزه دوم پيشگيری خطر توسعه سلاحهای هستهای از طريق کشورهای دارنده فنآوری هستهای به کشورهای اقماری بود.
گسترش ساخت سلاح های هستهای در کشورهای جهان سوم، بيرون از حوزه دو ابرقدرت، که در بسياری از نقاط جهان با ناآرامیها و تقابلهای محلی و منطقهای رو به رو بودند، سبب میشد که ضريب حل مسالمتآميز بحرانها کاهش يابد و امکان و احتمال استفاده از سلاحهای هستهای در کشمکشهای محلی و منطقهای افزايش پيدا كند. به عنوان مثال، دولت اسراييل، که حاضر به قبول عضويت در NPT نشده است و مجهز به سلاحهای هستهای است، در جنگ ١٩٧٣ با اعراب تعدادی را برای استفاده عليه مصر و سوريه، در صورت شکست حتمی خود، آماده کرده بود. به دستور لوی اشکول، نخست وزير وقت اسراييل، اين بمبها همگی «مسلح» يعنی آماده برای پرتاب شده بودند. اين که چرا اسراييل در جنگ رمضان نتوانست از اين سلاحها استفاده کند و مجبور به عقبنشينی شد، مسأله قابل بررسی جداگانهای است، بخصوص برای آنها که میپندارند اگر ايران مجهز به سلاح هستهای باشد، موجب بازدارندگی جنگ عليه ايران خواهد شد.
بنابراين با توجه به کارکرد دوگانه فعاليتهای هستهای، کافی نيست که گفته شود چون مقررات NPT فعاليتهای هستهای تغليظ اورانيوم و استخراج پلونيوم را منع نمیکند. پس میتوان انجام داد. قراردادهای پادمان يا Safeguards برای جلوگيری از توليد سلاحهای هستهای از فرآيند غنیسازی اورانيوم تصويب شده است و اعضای پيمان متعهد و موظف به تبعيت از آن هستند. ايران، هم NPT و هم قرارداد پادمان را امضا کرده و متعهد شده است. از طرف ديگر تنوع فرآوری در تسليحات هستهای، اعمال نظارت و كنترل بر فعاليتهای هستهای و خريد و فروش تجهيزات را روزبه روز دشوارتر كرده است. مشاهده اين واقعيت سبب شده است كه پروتكل الحاقی (پادمان) تدوين و تصويب شود كه به موجب آن اختيارات وسيعتری در اختيار آژانس بينالمللی انرژی اتمی قرار میدهد.
اما پيمان منع گسترش سلاحهای هستهای، در واقع گام اول در جهت هدف بزرگتری است و آن تهی کردن جهان از سلاحهای هستهای است.
تا زمانی که زرادخانههای اتمی به کار توليد سلاحهای هستهای مشغول هستند، خطر جنگ اتمی تمام عيار، جهانيان را تهديد میکند. پيامدهای يک جنگ هستهای محلی و منطقهای، تنها کشورهای متخاصم را نابود نمیسازد، بلکه منطقه وسيعی را آلوده و بيمار میکند. هنگامی که فاجعه نيروگاه اتمی چرنوبيل رخ داد، غبارهای راديواکتيو، منطقه وسيعی از اروپای شرقی را آلوده ساخت.
نفس وجود سلاحهای هستهای که تعدادشان در سال ۲٠٠٠، حدود ٣٠ هزار کلاهک هستهای برآورد شده بود، جهان را در معرض خطر استفاده از اين سلاحها قرار داده است. علاوه بر اين، با گذشت زمان و فرسودگیهای فنآوری، خطر انفجارهای خودبه خودی اين سلاحها نيز وجود دارد.
بنابراين، بعد از پيمان منع گسترش سلاحهای هستهای و تصويب مقررات پادمان و پروتكل الحاقی، گام دوم در جهت ايجاد جهان بدون سلاح هستهای، مقررات منع آزمايشات اتمی، در سال ١٩٩٦ تصويب شد.
اما اين پيمانها ، به علل و دلايل گوناگون کارآيی لازم را ندارند. اولاً تمامی کشورها به اين پيمانها نپيوستهاند. هند، پاکستان و اسراييل سه کشور دارنده سلاحهای هستهای هستند، که عضو NPT نيستند. ثانياً نظام حاکم بر NPT به اصطلاح نامتقارن است. به اين معنا که پنج کشور آمريکا، چين، روسيه، انگليس و فرانسه حق برخورداری از سلاحهای هستهای را دارند. اما ساير اعضای پيمان از چنين حقی محروم هستند. ثالثاً برای کشورهايی که NPT را امضا نکردهاند، اما به هر حال سلاحهای هستهای دارند، نظير اسراييل، هند و پاكستان. هيچ نوع مقررات مهارکنندهای وجود ندارد. رابعاً نظام نامتقارن کنونی مبتنی بر جلوگيری از توسعه سلاحهای هستهای يا قدرت بازدارندگی هستهای است، نه براساس امنيت جمعي. به عنوان مثال؛ هند، به پيمان NPT نپيوسته است و نظام حاکم مبتنی بر بازدارندگی هستهای نتوانسته است فعاليتهای هستهای هند را مهار کند. بنابراين پاکستان که امنيت خود را در معرض خطر میبيند، به خود اجازه داده است متقابلا دست به توليد سلاحهای هستهای بزند. به همين ترتيب وقتی اسراييل دارای سلاحهای هستهای است، كشورهای عربی و ايران به خود حق توليد سلاحهای هستهای را میدهند.
بنابراين گسترش مهار سلاحهای هستهای در نظام نامتقارن کنونی با مشکل روبه رو است. برای رفع چنين مشکل کليدی، حرکتی در سطح جهان آغاز شده است كه شرايطی فراهم شود تا گام سوم يعنی از بين بردن تمامی سلاحهای هستهای، در راستای جهانی بدون سلاحهای هستهای برداشته شود.
اما تا آن زمان، آژانس بينالمللی انرژی اتمی موظف است بر اساس مقررات NPT، پادمان و پروتکل الحاقی، تمامی تلاشهای خود را برای جلوگيری از استفاده نظامی از فنآوری هستهای به کار گيرد.
ايران به عنوان يکی از اعضای NPT و پادمان نمیتواند خلاف تعهدات خود در چارچوب اين پيمانها عمل کند.
ايران اما با يک پارادوکس روبه رو است؛ از يک طرف حق فعاليت هستهای برای مقاصد صلحآميز و حق تغليظ اورانيوم و استخراج پلوتونيوم را دارد، اما از طرف ديگر رفتارها و گفتارهايش موجب سلب اعتماد جامعه جهانی از مقاصد و اهدافش شده است.
دولت ايران حدود 2 سال پيش اولين گزارش خود را ارايه داد و آژانس با آن با شک و ترديد برخورد کرد. در گزارشی که دبير کل آژانس پس از آن تهيه کرد، ابتدا از ايران تمجيد و تجليل به عمل آمد؛ اما اين پرسش نيز مطرح شد که چرا مثلاً گزارش مربوط به تأسيسات نطنز منعکس نشده است.
اگر در خبرها خوانده باشيد، واکنش ابتدايی برخی از مسؤولان ايرانی اين بود که ما نمیدانستيم اين موارد هم بايد در گزارش میآمد. سپس گزارش نطنز و اراک و کالای الکتريک ضميمه شد. بعد در پاسخ به سؤال وجود اورانيوم در اين تأسيسات، هر يک از مسؤولان چيزی گفتند؛ آقای آقازاده، رييس سازمان انرژی هستهای ايران گفت که نه، ما اورانيوم نداشتيم، فقط چند گرمی خريده بوديم تا بر روی آن آزمايشاتی انجام بدهيم. آقای خرازی وزير امور خارجه گفت؛ نه، ما اصلاً اورانيوم نداشتيم و منشاء آلودگی از سانتريفيوژهايی است که ما خريدهايم و خلاصه هر کدام چيزی گفتند. توجه نيز نکردند که آنها ممکن است همه اطلاعات را داشته باشند. آيا ايران میخواهد از سازمان منع گسترش سلاحهای هستهای خارج شود؟ اگر قرار است در NPT بماند، اتخاذ اين روش ها، کارآمد نيست.
واکنش دولت آمريکا از همان ابتدا بسيار تند و شديد، اما روش اتحاديه اروپا در اين مورد با آمريکا متفاوت بود. البته اختلاف در روش، نه اختلاف در ديدگاه. ديدگاه اتحاديه اروپا در اين مورد با آمريکا يکی است. آنها هم میگويند که ايران اجازه و حق فعاليتهای هستهای غيرصلحآميز يا نظامی را ندارد، ولی میگويند که ما زبان و روشمان با آمريکا تفاوت دارد. اين که بايد به طور پيوسته کانال ارتباطی را با ايران حفظ کرد تا ايران را قدم به قدم به آن جا که میخواهيم بياوريم. در صورتی که آمريکا مخالف است و میگويد؛ ايران قابل اعتماد نيست. آن روند منجر به امضای بيانيه استکهلم شد که آقای حسن روحانی از طرف ايران آن را امضا کرد. ولی باز هم ايران نتوانست جلب اعتماد کند بعد از آن، باز هم مسأله اورانيوم تغليظ شده کم تر يا بيش تر تا ٦٠% و ٧٠% مطرح شد.
سپس آنها مسأله لويزان را مطرح کردند که از اين طرف، در ابتدا انکار شد و بعد وقتی که اطلاعات و تصاوير ماهوارهای در اختيارشان قرار گرفت، مجبور شدند که بپذيرند. همچنين پذيرفتند که بازرسان برای بازرسی بيايند وقتی اعلام شد که بازرسان میآيند، همه تأسيسات از لويزان جمعآوری شد. آنها هم که مراقب بودند، عکسهای ماهوارهای سايت را منتشر کردند و تلاش کردند تا نشان دهند که ايران کارهايی میکند که نمیخواهد آژانس بينالمللی انرژی هستهای بفهمد. يکی از موارد اختلافی بين ايران و آژانس اين است که به موجب مقررات پادمان، برای بازرسی کشورهايی که اين مقررات پذيرفتهاند، آژانس میتواند بدون اطلاع قبلی هر نقطهای را که بخواهد بازرسی کند. بدون هيچگونه اطلاع قبلی، برای اين است که مبادا کشوری که مشغول اين نوع فعاليتهاست بتواند تجهيزات را جمعآوری يا جابه جا بکند. ايران هنوز بازرسی بدون اطلاع قبلی را نپذيرفته و گفته است که بايد قبلاً به ما اعلام شود تا آمادگی داشته باشيم. اين نکته هم مزيد بر علت شده است که اعتماد جامعه جهانی از ايران سلب شود.
نوع سانتريفيوژهايی که خريداری يا ساخته شدهاند ، نسل اول آن P1 و نسل دوم P2 که هر کدام کاربردهايی دارند که محدود به مصارف صلحآميز نيست و به اين دليل ايران با سؤالات متعددی مواجه شده است.
توقف دايم غنیسازی اورانيوم از سوی ايران، بی ترديد موجب زيان و ضرر فراوان و هدر رفتن سرمايهگذاری سنگين انجام شده میشود. در مرحله اول، اين پرسش وجود دارد که چنين برنامهای به تصويب كدام مقام و نهاد قانونی رسيده است؟ ما میدانيم اين مسأله در هيچ يک از ادوار مجلس شورای اسلامی، مطرح و تصويب نشده است.
در مرحله دوم، ايران میتواند با توقف غنیسازی، به بازسازی اعتماد جامعه جهانی نسبت به مقاصد فعاليتهای هستهای خود بپردازد. لازمه اين کار ادامه سياست «تنش زدايي» در روابط خارجی با اتحاديه اروپا و ساير کشورهاست. در غير اين صورت هزينههايی كه بر ايران تحميل خواهد شد به مراتب سنگينتر از هزينههای انجام شده برای غنیسازی اورانيوم و توليد آب سنگين خواهد بود.
توقف داوطلبانه، فاقد عنصر تعهد است. آقای رييس جمهور در سخنانی (خرداد ٨٣) گفتند که ما برنامه غنیسازی اورانيوم را داوطلبانه به حال تعليق درآورديم و همچنين پروتکل الحاقی را برای انجام بازرسیهای نابهنگام و سرزده از مراکز و تجهيزات اتمی خود امضا کردهايم، پس میتوانيم هر گاه که بخواهيم به آن پايان دهيم.
معنای توافق داوطلبانه يعنی همين. تعهدی داده نمیشود. بنابراين به محض اين که فشار سازمانهای بينالمللی کاسته شود يا شرايط خارجی مناسب باشد، اين فعاليتها از سر گرفته خواهد شد.
چنين مواضعی موجب جلب اعتماد جامعه جهانی نمیشود و نمیتواند مورد قبول آژانس قرار گيرد. امضای پروتکل الحاقی هم هنگامی قابل قبول است که به موجب مقررات پروتکل، به تصويب قوه مقننه هر کشوری ـ در مورد ايران مجلس شورای اسلامی – برسد.
نکته ديگری که لازم است اضافه کنم تا روشن شود که آمريکايی ها تا چه حد اطلاع دارند؛ مسأله فعاليتهای هستهای ليبی است. دولت ليبی تصميم گرفت که مسايلش را با جامعه جهانی حل کند؛ هم در قضيه لاکربی و پرونده انفجار هواپيمای پان امريکن و هم در زمينه فعاليتهای هستهاي. ليبی موافقت کرد که همه تجهيزات هستهای را که خريده و ايجاد کرده بود، به آمريکايیها تحويل دهد. آقای سعد مجبر که اوايل انقلاب به عنوان سفير فوقالعاده قذافی به ايران آمده بود، يک سال پيش نيز در ايران بود تا ايران ميان دولت ليبی و خانواده امام موسی صدر وساطت کند و قضيه ناپديد شدن امام موسی صدر در ليبی خاتمه پيدا کند. دولت ليبی حاضر بود که ديه آنان ر ا پرداخت کند و دولت ايران وساطت کند تا خانواده امام موسی صدر بپذيرند و اين قضيه هم تمام شود. البته خانواده ايشان نپذيرفتند و جوابهايی دادند و بحثهای ديگری مطرح شد. اما اينها مقدمه بود برای اين مطلب که در جريان ديدار سعد مجبر، يکی از مقامات عالی رتبه ايرانی از او می پرسد که شما چرا اينقدر در برابر آمريکا کوتاه آمديد؟ وی جواب بسيار جالب و پر معنايی میدهد و میگويد که ما در قضيه لاکربی، تا مدتها مقاومت میکرديم. در نهايت آمريکايیها نوار مذاکره جلسه خصوصی قذافی با چهار نفر از سران کشور در مسايل امنيتی، يعنی نخست وزير، وزير اطلاعات و دو مقام ديگر را روی ميز گذاشتند و گفتند، در جلسهای که برای انفجار هواپيمای پانامريکن در فضای لاکربی تصميم گيری شده، آقای قذافی هم بوده است. اگر ليبی تسليم اين پيشنهاد نشود و آن دو مظنون را به ما تحويل ندهد، کاری میکنيم که خود آقای قذافی نيز بازداشت شود. ما هم ديديم که با وجود اين نوار، ديگر کاری نمیتوانيم انجام دهيم.
در اوايل انقلاب که من معاون نخست وزير در امور انقلاب بودم و تأسيسات ساواک که از نظر اداری زير نظر نخست وزيری بود، زير نظر اين معاونت قرار گرفت و سرپرستی آن به يک هيأت پنج نفره واگذار شد، هيچکدام از ما اطلاعات چندانی از تشکيلات و سازمان ساواک نداشتيم. آقای مهندس عبدالعلی بازرگان به کمک يکی از دوستان متخصص کامپيوتر که از آمريکا آمده بود، اطلاعات ذخيره شده و موجود در حافظه کامپيوتر ساواک را بيرون کشيدند؛ هم ساختار تشکيلاتی و هم افراد و اعضای آن. در بررسیهای انجام شده، نوع فعاليتهای دو اداره از ادارههای ساواک جالب به نظر میرسيد؛ اداره دوم يا اداره جاسوسی برون مرزی و اداره هشتم يا اداره ضد جاسوسی در داخل ايران. يکی از مديرکلهای سابق ساواک که هنوز در ايران بود، شناسايی شد و به او تضمين داده شد که بيايد و کار اين دو اداره را توضيح بدهد. او آمد و با هم به مرکز اسناد ساواک رفتيم. او قسمتهای مختلفی را به ما نشان داد که يکی از آنها اداره دوم بود و برای اين که نشان دهد اداره دوم تا چه اندازه مهم بوده است ـ مرتباً هم میگفت اين امکانات را از بين نبريدـ متن مذاکرات جلسه خصوصی دو نفره جرج حبش و قذافی را به ما نشان داد. همچنين نشان داد که گزارشهای نظامی ارتش عراق که برای حسن البکر تهيه میشده است، قبل از اين که به دست حسن البکر برسد، به ايران می رسيده است. منظورم اين است که سازمانهای جاسوسی اين اندازه قدرت و فعاليت دارند و تا اين حد از نفوذ برخوردارند. سعد مجبر هم گفته بود که آمريکايیها نوار را جلوی ما گذاشتند که يا تسليم شويد يا قذافی را بازداشت میکنيم و ما هم تسليم شديم. مقام ايرانی از سعد مجبر در مورد جمعآوری تجهيزات هستهای و تحويل آنها به آمريکا پرسيده بود و سعد مجبر جواب داده بود که کارمندان پاکستانی و فيليپينی که ما برای فعاليتهای هستهای استخدام کرده بوديم، همه اطلاعات جزيی و کلی ما را به آمريکايیها داده بودند و ما ديديم هيچ راهی نداريم و ادامه اين فعاليتها به زحمت و هزينهاش نمیارزد.
در مورد ايران نيز به نظر میرسد که اطلاعات دارند، اما میخواهند ببينند که طرف ايرانی تا چه اندازه در مقابل آژانس درست رفتار میکند.
طبق مقررات NPT، ايران حق دارد که از دانش و فنآوری هستهای برای مقاصد پزشکی استفاده کند يا نيروگاه اتمی بسازد. ولی اگر کشوری بخواهد وارد حوزه ساخت سلاحهای هستهای شود، البته آنجا ديگر خط قرمز است. مقامات برجسته ايرانی به کرات گفتهاند که به ساخت سلاحهای هستهای اعتقاد ندارند. اما کسانی هم هستند که از ساخت سلاحهای هستهای توسط ايران دفاع میکنند.
از ميان افراد، ممکن است کسی بگويد که ايران در اين منطقه از جهان همسايگانی دارد مثل اسراييل، پاکستان، هند و کشورهای آسيای مرکزی که آنها هم سلاحهای هستهای دارند، پس چرا آمريکا در مورد آنها سختگيری نمیکند يا چرا اين گونه فشارها روی کره شمالی نيست يا کره جنوبی که حالا معلوم شده است اين گونه فعاليتها را انجام میدهد، چرا در مورد کره جنوبی چنين فشاری وارد نمیآورند؟ طبيعی است که قدرت، زبان و معيارهای خاص خود را دارد و در زمينه اجرا و اعمال مقررات بينالمللی نيز استانداردهای دوگانه وجود دارد. همانگونه که در کشور ما اين روشها و معيارهای دوگانه وجود دارد و يک روزنامه هنوز منتشر نشده، تعطيل میشود و روزنامهای ديگر، هر چه دلش بخواهد مینويسد و کسی کاری به کار او ندارد، در سطح جهانی نيز همين گونه است. کره شمالی اگر چه به سراغ سلاحهای هسته رفته است، اما هيچ يک از کشورها را مورد تهديد مستقيم خود قرار نداده است. کره شمالی هرگز نگفته است که میخواهد ژاپن را نابود يا کره جنوبی را از صفحه روزگار محو کند … اين کشور با کره جنوبی اختلافهايی دارد، ولی در شبه جزيره کره، همه همسايگان آن کشور، چه چين، چه ژاپن و ديگران، همه به دنبال اين هستند که کره جنوبی و کره شمالی اختلافاتشان حل شود و به اتحاد دو کره باز گردند. به همين دليل، وقتی که بوش کره شمالی را محور شرارت خواند، کره جنوبی اعتراض کرد که اين گونه صحبتها، راه رسيدن به توافق مسالمتآميز را بر روی ما میبندند. در حالی که ايران 25 سال است کشوری را که عضو سازمان ملل است، يعنی همان سازمانی که ايران هم عضو آن است، تهديد میکند و میگويد که میخواهد اسراييل را از صفحه روزگار بردارد. حالا يا میتواند يا نمیتواند اين کار را بکند، آن بحثی جداگانه است. در اين که اسراييل با تجاوز به حقوق انسانی فلسطينيان تشکيل شده است، به طور مرتب قطعنامههای سازمان ملل متحد را زير پا میگذارد و به کشتار جمعی فلسطينيان ادامه میدهد بحثی نيست؛ اما در صحنه بينالمللی و در شرايطی که مناسبات جهانی به گونهای است که اسراييل در سياست خارجی آمريکا نقش کليدی و اساسی دارد و حرف آخر را میزند، وقتی دولت ايران می گويد که میخواهد اسراييل را نابود کند، طبيعی است که همه کسانی که ناظر برفعاليتهای هستهای ايران هستند دچار نگرانی میشوند و چون جامعه جهانی نسبت به فعاليتهای هستهای ايران مظنون شده است، به دنبال اين است که اين فعاليت ها را کنترل و مهار کند.
اما اتحاديه اروپا و آمريکا با توجه به اختلاف روشهايی که دارند، به يک جمع بندی مشترک رسيدهاند و آن اين است که ايران نبايد در فعاليتهای هستهای خود وارد چرخه توليد سوخت شود. طبق قراردادی که ايران با روسيه برای نيروگاه اتمی بوشهر بسته است؛ روسها مواد راديو اکتيو برای نيروگاه بوشهر را به ايران تحويل میدهند، بر روند کار نظارت میکنند و زباله آن را نيز پس میگيرند و از ايران میبرند و ايران نمیتواند وارد چرخه تغليظ اورانيوم شود. قطعنامه جديد نيز اين نکته را تصريح می کند که ايران برای ادامه فعاليتهای هستهای مربوط به نيروگاه اتمی، بايد اين موضوع را رعايت بکند که مواد سوختی را از روسيه يا از هر کشور ديگری بخرد، ولی زبالهها را بايد به فروشنده برگرداند. در اين مورد، همه به توافق رسيدهاند.
بنابراين، مسأله اين است که آمريکا و اروپا در اين مورد به ايران در واقع اولتيماتوم دادهاند. حال سؤال اين است که اينک ايران چه میخواهد بکند يا چه میتواند بکند؟ شما میدانيد که در ايران ديدگاهها متفاوت است. از همان اوايل انقلاب، اين اجماع وجود داشت که ايران بايد در فعاليتهای هستهای صلحآميز، نظير توليد رآکتورهای اتمی برای مصارف پزشکی، کشاورزی، صنعتی و آموزشی وارد شود و از اين دانش استفاده کند. همه ما در اين زمينه متفقالقول هستيم و سازمان انرژی اتمی ايران هم اين گونه کارها را سالهاست که انجام میدهد.
اما در مورد استفاده از نيروگاه اتمی برای ايجاد انرژی، بعد از انقلاب اختلاف نظر وجود داشت. در دولت موقت بعضی ها معتقد بودند که بايد نيروگاه اتمی داشته باشيم و نيروگاه اتمی بوشهر را که قرارداد آن با آلمانها بسته شده بود، به بهره برداری برسانيم. ولی برخی خلاف اين نظر را داشتند.
در رژيم سابق برای اين که ايران در فعاليتهای هستهای جهانی حضور داشته باشد، سه نوع سرمايه گذاری انجام شده بود؛ اول سرمايهگذاری در يک شرکت انگليسی که مالک معادن اورانيوم آفريقای جنوبی بود و ايران سهم خود از اورانيوم آفريقای جنوبی را به صورت سنگ معدن می گرفت. دوم، خريد سهام شرکت اوروديف فرانسه بود که در تغليظ اورانيوم تخصص دارد. قبل از انقلاب، ايران 240 ميليون دلار سهام اين شرکت را خريد، منتها فرانسویها برای اين که سهام را به ايران بفروشند، يک ميليارد دلار وام بدون بهره برای فعاليتهای آکادميک از ايران دريافت کرده بودند و يک ميليارد دلار هم با بهره بسيار کم به نرخ قبل از انقلاب تسهيلات گرفته بودند. با اين دو فقره وام کلان، فرانسه قبول کرده بود تا ده درصد سهام اوروديف را به ايران بفروشد که برابر با 240 ميليون دلار بود. بنابراين، ايران سنگ معدن را که از شرکت انگليسی میگرفت، در فرانسه تغليظ میکرد و سپس سهم اورانيوم خود را میگرفت که بخشی از آن را میتوانست در نيروگاه بوشهر مورد استفاده قرار بدهد و بخشی را در بازارهای جهانی به فروش برساند. بنابراين، در اين سرمايه گذاریها و فعاليتها، هم انگليسی ها سهيم بودند و هم فرانسوی ها. آلمان ها هم که برای ساخت نيروگاه بوشهر به ارزش 14 ميليارد مارک آلمان قرارداد بسته بودند و مقداری از کار نيز انجام شده بود که انقلاب شد وکار متوقف ماند.
بعد از انقلاب، دولت موقت با ادامه کار نيروگاه اتمی مخالفت کرد. اما در مورد معدن آفريقای جنوبی و سهام فرانسوی نظر بر اين بود که بايد آن ها را نگه داشت و اين به نفع ايران است که در بازار بين المللی اورانيوم حضورداشته باشد. در زمان شاه به ايران اين امکان داده شده بود که در اين فعاليت ها مشارکت کند، ولی بعد از آن ممکن نيست چنين امکانی به ايران داده شود. در هر حال حفظ اين امکانات برای ايران مفيد است. ولی در مورد نيروگاه هسته ای نظرات متفاوتی ابراز شد.
برخی بر اين اصرار داشتند و دارند که ايران نبايد وارد فعاليت های توليد انرژی هسته ای بشود، نه تنها به دليل پيچيدگی های فنی بلکه پيچيدگی های سياسی، نظامی و اقتصادی، از جمله پرهزينه بودن اين صنعت. در کشوری که دومين ذخيره گاز دنيا را داراست و همه برآوردها می گويد که تا 400 سال حجم اين ذخاير کافی است، همين طور کشوری که 4/3 سرزمين هايش در تمام سال آفتاب درخشان دارد و دومين منشاء انرژی ارزان هم انرژی خورشيدی است، هيچ نيازی نيست که به دنبال انرژی گران و پيچيده هسته ای برود. ما می توانيم با انرژی خورشيدی و گاز طبيعی نيازهای خودمان را رفع کنيم.
اگر ژاپن امروز به عنوان کشوری مطرح است که بالاترين تعداد نيروگاه های اتمی را دارد، برای اين است که ژاپن فاقد چنين امکاناتی است. اگر فرانسه و آلمان نيروگاه دارند نيز به همين دليل است. در هر حال در ابتدای انقلاب، يک ديدگاه اين بود و نظر ديگری هم وجود داشت که ايران بايد نيروگاه هسته ای داشته باشد. بعد از دولت موقت اين ديدگاه پی گيری شد.
در مورد سلاح های هسته ای، اکثريت قريب به اتفاق جريان های سياسی مخالف هستند. اما در اين ميان، افرادی که بيش تر به نيروهای راست افراطی وابسته اند، معتقدند که ما بايد سلاح های هسته ای داشته باشيم و استناد می کنند به اين که داشتن سلاح هسته ای، باز دارنده است؛ يعنی از حملات ديگران به ما جلوگيری می کند. حتی شنيده ام برخی از چهره ها گفته اند که آمريکايی ها به عراق حمله کردند چون عراق سلاح هسته ای نداشت، ولی به کره شمالی حمله نمی کنند، چون بمب اتمی دارد. اين قياس مع الفارق است و بی توجهی است نسبت به تفاوت های کليدی و اساسی ميان عراق و کره شمالي. عراق يک کشور دارنده نفت است و استراتژی آمريکا در منطقه بر مبنای کنترل نهايی منابع عظيم نفت و گاز قراردارد، در مقايسه، کره شمالی فاقد اين ذخاير است. گروهی فکر می کنند که توليد سلاح هسته ای توسط ايران می تواند از يک سو جلوی هر نوع شرارت آمريکا را بگيرد.
با برخی از سخنانی که به خصوص در ماه های اخير از جانب برخی از صاحب نظران ذی نفوذ در مراکز تصميم گيری ايران پيرامون ضرورت توليد سلاح های هسته ای ابراز می شود. سوء ظن جامعه جهانی نسبت به اهداف و فعاليت های هسته ای ايران تشديد شده است. ايران با ساخت و نمايش موشک های شهاب 3 با برد 2000 کيلومتر، که می تواند از سايت هايی در داخل ايران اسراييل را هدف بگيرد، و تکرار اين سخن که اسراييل بايد نا بود شود، بردامنه سوء ظن نسبت به مقاصد فعاليت های هسته ای دامن زده است. به خصوص اين که پلوتونيوم حاصل از سوخت هسته ای، قابل استفاده در ساخت سلاح های هسته ای سبک و قابل استفاده در موشک های دور پرواز نيز هست. اما موشک های ايرانی، از نوع موشک زمين به زمين است. اين که تا چه اندازه برد و هدف گيری اين موشک ها دقيق است خود جای بحث دارد، ولی اگر کسانی فکر می کنند با اين موشک ها، حتی بدون کلاهک های هسته ای، می توان اسراييل را مورد هدف قرارداد، در استراتژی نظامی خودشان اشتباه می کنند.
لابد داستان جنگ ستارگان آقای ريگان را به ياد داريد. آن چه در نهايت، در رقابت سياسی و تسليحاتی ميان شوروی سابق و آمريکا، شوروی را به زانو درآورد، طرح جنگ ستارگان ريگان بود. روس ها در نهايت احساس کردند که نمی توانند از پس چنين هزينه عظيمی برای جنگ ستارگان برآيند و به تعبيری، اين آخرين کاهی بود که بر پشت شتر گذاشته شد و کمر شتر را شکست. روس ها مجبور شدند که کوتاه بيايند. عنصر اصلی جنگ ستارگان اين بود که اگر کشوری بخواهد با موشک به آمريکا يا يک کشور متحد آمريکا حمله کند، موشک ها را در هوا بزنند. آمريکايی ها از اين موشک ها (معروف به پاتريوت) به اسراييلی ها هم داده اند. در اخبار روزهای گذشته هم حتماً خوانده ايد که آمريکايی ها موشک جديدی را که قابل نفوذ در ديواره های دو نيم متری بتن آرمه است به اسراييل داده اند؛ اما از اين مهم تر، همان موشک های پاتريوت ٣ است که می تواند هر نوع موشک زمين به زمين و هوا به زمين را در فضا بزند.
سال گذشته وقتی موشک شهاب 3 به نمايش گذاشته شد، در حالی که روی آن نوشته شده بود؛ “اسراييل بايد محو شود”، همه روزنامه های اسراييلی عکس آن را چاپ کردند و در دنيا هياهو به راه انداختند که ايران می خواهد ما را محو کند و از آن برای تأمين مقاصد خود استفاده کرده و می کنند. بنابراين، اين گونه رفتارها، موجب می شود دولت بوش و صهيونيست ها اقدامات تند خود را عليه ايران توجيه کنند.
ما در شرايطی قرار گرفته ايم که از يک طرف، ايران اعتماد جهانی نسبت به فعاليت های هسته ای خود را از دست داده است و از طرف ديگر، عده ای هم در داخل با گفتارها و رفتارهايشان ديدگاهی را که در غرب وجود دارد، مبنی بر اين که ايران به دنبال سلاح های اتمی است و همسايگانش را مورد تهديد قرار می دهد، تقويت می کنند.
حالا ببينيم اگر ايران تا اواخر نوامبر به قطعنامه پاسخ مثبت ندهد، چه می شود؟ دو فرض بيش تر وجود ندارد؛ آيا ايران تمکين می کند؟ اگر ايران تمکين نکند چه خواهد شد؟ اگر تمکين نکند نتيجه آن ادامه همين روند فعلی است. يعنی همه شرايط حاکی از آن است که پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل ارجاع خواهد شد و در شرايط کنونی جهان، قطعنامه عليه ايران توسط شورا تصويب می شود احتمال وتوی چنين قطعنامه ای توسط روسيه، چين يا فرانسه در شرايط کنونی بسيار ضعيف است. منافع كلان چين و روسيه، آن چنان در همكاری با آمريكا گره خورده است كه آن ها حاضر نخواهند شد با وتوی خود اين منافع را به خطر بيندازند. فرانسه می تواند و می خواهد مستقل از آمريكا حركت كند، اما به شرطی كه رفتار ايران برای فرانسه قابل قبول باشد، در حالی كه چنين نيست. فرانسه، نه برای دنباله روی از آمريكا بلكه در چارچوب سياست های خود قطعنامه را وتو نخواهد كرد. اين كشورها ممكن است رای ممتنع بدهند يا در جلسه حضور پيدا نكنند. پی آمدهای قطعنامه اما برای ايران، به مفاد آن بستگی خواهد داشت و آن هم تابع چندين متغير است؛ از جمله نتيجه انتخابات رياست جمهوری آمريکا و وضعيت و سرنوشت بحران عراق و تحولات سياسی داخل كشور. ظاهراً با همين ملاحظات است که آژانس مهلتی که به ايران داده است تا اواخر نوامبر است، يعنی بعد از اتمام انتخابات رياست جمهوری آمريکا. اگر بوش انتخاب شود، چون برای بار دوم انتخاب میشود و اميد بار سوم وجود ندارد، بنابراين با قاطعيت بيشتری در راستای برنامه ها و تفکراتش عمل خواهد کرد. در آن صورت اگر ايران نتواند نظر آژانس را تأمين کند و قطعنامه به شورای امنيت برود، به نظر می رسد مفاد و محتوای آن، بسيار تندتر و سختتر خواهد بود و ايران تحريم اقتصادی خواهد شد.
اين تحريم با تحريم زمان کارتر و شرايط بعد از گروگان گيری متفاوت است. تحريم اقتصادی در دوران کارتر يک جانبه بود، يعنی فقط خود آمريکا اعلام تحريم کرد. حتی در تحريم های بعدی، از جمله قانون داماتو عليه ايران، دولت آمريکا در اين تحريم ها تنها بود و ساير کشورها در آن مشارکت نکردند. اما اگر پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل برود و قطعنامه عليه ايران تصويب شود، معنای آن اين خواهد بود که همه کشورهای عضو شورای امنيت و سازمان ملل از اين قطعنامه تبعيت می کنند، بنابراين، شرايطی نظير وضعيتی که در مورد عراق قبل از سقوط صدام حاکم بود به وجود می آيد. در برخی تحليل ها و اظهار نظرهای مقامات و محافل آمريکايی آمده است که در برخورد با ايران از امکانات سياسی، اقتصادی و نظامی استفاده خواهند کرد. اين بيان موجب شده است که در برخی رسانه های داخلی اين سؤال مطرح شود که آيا آمريکا به ايران حمله نظامی می کند؟ به نظر من خير، آمريکا به ايران حمله نظامی نمی کند. شرايط ايران با عراق فرق دارد و دلايل مختلف نظامی و جغرافيايی وجود دارد که آمريکا به ايران حمله نظامی نخواهد کرد. ولی کارهای ديگری انجام خواهند داد؛ به نظر من اولين و مهم ترين اقدامی که هم احتمال آن بسيار زياد است و هم کم ترين هزينه را در پی دارد، ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت و تصويب قطعنامه عليه ايران است. اين يک اقدام سياسی و ديپلماتيک عليه ايران خواهد بود که محاصره اقتصادی و تحريم فروش صادرات نفت ايران را همراه خواهد داشت. در جهت اجرای آن، اقدامات نظامی محدود با اهداف معين ممکن است صورت گيرد؛ نظير اين که آمريکايی ها با نيروی نظامی و ناوگان دريايی تنگه هرمز را از دريای عمان ببندند و اجازه ندهند که هيچ کالايی به ايران وارد يا نفت و کالا از ايران صادر شود. در اين صورت کشوری که در زمينه اقتصادی 90% بودجه اش را از درآمد نفت تأمين می کند، چه خواهد کرد؟ احتمالاً اين تنها اقدام نخواهد بود. اگر قرار باشد کار به اين جا برسد، ممکن است موانع جدی برسر راه ترافيک کالا از ترکيه به ايران يا از نقاط ديگر به وجود آورند. با توجه به آن چه که در عراق می گذرد، امکان اين که بتوانيم از راه های غير رسمی برای واردات کالا از کشورهای همسايه استفاده کنيم يا وجود ندارد يا بسيار محدود خواهد بود.
حالا بررسی کنيم که پی آمد چنين اقدامی در داخل ايران چه خواهد بود؟ قطعاً فشار بر نيروهای مخالف سياسی حاکمان زياد خواهد شد و هم چنين اختلافات درونی بالا خواهد گرفت. هر چند در در شرايط عادی اين نيروها با هم متحدند، ولی وقتی فشارها زياد شود و بحران بالا بگيرد هر کس تقصير را به گردن ديگری خواهد انداخت و … .
اگر ايران از قطعنامه تمکين نکند، آيا نيروهای تند رو شبه نظامی خودسر، اقدام به عمليات ضد امريکايی در عراق خواهند کرد؟ بايد توجه داشت که اين نگرش و عملکرد شمشير دولبه است.
اگر چنين شود، اين گونه نيست که آمريکا و انگليس دست روی دست بگذارند. آن ها هم در برخی از مناطق کشور ما از جمله خوزستان، کردستان، آذربايجان و … امکاناتی برای تحريک و ايجاد آشوب دارند. شما می بينيد که رييس جمهور ما به کشور آذربايجان می رود و مسؤولان آن کشور با کمال صراحت در صحبت هايشان از آذربايجان شمالی و جنوبی سخن می گويند. ما می دانيم که در آذربايجان کردستان، خوزستان و بلوچستان مشکلات قومی و زمينه های مناسبی برای بروز برخی مسايل وجود دارد. سال گذشته، وقتی نهضت آزادی ايران اين وضعيت را در نشريات تحليلی، همراه با مطالبی در مورد وفاق ملی و ضرورت آن تشريح کرد، به اين نکته نيز اشاره شد که اگر وفاق ملی حاصل نشود، نيروهای گريز از مرکز آرام آرام رشد می کنند و فروپاشی جغرافيايی به يک تهديد جدی تبديل می شود. همان طور که فرار مغزها صورت می گيرد، در ميان قوميت هايی که نمی توانند بگذارند و بروند، روند جدايی رشد پيدا می کند. در چنين زمينه ای اگر عامل بيرونی هم بخواهد به طور جدی عمل کند، فضا و شرايط مناسبی به وجود می آيد.
در نهايت، مسؤولان و تصميم گيران ايران بايد به اين سؤال پاسخ دهند که هزينه اين نوع اقدامات برای کشور به چه ميزان خواهد بود؟ در دوران ما بعد جنگ سرد، بر خلاف دوران جنگ سرد، جامعه جهانی تضمين کننده تماميت ارضی ما نيست. اگر خدای ناکرده شرايط به گونه ای پيش رود که قسمتی از کشور جدا شود، سابقه تاريخی نشان داده است که نمی توانيم آن را دوباره بازگردانيم. شهرها و مناطق مرو، هرات، قفقاز، قندهار، نخجوان و … ديگر جزو ايران نيست. پس از فروپاشی شوروی، پارلمان نخجوان در قطعنامه ای، قرارداد ترکمن چای را تقبيح کرد که بسيار معنا دار بود. متأسفانه در آن زمان شرايط به گونه ای بود که ايران نتوانست از آن استفاده کند. معنای آن مصوبه اين بود که ما می خواهيم به ايران بپيونديم. جمهوری نخجوان محدوده کوچکی است که در دل ارمنستان واقع شده است و هيچ راهی هم به آذربايجان ندارد. اما شرايط جهانی به گونه ای بود که نخجوان نتوانست به ايران بپيوندد. اگر شرايط آن گونه رقم بخورد که خدای نکرده بخشی از ايران جدا شود، معلوم نيست که شرايط جهانی به ما اجازه بدهد که بتوانيم آن را باز گردانيم. در تاريخ ثبت شده است که در جنگ های ايران و روس در ناحيه قفقاز، يک حکم جهاد نا درست و نسنجيده باعث شد که ما در جنگی نا برابر و حساب نشده وارد شويم و شهرهای بزرگی را از دست بدهيم که ديگر هيچ وقت نتوانستيم آنها را باز پس بگيريم.
اما اگر ايران قطعنامه و شرايط آن را بپذيرد، يعنی بر طبق مفاد آن، چرخه توليد سوخت هسته ای را متوقف سازد؛ با تضمين تأمين سوخت هسته ای توسط اعضای پيمان NPT، اولاً بحران کنونی را صرف نظر از نتايج انتخابات رياست جمهوری آمريکا پشت سر خواهد گذاشت، ثانياً با توجه به مناسبات و شرايط بسيار سيال و ديناميک روابط بين المللی، ممکن است در يک وضعيت مناسب تر و در آينده نه چندان دور، ايران بتواند با اعتماد سازی و جلب حمايت اتحاديه اروپا، چرخه توليد سوخت هسته ای خود را در چارچوب مقررات NPT از سر گيرد.
پی نوشت ها:
١- در بحران دريای کارائيب، در اوايل دهد ١٩٦٠، هنگامی که شوروی در زمان خروشچف، موشک های قاره پيمای خود را که مجهز به کلاهک های هسته ای بودند در جزيره کوبا نصب و به سوی قاره آمريکا نشانه گيری کرده بود، آمريکا از طريق ماهواره ها از اين حرکت مطلع شد. نماينده آمريکا (استيونسون) در حمله به شوروی در مورد نصب اين موشک ها، ابتدا مدارک و مستندات خود را نشان نداد. نماينده شوروی با جنجال فراوان به تهاجم تبليغاتی عليه امپرياليسم آمريکا پرداخت و آمريکا را متهم به غوغا سالاری و زمينه سازی برای حمله به کوبا نمود. هنگامی که جو گفت و گوها و در گيری های لفظی و تک و پاتک ها بالا گرفت، نماينده آمريکا عکس های هوايی را در يک نمايش پر هيجان ارايه داد. اين عکس ها سايت ها را قبل از ساختن سکوها، يعد از ساختن و قبل و بعد از نصب موشک ها، به اضافه جهت موشک ها، همه را نشان داد. دولت شوروی به کلی غافلگير و آچمز شد. سپس رييس جمهور وقت آمريکا، کندی از تلفن ويژه با خروشچف صحبت کرد و با صراحت اعلام کرد که اگر شوروی موشک ها را از کوبا برنچيند، جنگ حتمی است. به دنبال اين اولتيماتوم، ناوهای جنگی آمريکا جزيره کوبا را محاصره و از رفت و آمد همه کشتی ها جلوگيری کردند. شوروی عقب نشينی کرد و موشک ها را برچيد؛ عکس های هوايی اين عقب نشينی را تأييد کردند.
