شماره ٢ـ مهرماه ١٣٥٧

 

نشريه پيام، ارگان نهضت آزادی ايران، شماره 2، مهرماه 1357

نگاهي به كارنامه يكماهه شريف امامي

  هنوز مردم از بزرگترين جنايت، يعني فاجعة تاثرآور سينما ركس آبادان تحت نظارت رئيس شهرباني آن شهر(2) ، در بهت و حيرت بودند و خشم انقلابي آتشيني سراسر ايران و شگفتي و تاثري باورنكردني، جهان را فراگرفته بود كه بازيگري صحنه به بازيگري كهنه‌كارو سابقه‌دار واگذار شد.

  اين بازيگر رداي اعتقاد مذهبي به تن كرده با اعلام: «عمل به تعاليم عاليه اسلام، و در فروغ قرآن و قانون اساسي» و مذاكره با روحانيت و شعار عوام‌فريبانه ـ يا در حقيقت خواص متنعم‌فريبانه ـ «آشتي ملي» نقش تازه‌اي را به عهده گرفت و به مردم ايران و جهان نويد داد كه عصر ديكتاتوري و سانسور و كارهاي غيرقانوني به سر رسيده آزاديهاي مصرح در قانون اساسي و اعلامية جهاني حقوق بشر را به مردم ارزاني خواهد داشت. و براي اثبات حسن نيت خود در نخستين ساعات زمامداري، تاريخ موهوم و ضدمردمي را لغو و تاريخ شمسي، از مبدأ هجرت پيغمبر اسلام را بخشنامه مي‌كند. حزب شه ساختة واحد و فراگير را فرو مي‌گيرد و آزادي فعاليت احزاب و جمعيتهاي سياسي طرفدار قانون اساسي را اعلام مي‌كند. به روزنامه‌ها اجازه مي‌دهد كه برخي مطالب را بنويسند و نسبتاً راست و گاه تحريف شده تظاهرات مردم را منتشر سازند تا همگان باور كنند كه سانسورمطبوعات و بيان برداشته شده دوران تازه‌اي در زندگي سياسي مردم آغاز شده است. حتي صحنه‌سازي و نقش‌بازي را به جايي رسانيدند كه مستقيماً از حضرت آيت‌الله العظمي خميني با تجليل و احترام نام مي‌برند و شايعة بي‌اساس مذاكره با حضرتش براي بازگشتن به ايران را به روزنامه‌ها دستور مي‌دهند و ضمن داشتن هدف سرگرم ساختن مردم به تبليغات جنجالي و ريختن آبي سرد بر اراده‌هاي گرم انقلابي، بازار گرمي نيز براي روزنامه‌هاي در حال ورشكستگي فراهم مي‌كنند. غافل از اينكه مردم مبارز و حق‌طلب ايران از اين بازيها بسيار ديده و شنيده‌اند و خواستار چنان تغيير اساسي و اصولي هستند كه فريب تغييرات سطحي و برنامه‌هاي رفرميستي و جنجالهاي مطبوعاتي و صحنه‌سازيهاي فرمايشي را نمي‌خورند و هرگز به كسي اجازه نمي‌دهند كه سرنوشت و مقدرات و منافع و مصالح آنان را به بازي گيرد.

  رمضان خونين با تلفات و قربانيها و زندانيها و همة مصيبتها و فاجعه‌ها و حوادث آن گذشت و مردم در ناباوري و ترديد، اما با تصميم و ايمان به ادامة مبارزات اساسي و قهرآميز و آشتي‌ناپذير خود به بامداد نويدبخش و فجر طالع فطر قدم گذاشتند.

  تا اينكه مردم با تظاهرات عظيم خود راه خويش را انتخاب كردند و ضمن قرار دادن دشمن بر سر دوراهي انتخاب، او را شناساندند. تظاهرات ميليوني مردم مسلمان ايران در روز عيد فطر دو بعد كاملاً مشخص داشت:

  نخست به شريف اماميها و ديگر بازيگران صحنة سياست فهماند كه افكار عمومي فريب هيچ سرگرمي و برنامة انحرافي را نمي‌خورد و در مسير تعيين كردة خود: «استقلال ـ آزادي ـ حكومت اسلامي» چون سيل خروشاني هر خس و خاشاك و سد استيلائي و استبدادي و حكومت طاغوتي شرك را تا پيوستن به دريا از پيش برمي‌دارد.

  و دوم بر سر راه طولاني خود درعرض هشت ساعت تمام تماشاگران حاشيه‌هاي خيابان را آگاه ساخت كه ما اخلالگر نيستيم، تخريب نمي‌كنيم، شيشه نمي‌شكنيم، ارتشيان و پليس و ساير ماموران مستضعف چون خود را برادر خويش مي‌دانيم، و بدون اينكه از هيچ خارجي يا نيرويي يا فكر ديگري تاثير بپذيريم براي همين كشور و به رهبري يكي از عزيزترين فرزندان همين آب و خاك به مبارزة به حق خود ادامه مي‌دهيم. بي‌طرفي و سكوت و تماشاچي‌گري گناه است و اتهامات ناروايي كه به ما مي‌زنند جرم و جنايت!

  اين دمونسترانسيون عظيم در روز پنجشنبه نيز در ميان اميدهايي بزرگتر و احياناً با برخي ترديدها آغاز شد. اين بار مردم كوچه و خيابان و خانه‌هاي پيرامون تماشاگر نبودند، بلكه همگي همچون جويي فرعي از كوهسار كوي و برزن سرازير شده به رودخانة مردم پيوستند و به سوي دريا سرازير شدند. اين بار تماشاگران، كارشناسان و جاسوسان و توطئه‌گران و دسيسه‌سازان دستگاه طاغوتي بودند. رژيم به وحشت افتاد، ديد كه اين سيل خروشان تنها بنيان او را مي‌كند، و همة نقشه‌ها و برنامه‌‌هاي آشكار و پنهانش را نقش بر آب ساخته راهي زباله‌داني تاريخ مي‌كند لذا به فكر دسيسه‌اي بزرگتر و كيدي عظيم‌تر افتاد.

  آرامش مردم در اين دو روز و گلباران ارتش و پليس كه نشان رشد سياسي و بيداري اجتماعي مردم بود، بهانه‌اي براي سركوبي و شدت عمل به رژيم جبار نداد، ولي خود را از قبل بسيج كرده به دنبال بهانه‌اي مي‌گشت. دعوت به تجمع در ميدان شهدا (ژاله) براي هشت صبح روز جمعه، دعوتي بدون ارزيابي، حساب‌نشده، شتابزده و نوعي چپ‌روي احساساتي بود كه با وجود اخطار بسياري از افراد خيرخواه به اطلاع و به گوش همگان نرسيد. دستگاه ضدمردمي و طاغوتي با علم به اينكه مردم در روز جمعه در محل موعود تجمع مي‌كنند، شبانه هيأت دولت «آشتي ملي»! را مجبور به تشكيل جلسه و تصويب حكومت نظامي مي‌سازد و در ساعت 6 صبح جريان را به اطلاع مردم مي‌رساند، ولي مردمي كه پيش از ساعت 8 صبح در ميدان شهدا اجتماع كرده بودند، چون قصد هيچگونه اخلال و بي‌نظمي نداشتند و مانند دو روز گذشته مي‌خواستند تظاهراتي آرام و آگاهيبخش و توام با گلباران در پيش گيرند، به اوضاع بحراني توجه نكرده حتي به نشانة مسالمت‌جويي بر روي زمين نشستند كه ناگهان با رگبار بي‌امان مسلسلهاي مزدوران روبرو گرديدند و در نخستين لحظات صدها نفر از با ارزش‌ترين جوانان اين مملكت از زن و مرد به خاك و خون در غلطيدند و ننگي بر ديگر ننگهاي دستگاه ديكتاتوري افزوده شد.

  بالاخره آن روز تا شب و روزهاي بعد نيز همچنان عزيزان ما به خاك و خون افتادند و مي‌افتند و ديگر افراد با ارزش و بزرگان را دستگير و توقيف كردند. شمار كشتگان از كشتگان 15 خرداد به مراتب بيشتر است. دستگيرشدگان تا آنجا كه ما اطلاع داريم، در مركز هوانيروز باغشاه و كميته و جاهاي ديگر بالغ بر هزاران نفر بودند.

  در همين گيرودار كه مردم با اين مسالة مهم و حياتي درگيرند و به فكر چاره و تدبير مي‌باشند، دستگاه حوادثي ايجاد مي‌كند كه خاطرة آتش زدن سينما ركس آبادان و فاجعة عظيم كشتار و قتل عام مردم را در تهران و شهرستانها لوث كند و از ياد ببرد. برنامة دولت شريف امامي به مجلس رستاخيز تحويل مي‌شود و وكلايي با برنامه‌هاي حساب شده، در موافقت و مخالفت با آن داد سخن مي‌دهند و گرچه در اين ميان بسياري از تضادهاي دروني جناحهاي فاسدتر رژيم برملا مي‌گردد و رسواييها بيش از پيش آشكار مي‌شود، ولي سعي بر اين است كه اولاً: چهرة مجري اصلي را در پشت غفلتها و ندانم‌كاريهاي دولتهاي گذشته و حال پنهان دارند ثانياً فريب بزرگ رفع سانسور بيان و نوشته را به مردم بقبولانند، و ثالثاً مردم را به تاتر ديگري سرگرم سازند.

  ناگهان يك پديدة طبيعي كه در بيشتر نقاط جهان رخ مي‌دهد در طبس به حركت درمي‌آيد، و مردم محروم از تمام امكانات شهرسازي و معماري و مصالح مقاوم ساختماني را در زير خشت‌ها و خاكها مدفون مي‌سازد، و حال آنكه پيوسته زلزله‌هايي با شدت 8 ريشتر و بيشتر در ژاپن حادث مي‌شود و به علت محكم بودن ساختمانهايش ويراني و كشتاري به بار نمي‌آورد. دستگاه از فرصت استفاده كرده براي زلزله‌زدگان اشك تمساح مي‌ريزد، عزاي عمومي اعلام مي‌كند، هواپيماي ارتشي و شير و خورشيد و ديگر چپاولگران را روانة طبس مي‌سازد، تا هم افكار مردم را بيش از پيش منحرف كند و هم استفادة تبليغاتي بزرگي به دست آورد، و دلهاي مردم مصيبت‌ديده و داغدار باقيماندگان زلزله را به سوي خود جلب كند.

  و حال آنكه مردم طبس و خراسان و همه جاي ايران، اولياي سابقه‌دار را مي‌شناسند، آنان همينكه در اين حوادث اثري از شير و خورشيد و سازمان‌هاي دولتي مي‌بينند بر خود مي‌لرزند و احساس مي‌كنند كه مصيبتي سنگين‌تر بر سرشان نازل شده است و به دنبال غارت و چپاول و گرفتن سهم آمده‌اند.

   

  اصولاً اختلاف اساسي ديد طاغوتيان منحرف از راه تكامل و سنت الهي با ديد خداپرستان سالك راه پروردگار در همين‌جا تجلي مي‌كند.

  طاغوتيان ضد خدا و خلق، بيش از هر چيز به منافع آني خود توجه دارند، مصمم هستند وضع موجود را به هر قيمتي شده حفظ كنند. هدفشان حفظ وضع موجود و ابزار كارشان تانك و توپ و كشتن و ارعاب و تهديد، و چون بدين وسيله به هدف نرسيدند و در اراده‌هاي خلق مسلمان مصمم به جهاد و شهادت نتوانستند كوچكترين تغييري به وجود آورند. نقش عوض مي‌كنند و دشمنان شماره يك مردم كه دستهايشان تا مرفق به خون شهيدان آزاده ايران آغشته است، از تعظيم شعائر مذهبي و اولويت آن و تغيير تاريخ و در خطر بودن ميهن و مذاكره با روحانيت و حتي به طور غيرمستقيم از تجليل آيت‌الله خميني دم مي‌زنند و با نعل وارونه‌زدنها و ماسك به چهرة كريه ضدخلقي و ضدديني كشيدنها مي‌كوشند آبي سرد بر روي شعله‌هاي سركش اراده‌هاي گرم انقلابي مردم فرو ريزند و همان برنامه‌ها را منتها با شيوه‌اي ديگر به اجرا درآورند.

  و اما ديد رهروان راه خدا و پويندگان طريق سنت‌الله، بسيار عميق‌تر و وسيع‌تر است. اينان بايد بدانند، و نيك مي‌دانند، كه از يكطرف طاغوتيان (استيلا و استبداد) به آساني از منافع خود دست‌بردار نيستند و هر تغيير سطحي را هم كه توصيه كنند و يا به اجرا درآورند براي جلوگيري از يك انقلاب اصيل و موثر و حفظ موجوديت رژيم است.

  و از طرف ديگر، راه مبارزه طولاني است، مبارزه بينش و دانش و تشكل و سازمان لازم دارد و با يك يا چند اقدام موضعي پراكنده و حساب نشده به نتيجه نمي‌رسد.

  و پيش از هرچيز، خلق مسلمان و مبارز ايران بايد بداند كه نخست هدفي بسيار جامع‌تر و عميق‌تر از برخي اصلاحات سطحي در پيش دارد و با تغيير مهره‌هاي ساخته شده و تعويض چهره‌هاي شناخته شده هيچ دردي را درمان نمي‌كند و او را از حركت باز نمي‌دارد.

  دوم اينكه اين هدف روشن و عميق و درازمدت از جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي سرچشمه مي‌گيرد و هيچ غرض و منظور ديگري آن را شائبه‌دار نمي‌سازد.

  سوم آنكه هدف مقدس آنان تنها و تنها در يك سازمان سياسي متشكل كه بر جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي بنياد نهاده باشد تحقق‌پذير است.

  چهارم آنكه دادن آگاهيهاي ايدئولوژيك و سياسي به تودة مردم بر هر آگاه و مسئول و متعهد فرض است.

  علاوه بر موارد مهم فوق نكات ديگري نيز در جريان مبارزة عميق و اساسي وجود دارد كه برخي از آنها در روند حركت سازمان يافته و متشكل و هدفدار، ايجاد و اشتباهات جزئيش تصحيح مي‌شود، تذكر برخي ديگر ضروري به نظر مي‌رسد:

  داشتن هشياري و بيداري انقلابي و رعايت دقيق اصول امنيتي در شرايط پليسي و خفقان حاضر.

  احتراز از ساده‌انديشي و آسان گرفتن امر مبارزه از جهات گوناگون.

  جلوگيري از شناخته شدن چهره‌هاي مبارز و مجاهد براي دام پليس.

  احتراز از هدر دادن خونهاي پاك و مقدس مبارزان شريف و مجاهدي كه اين امت سخت بدانها نياز دارد. در جريانهاي بي‌اهميت.

  شكل دادن و سازمان بخشيدن به هر چند نفر كه با هم كار مي‌كنند و دست جمعي اقدام كردن، بطوريكه اين هسته‌ها به تدريج در سازمان بزرگتر با تجربه و سابقه‌اي گرد آيد.

  اينها نكاتي است كه مبارزان مسلمان و مجاهد و مصمم ما بايد در پرتو رهنمودهاي بسيار پرارزش مرجع عاليقدر آيت‌الله خميني نصب‌العين قرار دهند و در برابر هيچ تغيير سطحي از جا درنروند و همچون كوه استوار در مقابل نسيم رفرمها يا حكومت نظاميها ايستادگي كنند و خود را در برابر حوادث سريع و پي‌درپي و زودگذر نبازند و يقين داشته باشند كه: لله العزه و لرسوله و للمومنين

مهرماه 1357 شوال 1398

(1) ارديبهشت 1357

(2) به نطق سناتور جلالي نائيني در مخالفت با برنامه دولت در مجلس سنا كه در كيهان دوشنبه 27/6 به چاپ رسيد، مراجعه فرماييد.

 

مبارزه براي آزادي آيت‌الله طالقاني و زندانيان سياسي

از مجله: فلسطين الثوره -ارگان سازمان مقاومت فلسطين- 25 ژانويه 1978

  زندگي آيت‌الله سيد محمود طالقاني به خاطر مبارزه با استبداد شاه، سراسر همراه با رنج و زندان و تحمل انواع سختي‌ها از سوي رژيم شاه مي‌باشد، اين مبارزه به خاطر آزادي، رابطة فراواني با انقلابيون فلسطين و نهضت آزاديبخش فلسطين دارد و به همين جهت ما مختصري از زندگي اين روحاني اسلامي بزرگ را منتشر مي‌كنيم:

  آقاي طالقاني در سراسر حيات پرثمر و شكوفان خود، در صفوف مردم و بر ضد نظام استبدادي شاه مبارزه كرده و لحظه‌اي از اين زندگي پربركت در راه تسليم صرف نشده است.

  اين مبارزه از زمان ديكتاتوري رضاشاه آغاز شده و پس از شهريور 1320 (1941) و سقوط ديكتاتوري رضاشاه به شكلي فعال در نهضت‌هاي ملي و ديني ايران ادامه يافت و در دوران حكومت دكتر مصدق در كنار مبارزة ملت با استعمار انگليس و پس از سقوط دكتر مصدق و بازگشت تسلط شاه و نفوذ امپرياليزم به سال 1332 (1953) اين روحاني عاليقدر همچنان در نهضت مقاومت ملي به طور فعال شركت كرد و در اين دوران منبر و محضر درس او مركز پرتحرك و فعالي براي اجتماع مبارزان راه آزادي ايران بود.

  آقاي طالقاني از موسسين نهضت آزادي ايران به سال 1961 بود و در محور مبارزات اين نهضت در سال 1963 همراه با ساير رهبران نهضت دستگير و زنداني شد، همانگونه كه به دفعات طعم زندان را چشيده بود اين بار دادگاه نظامي او را به ده سال زندان محكوم كرد و به سبب دستگيري رهبران نهضت آزادي فعاليت اين گروه كه فعال‌ترين گروه جبهة ملي ايران بودند دچار ركود شد.

  پس از مدت پنج سال آيت‌الله طالقاني از زندان آزاد شد ولي اين مبارز بزرگ راه آزادي و اسلام پس از زندان نيز راه مبارزه را ترك نكرد و همچنان از چهره‌هاي بزرگ نهضت مقاومت ملت ايران در برابر نظام فاسد شاه باقي ماند و در نتيجه همين مداومت دوباره در سال 1974 دستگير و زنداني شد و تاكنون نيز همچنان در زندان به سر مي‌برد.

  اين روحاني بزرگ پس از مدتها زندان و تبعيد به خاطر ايمان به آزادي و دفاع از منافع مردم وطن خود پيوسته مورد كينه و نفرت نظام استبدادي شاه قرار دارد.

  او به خاطر همين ايمان و صداقت چه هنگامي كه در تبعيد بود و چه در زندان همواره مورد احترام و ستايش مردم مي‌باشد و محضر او پيوسته مركز مراجعة شاگردان و دوستان زنداني و ساير مبارزان محكوم مي‌باشد.

  شجاعت و عظمت روحي او در روبرو شدن با مزدوران رژيم و منافقين و تسليم‌طلبان و كوته‌نظران و جرات و شهامت او در درگيري و مواجه با مامورين و جلادان رژيم در داخل زندان و در تبعيد مثل اعلاي فضيلت و شجاعت انساني است و به همين جهت كلية توطئه‌هاي رژيم براي سلب اعتبار و تضعيف موقعيت اجتماعي آيت‌الله طالقاني تاكنون با شكست و رسوايي روبرو شده است.

  آيت‌الله طالقاني از جمله اولين مبارزاني بود كه از مدتها قبل خطر نفوذ صهيونيزم جهاني را در ميان امت مسلمان خاطرنشان كرد و از سالها قبل با شدت تمام براي رسوا كردن رژيم شاه در همدستي با اسرائيل و برعليه ايجاد روابط اقتصادي و سياسي و نظامي با دشمن اسلام يعني دولت اسرائيل مبارزه كرد همانگونه كه برعليه افزايش روزافزون نفوذ اسرائيل در ايران به پاخاست و با صراحت و شجاعت نظام استبدادي شاه را به خاطر دوستي كامل و همدستي همه‌جانبه با اسرائيل بر ضد اسلام و ملت عرب مورد حملة شديد قرار داد و به مبارزان آزادي ايران اهميت مبارزه عليه صهيونيستها و دوستان آن را گوشزد نمود.

  آيت‌الله طالقاني به فلسطين و مبارزة ملت قهرمان فلسطين عشق مي‌ورزد. او در سالهاي 50 براي اطلاع نزديك از مصيبتهايي كه دشمن بر سر مردم فلسطين آورده چندين بار به بيت‌المقدس سفر كرد و در چارچوب شركت در كنفرانسهاي اسلامي از نزديك به مسائل مردم فلسطين و خواستهاي مشروع آنها آشنا شد.

  وقتي كه انقلاب فلسطين آغاز شد آيت‌الله طالقاني اولين كسي بود كه به حمايت از آن برخاست و براي جمع كردن اعانه و كمك به اين انقلاب، عليرغم ضديت نظام شاه با اين انقلاب و با اقدامات اين روحاني بزرگ، دامن همت به كمر زد.

  نظام بورژوازي ايران اكنون در سركوبي مخالفين و مبارزان راه آزادي با استفاده از وحشيانه‌ترين وسايل و همچنين در ايجاد شرايط رفاه براي كساني كه سر تسليم و عبوديت بر آستانة قدرت مي‌گذارند، تجربه‌هاي زيادي اندوخته است اما هيچيك از اين وسائل نتوانسته است آيت‌الله طالقاني و مبارزاني نظير او را از ميدان مبارزه خارج كند و آنها را به راه تسليم و بندگي رژيم درآورد. آنها همچنان از نشستن بر سر سفره‌اي كه نظام استبدادي شاه از خون ملت ايران چيده است خودداري مي‌كنند. زيرا آنها به مصالح خلقهاي سمتديدة ايران ايمان دارند و عليرغم همة رنجها و مصيبتهايي كه رژيم شاه بر آنها روا داشته است بر سر ايمان خود ايستاده‌اند.

  و امروز آيت‌الله طالقاني اين روحاني بزرگ اسلامي در سن 75(1) سالگي و در سنين كهولت همچنان زنداني رژيم استبدادي شاه است و اما تنها جرم او دفاع از مصالح مردم و مبارزه بر ضد ظلم و جور رژيم مي‌باشد و به همين علت است كه اكنون او بار ديگر به ده سال زندان محكوم شده است.

  ما از تمام نيروهاي انقلابي و آزاديخواه و دموكراتيك در انحاء عالم مي‌خواهيم كه صداي اعتراض خود را بر ضد نظام استبدادي شاه و براي آزادي آيت‌الله طالقاني و ساير زندانيان سياسي ايران بلند كنند.

درود بر مبارز بزرگ آيت‌الله طالقاني

و همه مبارزان زنداني ايران

              

جهان‌بيني چيست(2)

جهان‌بيني توحيدي

  در شمارة گذشته يك تعريف كلي از جهان‌بيني به دست داده شد و خاطرنشان گرديد كه شرايط ويژة زماني و مكاني، وابستگيهاي قومي و ملي، هدفهاي دور و نزديك شخصي و اجتماعي، منافع گروهي و عوامل گوناگون ديگري هستند كه جهان‌بيني شخصي يا گروه را تعيين مي‌كنند.

  اين بينش نسبت به جهان از طرف هر فرد يا گروهي ارائه شود رنگ تعلق دارد و رسالتي كه بر عهده گرفته موقتي است و پس از مدتي سپري مي‌شود. تنها بينشي كه مي‌تواند جهاني باشد و در تمام عصرها رسالت خود را به انجام برساند، بينشي است كه بر جهان احاطه داشته باشد، رنگ زمان و مكان و صبغة قومي نداشته باشد و قانون جهان و نظام هستي را آفريده باشد.

  براي روشن شدن اين ادعا نخست لازم است تعريف روشني از اسلام داده شود:

  اسلام، در معناي عام آن، يك آيين و عقيده مخصوص و شناخته شده نيست بلكه: تسليم شدن و گردن گذاشتن به قوانين آفرينش است و اين تسليم پس از شناخت حاصل مي‌شود. كساني كه از طريقي با منبع و به وجود آورندة قوانين آفرينش مرتبط مي‌شوند و در جريان روابط پيچيدة پديده‌ها قرار مي‌گيرند(2) نسبت به سنن الهي و آيات خلقت، يا به بياني ديگر به قوانين و پديده‌ها و روابط موجود در ميان آنها، آشنا مي‌گردند، همينكه اين آشنايي به دست آمد، با تمام وجود و از درون و برون تسليم مي‌شوند.

  ابراهيم با دريافت فيض رباني بدين حقيقت احساس احتياج مي‌كند و به درگاه پروردگار دست دعا برمي‌دارد و خواستار آن مي‌شود كه هم خود در اين مسير قرار گيرد و هم از فرزندان او امتي قيام كند(3) كه در اين جهت گام بردارد، راه و روش و آداب پويندگي را بدانان نشان دهد، الي آخر: رَبَنا وَاجعَلنا مُسلِمينَ لَكَ وَ مِن ذُرِيِتِنا اُمَه مُسلِمَه لَكَ وَ اَرِنا مَناسِكَنا وَ تُب عَلَينا اِنَّكَ اَنتَ التَّوابُ الرَّحيمُ. رَبَّنا وَابعَث فيهِم رَسولا مِنهُم…(بقره/ 128 و 129)

  پس از قرار گرفتن در اين مسير و تشكيل آئين و اعلام اينكه تنها سبك مغزاني كه قدرت تجزيه و تحليل پديده‌ها و قوانين را ندارند (الا من سفه نفسه…) از آئين ابراهيم رويگردان مي‌شوند، و اظهار اين حقيقت ديگر كه پروردگار ابراهيم را در روزگار نزديك خودش و دوران وابسته به او برگزيده است و در روزگاران پس از خود نيز نمونة شايسته‌اي قرار داده، نتيجه يا علت اين امر را بيان مي‌فرمايد كه به محض كسب شناخت راه تكامل، پروردگارش به وي فرمان مي‌دهد كه: پيمودن و ادامه راه را بپذير! و او مي‌گويد: «به قوانين و پديده‌هايي تسليم مي‌شوم كه از سوي پروردگار همة جهانها، با تمام جنبه‌ها و وسعتش، نهاده شده است.»

اِذ قالَ لَهُ رَبُهُ اَسلِم. قالَ اَسلَمتُ لِرَبِّ العالَمينَ (بقره 131)

  سپس پروردگار در شناساندن درست ابراهيم و رفع توهمات از او اعلام مي‌كند كه ابراهيم در اصل و بطور طبيعي دين نيالوده و راه پروردگار را كه همان تسليم به سنتها و آيات است در پيش گرفته.

  نه يهوديان با تمام انحرافها و كجرويهايشان مي‌توانند ادعا كنند كه منحصراً راه او را در پيش گرفته‌اند، و نه نصرانيان با همان ويژگيهاي شرك‌آلودشان، بلكه حنيف و مسلم (فطره و بي‌هيچ شائبه‌اي در برابر نواميس خلقت تسليم و فرمان‌بردار) بود و اگر كسي بتواند ادعاي پيروي از راه او و قرار گرفتن در مسير او را بكند از همه شايسته‌تر و اولي، همان پيغمبري است كه از توده مردم و از ميان آنان برخاسته هيچ وابستگي به مكتبهاي فكري و فلسفي زمان خود و پيش از خود نداشته زاييده شرايط اقتصادي و نتيجه قهري تكامل ابزار توليد هم نيست.

ما كانَ ابراهيمُ يَهوديَّا وَ لا نَصرانيَّا وَلكن كانَ حَنيفا مُسلِما وَ ما كانَ مِنَ المُشرِكين. اِنَّ اَولي‌الناسِ بِابراهيمَ…(4) (آل‌عمران/67 و 68)

  پس از ابراهيم، درباره انبياي بني‌اسرائيل هم مي‌گويد: ما تورات را كه داراي هدايتي (يا در خور فهم آن قوم در آن زمان به سوي راه تكامل) و نوري (=براي روشن ساختن اين راه كه به سوي پروردگار جهت دارد) بود فرستاديم تا پيامبراني كه تسليم سنت الهي و آيات خلقت هستند بوسيله آن حكم كنند (=با استواري و استحكام ديگران را بدين راه روشن فرا خوانند):

اِنا اَنزَلنا التَّوراتَ فيهَا هُدي وَ نور يَحكُمُ بِهَا النَّبِيّونَ الَّذينَ اَسلَموا… (مائده/44)

  و در همين ارتباط است كه قرآن نتيجه مي‌گيرد:

ان الدين عندالله الاسلام

  بي‌گمان دين در پيشگاه خدا عبارتست از تسليم شدن (به قوانين حاكم بر جهان كه همان سنت الهي باشد)، نه دينهاي قومي و نظريات فردي و مكتبهاي ساختگي و آيينهاي غيرطبيعي.(5)

  پس اگر در اين بحث از اسلام سخن به ميان آيد، مقصود دين به معناي كلي آن يا اديان توحيدي يا ابراهيمي است. بنابراين بيان جهان‌بيني توحيدي همان جهان‌بيني اسلام است كه در اينجا شرح داده مي‌شود.

تعريف جهان‌بيني توحيدي

  شيوه نگرش واحد به همه ابعاد جهان آفرينش و مربوط دانستن تمام اجزا و پديده‌هاي هستي به يك سرچشمه جهان‌بيني توحيدي است.

  موضوع اصلي بحث ما شرح و گسترش همين تعريف كوتاه است كه كلمه به كلمه آن را در زير مي‌آوريم، ولي پيش از وارد شدن در جزييات اين بحث، مختصري درباره كار عظيمي كه در اين زمينه شده است و راهگشا و راهنشان همه پويندگان اين راه است نيز بايد سخني گفته شود.

  بحث اسلام‌شناسي و جهان‌بيني توحيدي را به شكل علمي و متناسب با نياز روز برادر شهيد و مجاهد ما دكتر شريعتي پايه‌ريزي كرد و مساله را در ميان خواستاران و شيفتگان حقيقت مطرح ساخت و به‌علت داشتن اطلاع وسيع از فرهنگ روز غربي «…براي اينكه بفهميم توحيد به‌عنوان جهان‌بيني چه ارزشي دارد» ساير جهان‌بيني‌هاي مبتني بر شرك و كفر را هم مطرح كرده است و بالاخره مي‌گويد: «توحيد به‌عنوان يك جهان‌بيني عبارتست از: نوع فهم جهان در ذهن انساني كه به توحيد معتقد است و بعد انعكاس اين جهان‌بيني مبتني بر توحيد در تلقي، و در تفسير ديگر مسائل فلسفي، و همچنين تاثير اين جهان‌بيني توحيدي، در رفتار، در احساس،‌ در انديشه، در روابط اجتماعي و در نظام حاكم بر جامعه.»(6)

  در واقع تعريف نخست هم چكيده و خلاصه‌اي است از اين تعريف كه از جهت ديگري مطرح شده است و شرحي كه بعد از اين مي‌آيد نماياندن ابعاد گوناگون هر دو مي‌باشد.

  نكته ديگري كه شايان يادآوري است آنكه سبك بيان قرآن، سبكي است طبيعي و زبان آن هم زبان طبيعت، زيرا قرآن خود نظمي است از منظومه عظيم خلقت و يا باز هم به قول برادر شهيدمان: (طبيعت كتاب)(7) است. يعني همان طبيعت است كه به صورت كتاب و نوشته در دست ما است با همان آيات و بيان سنت‌ها و از اين بالاتر مي‌توان گفت ماكتي است كوچك از جهان بزرگ، و به همين دليل شيوه بيان آن هم با شيوه بيان هر انساني متفاوت است.(8) اما شيوه بيان ما همان شيوه‌اي است كه ديگر آدميان دارند و معروف و مانوس براي همه آدميان .. لذا آنچه در صفحات آينده ملاحظه خواهيد كرد پرتوهايي از همان حقيقت بزرگ است كه از منبع وحي به پيامبر بزرگ اسلام تنزل يافته و بار ديگر اشعه‌اي از آن منبع نور و هدايت به اين صفحات مي‌تابد.

  نكته مهم ديگري نيز كه در مقدمه اين بحث بايد گفته شود اين است كه مطالب ما طرحي است و زمينه‌اي براي برانگيختن خوانندگان عزيز به تفكر و تامل و بررسي در قرآن، در جهان و به دستور و توصيه گرانقدر همين كتاب عزيز: شنيدن هر گفته‌اي، انديشيدن درباره آن و سپس پيروي از بهترين گفته‌.

به اميد توفيق بيشتر در همه كارها و راهها.

   

شعر

شعر از: م ـ باقري

  از اينجا تا فراز گنبد دوار گيتي

                                              نردباني هست

                                                                        كز نهايت تا نهايت

  ايستاده خلقها در ره، رو به سوي قله مي‌آيند

                                                       هر كه والاتر، هر كه انسان‌تر، هر كه در جانش كجي كمتر

                                                                                                               هست بالاتر

  راه بس لغزنده اين راه، با دشمنان بسيار

                                  لحظه‌اي دور از حقيقت افتادن

                                             لحظه‌اي دل از جهاد خلق بركندن

                                                                        لحظه‌اي با دشمنان خلق پيمان داشتن

                                                                                      اوفتادن از فراز قله را ماند

  لحظه‌اي درجا زدن

       &nbnbsp;         لحظه‌اي حتي سكون

                         لحظه‌اي دل بر جهان بستن

                                             لحظه‌اي با نفس خوش بودن

                                                                خرد گشتن، زير پاي خلق را ماند

  بر فراز نردبان بنگر

                           بنگر آنجا چه مي‌بيني

                  از فراز نردبان نوري به سوي قله مي‌آيد كه رنگ ارغوان دارد

  هر كه خواهد بر فراز قله دست آرد

                                             ببايد پيكر خود را به خون خويش آلايد

  كه بي‌رنگي همي پيداست در آنجا

                                      كه يكرنگي همي پيدا است در آنجا

 (1) برابر سال هجري قمري

(2) تفصيل و تبيين اين موضوع دربخش وحي و نبوت گفته خواهد شد (انشاءالله)

(3) براي درك معناي لغوي و صحيح امت ن. ك. به امت و امامت ـ دكتر شريعتي.

(4) درباره شرح كامل و تفسير جامع اين آيات به تفسير ذيل همين آيات در جلدهاي اول پرتوي از قرآن و پنجم آن (به زودي انشاءالله منتشر مي‌شود) مراجعه كنيد.

(5) بحث درباره اسلام و دين مطلب مستقلي است كه در جاي خود خواهد آمد.

(6) اسلام‌شناسي، زيربناي توحيد، درس 3، ص 19 حسينيه ارشاد 1350

(7) قرآن و كامپيوتر، منتشر شده در مجله فلق، نشريه دانشجويان دانشكده ادبيات تهران، كتاب اول، ص 27.

(8) و اثبات همين حقيقت به خلق اثر بزرگ و بي‌همتاي «سير تحول قرآن» نگارش استاد مهندس بازرگان انجاميده است.

 

معامله 750 ميليون پوندي اسلحه با انگليس

از: هنري استن هوپ – روزنامه تايمز ـ پنجشنبه 11 مه 1978

  قراردادي كه دولت بريتانيا اخيرا      ً براي ساختن مجتمع توليد اسلحه و مهمات در شهر اصفهان با شاه ايران بسته است، به مراتب با ارزش‌تر از قرارداد 500 ميليون پوندي است كه سال گذشته اين دولت براي توسعه نيروي هوايي عربستان سعودي ظرف پنج سال آينده با آن دولت امضا كرده است.

  قرارداد اين معامله بين «سازمان صنايع نظامي» «ارتش شاه» و «ميل نيك تكنيكال سرويس» انگلستان كه يك موسسه دولتي مي‌باشد، به امضا رسيده است. موسسه مذكور سال گذشته تحت كنترل وزارت دفاع انگليس درآمده و در حال حاضر تمام معاملات اخير ايران و بريتانيا را انجام مي‌هد.

  اين قرارداد كه قسمتهاي مهمي از آن در مجتمع اصفهان انجام مي‌شود و شامل مهمات و تفنگ خواهد بود ظرف پنج الي شش سال آينده به اتمام خواهد رسيد و در آن كشورهاي ديگري هم سهيم هستند.

  به‌طور قطع ايران بزرگترين مشتري سلاحهاي جنگي بريتانيا مي‌باشد، زيرا علاوه بر اين قرارداد اين كشور در حال حاضر داراي 250 تانك انگليسي از نوع SCORPION و 760 عدد از نوع CHIEFTAIN مي‌باشد به انضمام سفارش ديگري كه براي ساختن 1200 تانك از نوع CHIEFTAIN ولي با قدرت موتور زيادتر (1200HP) و مقاوم در مقابل موشكهاي جديد ضدتانك داده است.

  شاه همچنين مشغول خريد موشكهاي ضدهوايي به نام REPIER به مبلغ 400 ميليون پوند مي‌باشد.

  به‌طور كلي 60%‌ از محصولات جنگي توليد شده در بريتانيا به كشورهاي ايران و عربستان سعودي فروخته مي‌شود كه مبلغ آنها بين سال 1979 ـ 1978 به بيش از 900 ميليون پوند خواهد رسيد.

  ايران چندين سال است با كمك آمريكا و همچنين آلمان غربي و هلند نيروهاي مسلح خود را توسعه مي‌دهد.