اعتراضيه آقاي دكتر سحابي به روزنامه كيهان راجع به افترائات مندرج در
كيهان مورخه 16/7/56
اداره روزنامه كيهان
در شماره 102٨5 مورخ 16 مهر ماه جاري آن روزنامه خبري تحت عنوان "
تظاهرات عوامل ماركسيست اسلامي در پاريس و شهر ري " درج شده بود كه
حاوي بسياري از مطالب غير واقع و تغيير مفاهيم و نسبتهاي ناروا بوده و
لهذا از جهت توضيح و تكذيب آن مطالب، اين نامه را تقديم و بنام حق و
قانون تقاضا ميكنم كه متن آنرا بدون تغيير در روزنامه دستور چاپ
فرمائيد و از حسن توجهي كه در اين باره مبذول خواهيد داشت قبلاً تشكر
ميكنم.
1-
اينجانب از جمله افرادي بودم كه در روز جمعه 15 مهر ماه جاري بنا بدعوت
عمومي كه مضموت آن در ذيل صفحه 3 نقل شده است بحكم وظيفه ديني و ملي و
بخصوص كه فرزند من هم جزء زندانيان ستمديده سياسي است بحضرت عبدالعظيم
رفتم و در ساعت 5/4 بعد از ظهر باتفاق چند صد نفر ديگر كه حضور يافته
بودند، بهمان نحو كه در دعوت نامه قيد شده بود، در صحن شمالي حرم در
مراسم زيارت و دعا شدكت نمودم. پس از خاتمه دعا هم جمعيت با آرامش و
سكوت متفرق گرديد و من و همراهان نيز بشهر باز گشتيم.
در تهران شنيدم كه پس از مراجعت ما، جمعي از شركت كنندگان تازه وارد كه
همراه آنان عده اي از خانمهاي
دردمند منسوب بزندانيان بودند، چون دير رسيده بودند، در سه راه ورامين
و در محل پاركينگ زاويه مقدسه اجتماعي نموده و شعار و فرياد دادخواهي
بلند كرده اند، ولي ماموران پليس با ضرب و شتم با آنان و از جمله چند
نفري از خانمهاي محجبه را بسختي مضروب و به كلانتري منتقل و روانه
زندان كرده اند. چنين مفاهيم از خبر آن روزنامه مستفاد نميشد.
2-
در چند جا از خبر روزنامه، از آيت الله خميني با بي احترامي نام برده
ايد و دفاع ايشان را از مقررات دين بعنوان مخالفتهاي تحريك آميز راجع
به اصلاحات ارضي و تساوي زن و مرد و غيره متذكر شده ايد، در حالي كه
ايشان در مقام مرجعيت و فتوا، نظري جز دفاع از حريم دين و روشن بيني
مردم بحقايق اسلام نداشته و ندارند.
وقتي دستگاه حاكمه با بي احترامي نسبت به آقاي خميني رفتار ميكند و شما
هم مجبور ميشويد كه در روزنامه خود از ايشان، و دور از جناب ايشان
مانند فرد مغرض خطاكار با كسر و تخفيف نام ببريد، آيا فلب و روح
علاقمندان و تقاضاكنندگان از ايشان را رنجه و آزرده نميسازيد؟
بزرگش نخوانند اهل خرد كه نام بزرگان بزشتي برد
در اين اوقات كه گفتار ها و مصاحبه ها و نوشته هاي زياد از طرف مقامات
مختلف مملكت راجع به آشفتگي اوضاع كشور و تنگناها و بحرانها و فسادهائي
كه در شئون اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي و زندگي عادي ما پديد
آمده است، منتشر ميشود و مردم را بخوشبيني و همكاري فراميخوانند، آيا
با اين چنين بي اعتناعي و بي حرمتي نسبت باعتقادات باطني مردم، انتظار
همدلي و همكاري آنانرا ميتوان داشت و آيا با رواج بي حد دروغ و ريا و
تملق و ساير فسادها و بدون اقدام اساسي در رفع آنها اميدي براي اصلاح
آشفتگي هاي موجود جامعه ميتوان پيدا كرد؟
در چند جا از خبر روزنامه تاييد احتمالي آيت الله خميني از آقاي سيد
مهدي هاشمي را خطا و كار نادرستي از آقاي خميني جلوه داده ايد. اولاً
چنين تاييديه محقق و قطعي نميباشد. تاكنون كسي از آن جز آنچه در
روزنامه هاي تهران نوشته شده و ماموراني كه چنين خبر را بروزنامه ها
داده اند چيزي نشنيده و يا نخوانده است، ثانياً به فرض آنكه چنين دفاع
صورت گرفته باشد، با توجه به آنكه بي گناهي آقاي هاشمي درقتل مرحوم شمس
آبادي بحد شياع رسيده و زبانزد هر محفل و مقام است، چه خطا و امر خلافي
صورت گرفته است؟ مگر كسي حق ندارد عقيده خود را درباره فردي كه مورد
محاكمه است و براي روشن شدن ذهن دادرساني كه آن فرد را محاكمه ميكنند،
ابراز نمايد؟ آنهم كسي كه مرجع تقليد است و مورد ارجاع تظلم و
دادخواهي.
اظهارنظر احتمالي دربيگناهي آقاي هاشمي، دليل بر عدم وجود جرم نسبت به
قتل فقيد مرحوم آقاي شمس آبادي نيست. بايد دور از جنجال و غرض ورزي و
يا تحقيق و دقت بيشتر مجرم و يا مجرمين را شناخت و بر طبق قانون آنانرا
محاكمه نمود.
3-
اما راجع به آقاي لطف الله ميثمي و فرزند من مهندس عزت الله سحابي كه
در چند جا از روزنامه آنانرا وابسته و كارگردان گروه ماركسيست اسلامي و
تروريست معرفي تموده اند.
ابتدا بايد دبد ماركسيست اسلامي يعني چه؟ اين اصطلاح و شايعه آن از
مخترعات و ساخته و پرداخته هاي ماموران بدخواه و نفاق افكن امنيت مملكت
است. مسلمان مومن و عامل، ممكن نيست ماركسيست باشد. همينطور كه
ماركسيست ها هم به اصول اسلام و عمل به مقررات دين پايبند نمي باشند.
آنان كه ادعاي ماركسيسم اسلامي را مي كنند و يا چنين ادعا را نسبت به
ديگري ميدهند، ادعايشان گزافه اي بيش نيست. مهندس ميثمي و فرزند من
مهندس سحابي مسلمان عامل اند و دلي در گرو ماركسيسم ندارند، خاطره و
آگاهي من از آقاي ميثمي فقط مربوط به ايام دانشجوئي اوست و از دوره هاي
بعد زندگي ايشان اطلاع ندارم. بنا بر خبر روزنامه شما دو چشم آقاي
مهندس ميثمي در گيرودار نابينا شده است و گويا از يكدست هم محروم است و
من نميدانم با كدام رحم و انصاف اين جوان مصدوم را هنوز اسير زندان
نموده اند، اين جوان به شهادت آنانكه او را ديده اند، وي مسلماني است
مخلص و جز به آداب اسلامي عمل نميكند و بستگي به ماركسيسم ندارد.
فرزند من مهندس
سحابي قبلاً پنج سال متناوب و حالا شش سال متوالي است كه بجهت حقگوئي و
حق خواهي، ولي به اتهام واهي اقدام بر عليه امنيت كشور در زندان است
آنهم زندان تبعيدي در شيراز
در موقعيكه محكوميت سنگين 11 سال زندان جديد را براي فرزند من تعيين مي
كردند، از اتهام جديد ماركسيست اسلامي و تروريستي هيچ خبري نبود و چيزي
از اين مقولات در پرونده محكوميت اصلي او منعكس نيباشد، ولي حالا او را
ماركسيست و تروريست و حتي گرداننده چنين گروهها معرفي مينمايد و شما هم
اين افتراها ي سوز آور را در روزنامه خود منتشر مينمائيد.
فرزند من مهندس عزت الله سحابي بقدر وسع، پوياي راه خدا و آرزومند
خدمتگزاري بخلق خدا است.
تربيت خانوادگي و سازمان فكري و منش و روش و خاطره افرادي كه او را مي
شناسند و با او زندگي كرده اند و حتي ماموراني كه بنحوي با او در زندان
در تماس بوده اند گواه بر اين مصداق است.
از خدمات علمي و اجتماعي فرزند خود مهندس سحابي در فواصل كوتاه آزادي
كه بين دوره هاي زندان داشته است بهتر است ذكري ننمايم تا نه موجب طول
كلام شود و نه احتمال ريا.
در اينجا لازم است متذكر شوم كه در اين نامه مطلقاً نظري در دفاع از
دين و يا انتقاد از عقيده ماركسيسم نيست و اقتضاي چنين بحث در ايتجا
نميباشد. . . .
آنچه فعلاً در توضيح آن مبادرت شده نسبتهاي خلاف واقع و دور از حقيقتي
است كه براي انحراف افكار عمومي و تحريك بر عليه جمعي از مسلمانان
گرفتار و بيگناه، بوسيله ايادي بدخواه در آن
روزنامه و ساير روزنامه ها منتشر شده است.
اين نسبتهاي ناروا و اتهامات تازه ساز بي اساس كه براي زندانيان محروم
و بي دفاع، ناراحتي ها و فشارهاي روحي جديد ايجاد ميكند و براي فرزندان
و مادران و همسران و ديگر بستگان
در انتظار آنان نگراني و زخم تازه اي بر دل ريش آنان ميگذارد. با هيچ
يك از موازين انسانيت و آزادگي وفق نميدهد و در اين مقال بيان سور
شهيدان، در لحظات آخر حيات، در خطاب به ماموران فريبكار عبيدالله و
يزيد ستمكار بهترين زبان حال و حسن ختام است كه فرمود:
«اگر
براي شما ديني نيست و از فرجام اعمال ناپسند خود نمي هراسيد، پس اقلاً
در دنياي خود آزاد مرد باشيد.
»
ان لم يكن لكم دين و كنتم لاتخافون المعاد فكونوا احراراً في دنياكم.
يدالله سحابي – استاد سابق دانشگاه 20 مهرماه 1356
