يادي از استاد شريعتي
و
برخورد دوگانه حاكميت
الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء ـ توتي اكلها كل حين باذن ربها…..(1)
شجره پاك شريعتي كه با اصل و ريشهاي رشد يافته از خانداني همه اهل علم و تقوي و پاسدار حريم حق، در زمين ايران با آبياري قرآن ريشه دوانده بود و شاخسار شناختش در آسمان بيكران معارف ديني از قرآن و نهجالبلاغه گرفته تا حديث و حكمت و فقه و فلسفه و منطق و برهان و علوم روز، نور و نيرو ميگرفت و در نقش معلم و مربي نسلهاي متعدد خرأسان دائماً ميوه و محصول ميداد، سرانجام در روز چهارشنبه دوم ارديبهشت 66 در حالي كه عمري سايه و پناه حق طلبان بود به سايه رحمت ايزدي پيوست، از خداوند غفور شكور مسئلت مينمائيم به پاس مجاهدتهاي خستگي ناپذيرش در راه حق اين شجره پاك را در بوستان بهشت ماوي بخشد.
اين تك درخت استوار حاشيه كوير، قريب نيم قرن همچون سدي محكم در برابر طوفانهاي الحاد غربزدگان و ماركسيستها، ارتجاع متعصبان و انحراف كسرويگري و بهائيگري، خطه خرأسان را پاسداري داد و در برابر تطميع و تهديد هيچ نيروئي سرخم نكرد.
بيشك استاد شريعتي در عين آنكه محور و قطب آسياي حركت سياسي اسلامي در خرأسان بود، از اصيلترين احياگران تفكر اسلامي و محققان و متفكران در سطح كشور، بلكه دنياي اسلام، در نيم قرن اخير به شمار ميرفت.
استاد فقيد به پيروي از ابراهيم خليل(ع) كه كعبه توحيد را به كمك فرزندش اسمعيل (ع) در زمين و زماني دور از حق بنا نهاد و در دعاي عارفانهاش اقبال ربوبي و گرايش دلهاي مردم را طلب كرد، در شرايطي كانون نشر حقايق اسلامي را در خرأسان بنا نهاد و به كمك فرزند متفكر و انديشمندش پايههاي آنرا بالا آورد كه همه جا را سيل الحاد و انحراف و ارتجاع فرا گرفته بود. چه سخن درستي است كلام شهيد مطهري در شأن آن بزرگوار كه: «چقدر فراوانند غريقاني كه تنها دستي كه به طرف آنها دراز شد و آنها را نجات داد دست بيطمع شريعتي بود».
اقبال مردم به اين كانون و گردآمدن جوانان حقطلب پيرامون شمع وجود استاد و فرزند برومندش، همان دعاي ابراهيم خليل پايهگذار امت و امامت را تداعي مينمايد كه به نيكوترين وجه اجابت گرديد، وجود دهها هزار دستپرورده و تربيت شده و دهها كتاب و جزوه و صدها نوار سخنراني شاهدي بر تلاش خستگيناپذير آن استاد فقيد براي ارائه اسلام رأستين ميباشد، دامنه فعاليتهاي مذهبي، مبارزاتي اين معلم پرشور در نيم قرن گذشته آنچنان گسترده و وسيع است كه قابل شمارش و احصاء نميباشد، اما براي آنكه اشارهاي به نقش و اهميت آن كرده باشيم ناگزيريم به اختصار نگاهي به شرايط زماني و مكاني آغاز اين حركت بيفكنيم.
محمدتقي شريعتي در هيأت طلبه نوجواني كه دروس ابتدائي ديني را نزد پدر و عموهايش، كه همگي روحاني بودند، در زادگاه خود خوانده بود، هنگامي براي ادامه تحصيلات عاليه ديني وارد مشهد شد كه بساط حوزههاي علميه توسط رضا شاه برچيده ميشد و اجتماع معترضين در مسجد گوهرشاد گستاخانه به مسلسل بسته شده بود. در چنين شرايطي اين جوان پرشور، تحصيل در حوزه و تدريس در مدارس را توأمان آغاز كرد، تا سرانجام بساط آن مستبد برچيده شد و فرزند 20 ساله بيتجربهاش كه در فرنگ به تكميل تحصيل پرداخته و به محيط آزاد آنجا خو گرفته بود زمام كار را به عهده گرفت.
شهريور سال 1320 آغاز دوران تازهاي است كه نسيم بهاري به زمين سرد و خفته اين ديار ميوزد و جنب و جوش و حركتي ميآفريند. در چنين شرايطي كه مردم از خواب طولاني بيدار شده و با تمدن و پيشرفتهاي باور نكردني دنياي خارج آشنا شده بودند بيش از همه نيروهاي چپ كه در قالب حزب توده متشكل شده بود، استفاده كردند و فوج فوج جوانان محصل و دانشگاهي را كه سرخورده و مأيوس از آموزشهاي متحجر و خرافي رايج بودند جذب نمودند. متأسفانه در اين دوره كساني كه كسوت تبليغ دين را به تن داشتند به اقامه شعائري تشريفاتي و ظاهري در حد برگزاري مجالس روضهخواني و وعظ و خطابه كه قبلاً ممنوع بود و اينك به دليل بيتجربگي مستبد جوان در سركوب حركات مردمي و شرايط ويژه جهاني آزاد شده بود ـ اكتفا ميكردند و نگراني از خروج فوج فوج جوانان از دين به دل راه نميدادند.
در چنين شرايطي استاد شريعتي كه دروس عاليه ديني را در بالاترين سطح در حوزههاي علميه به اتمام رسانده بود، به جاي آنكه منبر و محرابي تصاحب نمايد و در مسجد گوهرشاد جلوس نمايد، كار معلمي را در مدارس مشهد برگزيد و بدون تكبر و ادعا، به كار تدريس پرداخت. چه تلاشها كردند كه او را در كسوت خود درآورند، حتي به مرحوم بروجردي (رحمهالله عليه) نيز متوسل شدند كه شايد از راهي كه برگزيده منصرفش نمايند اما آن بزرگوار نيز راه او را تأييد كرد و دعايش نمود.
خود مينويسد:
«من از سنه 20 به بعد كه حزب توده فعاليت شديد داشت مبارزه با آنها را اول از كلاسها شروع كردم ـ بعد ديدم كه من يك نفرم و بعضي ديگر كه قبلاً آخوند بودند به عليت مزايائي كه وجود داشت به حزب توده وارد شدند و اسم نوشتند ـ به عنوان نمونه شهاب فردوس و…..».
شريعتي براي مبارزه با انحرافات چپ و رأست بجاي 18 ساعت تدريس قانوني 12 ساعت هم به صورت مجاني قبول تدريس نموده و علاوه بر آن به همان صورت رايگان ساعاتي را نيز در دانشسرا كه پايگاه تودهايها شده بودند پذيرفت و روزهاي تعطيل خويش را به آموزش فوق برنامه محصلين اختصاص داد، به اين ترتيب با تمام وجود و به قول خودش از صبح زود تا 12 شب به چنين جهادي تن داد. محصول چنين تلاشي نجات خيل جواناني بود كه فريب آن حزب وابسته را خورده بودند به طوري كه تنها در يكبار 13 نفر از آنها دسته جمعي استعفا دادند و به رسم قدرداني كتابهاي خود را به استاد هديه نمودند. در آن زمان سه وزير تودهاي رسماً در دولت عضويت داشتند و وزارت فرهنگ در اختيار «كشاورز» و «خليل ملكي»(2) بود و مديران كل فرهنگ در استانهاي مختلف از طريق حزب توده انتخاب ميشدند و دبيران عضو حزب با حقوق دو برابر چندين درجه ترفيع ميگرفتند و در حالي كه شريعتي در رتبه 1 اداري باقيمانده بود دبيران هم سطح كه عضو حزب شده بودند با رتبه 7 و 8 دبيري به مدير كلي رسيدند، از يك طرف او را تطميع ميكردند و وعده رياست ميدادند و از طرف ديگر وقتي از اين راه نااميد ميشدند به ترور تهديدش ميكردند و انواع تضييقات را در راهش به وجود ميآوردند. به اين ترتيب او در آزمايش تلاش و توكل سربلند بيرون آمد و دنيا را دكان دين نكرد و حقيقت را فداي مصلحت ننمود.
شريعتي علاوه بر كلاس تفسير قرآن و برنامه سخنراني جلسات منظمي براي ساختن كادرهاي ورزيده از محصلين و دانشجويان جهت مقابله با افكار الحادي حزب توده تشكيل داد و آنها را با منطق و فلسفه و مباني اعتقادي ماركسيسم آشنا ساخت.
علاوه بر مقابلهاي كه استاد با اسلحه برهان و استدلال در برابر نيروهاي چپ وابسته انجام ميداد با جبهه گسترده ديگري كه به قول خودش سختتر بود و در برابر افراطيون رأست كه برنامه تفسير قرآن و سخنرانيهاي روشنگر او را برملاكننده دستگاه و دكان و پوچيپندارهاي خرافي خود تلقي ميكردند مواجه بود. تلاش عظيم او براي تبيين فلسفه قيام امام حسين و نشان دادن مغايرت اين فلسفه با سنتهاي تخديركننده رايجي كه در ايام محرم بر پا ميگرديد، از يك طرف موج مخالفت قشري مسلكان مدعي ولايت را برانگيخت و از طرف ديگر سيل عظيم عاشقان حسين(ع) را در راهي تازه براي عبرت گرفتن از اين حادثه تاريخي به راه انداخت. به طوري كه در روزهاي تاسوعا، عاشورا جمعيتي متجاوز از ده هزار نفر در راهپيمائي و عزاداري عظيمي كه برنامهريزي ميشد به راه ميافتادند و در صحن كهنه يا نو به استماع سخنراني استاد مينشستند. رژيم استبداد سال به سال و به تدريج با ايجاد ممنوعيت براي سخنراني، خطبه، شعر و سرود، ترجمه و قرآن و….. اين برنامه را تحت محدوديت قرار داد تا سرانجام به تعطيلش كشاند.
از فعاليتهاي ديگر استاد، شناساندن چهرههاي درخشان تفكر اسلامي به نسل جوان بود تا با شناخت شخصيتهاي مصلح و متفكر جهان اسلام وسعت نظر و علو همت كسب نمايند و هويت تاريخي خود را در روزگاري كه غرب زدگي حكمفرما بود بازيابي نمايند. در اين مسير معرفي سيد جمال، عبده، اقبال و ديگران وجهه همت استاد و بعدها مرحوم دكتر قرار گرفت و كتابهائي در اين باره نوشته شد.
تعطيلي «كانون نشر حقايق اسلامي» در مشهد، استاد را به اجابت دعوت بانيان حسينيه ارشاد در تهران براي ايراد چند سخنراني راغب ساخت. با استقبال زيادي كه از ايشان در تهران به عمل آمد برنامه موقت و محدود ده شبه ايشان به چهار سال و خردهاي انجاميد كه محصول اين مدت دهها سخنراني و تأليف دو جلد از مهمترين كتابهاي استاد ميباشد. علاوه بر فعاليت در حسينيه ارشاد، آن بزرگوار احيا برنامه تفسير قرآن را در مسجد هدايت به مدت سه سال مادامي كه مرحوم طالقاني در زندان بود به عهده گرفت و صلاي پيام بازگشت به قرآن را كه از كانون نشر حقايق اسلامي در مشهد سر ميداد در كانون «هدايت» تهران ادامه داد.
فعاليتهاي سياسي
بعد ديگر فعاليتهاي استاد، مبارزه سياسي و افشاگري عليه رژيم شاه بود كه در اين راه چندين بار به زندان افتاد. اهميت اين تلاش او موقعي آشكار ميگردد كه به خاطر بياوريم در آن مقطع زماني نه چهره ظالمانه و سفاك آن مستبد، حتي براي خواص، آشكار شده بود و نه شخصيتهاي رسمي مذهبي حاضر بودند خطر مخالفت را متحمل گردند. شريعتي در نهضت ملي ايران بزرگترين نقش را در خرأسان ايفا نمود و در قيام سيام تير و اعلام اعتصاب عليه شاه و دولت قوام السلطنه فعالانه مبارزات مردم مشهد را رهبري كرد كه در اين رابطه دستگير گرديد. نامبرده در مبارزات انتخاباتي دوره 17 رهبري فعاليتهاي سياسي مردم خرأسان را به عهده داشت و با رأي قاطع همشهريان خود به نمايندگي انتخاب گرديد كه البته چنين انتخابي توسط دربار و آستانه ابطال گرديد. پس از كودتاي 28 مرداد استاد شريعتي به عضويت نهضت مقاومت ملي كه تنها سازمان متشكل و نيمه مخفي در طول 7 سال بود پيوست و فعالترين پايگاه نهضت را پس از تهران با كمك ياران خود در كميته ايالتي استان خرأسان به وجود آورد. استاد در جريان اين مبارزات بار ديگر در سال 1336 پس از دستگيري عدهاي از سران نهضت مقاومت ملي از جمله دكتر سحابي و مهندس بازرگان همراه فرزند متفكر و مبارزش دستگير و به زندان قزل قلعه تهران منتقل گرديد. او پس از آزادي نيز دست از پيكار عليه رژيم شاه و افشاي ماهيت ظالمانه و وابسته آن بر نداشت و بار ديگر در سال 1354 براي ارعاب و شكستن روحيه فرزندش دكتر شريعتي به زندان افتاد كه كمي بيش از يك سال عليرغم سالخوردگي و ضعف و نقاهت در زندان بسر برد.
شريعتي پس از انقلاب
اين رادمرد متواضع كه عمري را در راه معرفي اسلام و شناساندن قرآن سپري كرده و فرزند دلبندش را قرباني اين هدف نموده بود اميد و آرزوها داشت كه در آستانه به بار نشستن مجاهدتهاي مردم در انقلاب اسلامي شاهد حاكميت ارزشهاي رأستين اسلامي و اهداف اصلي انقلاب مردمي در جامعه باشد. اما نه تنها كه خون دلها در اين هفت سال خورد و مهر سكوت را به خاطر جو حاكم با نصب تابلوي «از بحث سياسي معذورم» بر لب زد بلكه حتي از برگزاري مجلس بزرگداشتي براي فرزند انديشمندش هم محروم شد و شاهد حمله مهاجمين وابسته به خانه شخصي و مضروب و مصدوم شدن مدعوين گرديد. وقتي هم ناگزير از ترك تهران شد و خواست بار ديگر در دوران حكومت اسلامي! كانون تبليغات را كه در دوران طاغوت تأسيس شده بود دائر نمايد بار ديگر مواجه با حمله و هجوم همان قماش از مهاجمين غير مسئول گرديد. تا جائي كه در يكي از مصاحبهها گفته بود در زمان شاه بارها كانون را تعطيل كردند ولي هرگز در آن نريختند! ….. استاد در جواب كسي كه پرسيده بود اين تابلوي «از بحث سياسي معذورم» را براي چه آويختهايد؟ گفته بود دردمنداني كه ظلم و ستمي كشيده يا فرزندان خود را از دست دادهاند چون پناهگاهي ندارند به من روي ميآورند و عقده دل خويش را نزد من با اشك حسرت خالي ميكنند. اما نه كاري از دست من ساخته است و نه ميدانند وقتي از من دور ميشوند چه آتشي در دل من باقي گذاشتهاند كه تا صبح قلب مرا ميسوزاند……
اما گر چه تجليلها از استاد فقيد به عمل آمد و جنازهاش را به دستور توليت آستانه در جوار مرقد مطهر امام رضا(ع) دفن كردند و مقامات خيلي رسمي پس از مرگش در مسجد و دانشگاه داد سخن در فضائل آن احياگر انديشه قرآن و نهجالبلاغه سر دادند اما مردم ما كه نمونه فراواني از اين دوگانگي بعد از انقلاب ديدهاند فراموش نكردهاند كه پس از فوت دكتر نيز حتي حسينزاده معروف (ساواكي) به خانهاش آمد و اداي احترام نموده اظهار داشت همه گونه امكانات دولتي مهيا است تا جنازه دكتر به مشهد منتقل شده در جوار حضرت ثامنالائمه (ع) در محل مناسبي دفن گردد و اعلام كردند دانشگاه فردوسي تجليلي شايسته آن متفكر به عمل آورده، بناي يادبودي خواهد ساخت. «فما اشد اعتدال الاحوال، و اقرب اشتباه الامثال»(3)
آيا تناقض و تضادي كه در رفتار با استاد در زمان حيات و پس از مرگش شده چنين مقايسهاي را براي مردم پيش نميآورد؟(4)
همان افراد موسوم به «حزبالله» كه در سالگرد رحلت دكتر شريعتي به خانه آن مرحوم يورش بردند و ضمن مضروب ساختن استاد شريعتي با گاز اشكآور به مدعوين حمله كردند و عدهاي را مصدوم و عدهاي را به دلائل واهي دستگير و روانه زندان نموده خانه را به خرابه و سوخته مبدل ساختند. در روز چهارشنبه 2/2/66 نيز به مرأسم تشييعش در مشهد هجوم بردند و با داشتن چاقو و پنجه بكس مشايعين را كه در صف مقدم آنان خانواده استاد و آقايان دكتر سحابي و مهندس بازرگان و دكتر يزدي و ديگران بودند مورد حمله قرار دادند. به اين نيز اكتفا نكردند بلكه جنازه را براي آنكه تجليل شايستهاي از استاد كرده باشند! ربودند و در صحن مطهر امام هشتم (ع) در حالي كه فرزندان و خانواده داغدار آن مرحوم با فرياد و استغاثه اعلام ميكردند كه ميخواهند جسد پدرشان را در بهشت رضا (قبرستان عمومي مشهد) دفن كنند از بلندگوهاي صحن حرم اعلام ميشد «بنا به درخواست خانواده شريعتي و نظر نماينده امام در آستانه قدس رضوي جسد استاد شريعتي در جوار مرقد مطهر امام هشتم (ع) دفن خواهد شد!»
شگفتا كه ظلم با چه ترفندي توجيه ميشود؟ فرزندان، شاگردان و دوستان استاد شريعتي همگي عشق و ارادت به امام هشتم را در جان و دل داشته و دارند ولي ميخواستند جنازه استاد همچون زمان حياتش كه در سادگي و فقر و در ميان مردم ميزيست در گورستاني به دور از تشريفات و تظاهر باشد.
باري فرزندان و دوستان استاد كه ميخواستند جنازه را به گورستان عمومي ببرند به دليل حملات بيرحمانه مهاجمين و ضرب و جرح وارده مجبور به ترك صحنه شدند و تسليم حكم احكمالحاكمين گشتند. ولي اين بيعدالتي و تزوير به عنوان خاطره و عبرتي در تاريخ باقي خواهد ماند كه اگر تقوي نباشد همه كار مجاز ميگردد.
در تهران نيز، از آنجائي كه زير اين آسمان همه جا به يك رنگ است، رفتاري مشابه رخ داد. دوستداران و شاگردان استاد كه در روز دوشنبه 7/2 در مسجد ارگ براي طلب رحمت و مغفرت گرد آمده بودند در حالي كه به دليل مخالفت با ايراد سخنراني جز استماع قرآن مطلقاً كاري نداشتند مواجه با شعارهاي نامناسب با مجلس يا زشت و توهينآميز نسبت به برگزاركنندگان و تجمع و تهديد عدهاي قليل كه خود را «حزبالله» ميناميدند شدند و به خاطر فريادهاي آنها كه عليرغم فرمان الهي سكوت، به هنگام قرائت قرآن، سر داده ميشد و خطراتي كه در اين درگيري متوجه مردم بود مجبور به تعطيل و ترك مجلس گشتند.
نهضت آزادي ايران ضمن تقبيح چنين اعمال زشتي كه در تهران و مشهد مقابل ديدگان نيروهاي كميته و پليس اتفاق افتاد و همواره نمونههايش همه جا اتفاق افتاده و ميافتد اين سئوال را از حاكميت مينمايد كه آيا سكوت حاكي از رضايت در مقابل چنين عناصر مخرب و خودسر به استقرار قانون و حاكميت نظام جمهوري اسلامي كمك ميكند يا هرج و مرج و انزجار داخلي و آبروريزي براي اسلام و ايران نزد بيگانگان به وجود ميآورد؟ آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه با تعقيب و محاكمه اين فتنهجويان و پيگيري جرياني كه اين افراد را هدايت و رهبري ميكند گامي در جهت ايجاد امنيت و استقرار قانون برداريد؟
در هر حال امروز شريعتي از ميان ما رفته است فردا نوبت ما و شماست، ما به آرماني كه او بخاطرش مردانه قيام كرد همچنان پايبند و وفاداريم و با توكل به خدا در پذيرش مصائب اين راه با روي گشاده آمادهايم، اما شما، فراموش نكنيد كه اين خلافت و درجات و مقامات جز وسيله آزمايشي بيش نيست و خداوند سريع العقاب و غفور رحيم است.
و هو الذي جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات. ليبلوكم فيما اتيكم ان ربك سريع العقاب و انه لغفور رحيم. (انعام 165)
اگر قدرت اسلحه و گروههاي ضربت رسمي و غيررسمي طاغوت به دست شما افتاده است ديري نخواهيد پائيد كه پاسخگوي اعمالتان در پيشگاه الهي باشيد، بدانيد كه در معرض نظاره الهي هستيد.
ثم جعلناكم خلائف في الارض من بعدهم لننظر كيف تعملون (يونس 14)
نهضت آزادي ايران
12/2/66
(1) آيا نديدي خدا چگونه مثلي زد، كلمه پاك چون درخت پاكي است كه ريشه آن استوار و شاخ و برگش در آسمان گسترده باشد (چنين درختي) ميوه خود را يكسره به اذن پروردگارش ميدهد…… (ابراهيم 24)
(2) البته در اين زمان خليل ملكي هنوز از حزب توده انشعاب نكرده بود و كشاورز كارهاي اداري وزارتخانه و ملكي كارهاي سياسي تشكيلاتي آن را انجام ميدادند.
(3) نهجالبلاعه خطبه قاصعه ـ چقدر زياد است همساني حالتهاي مختلف و نزديكي شباهت مثالهاي گوناگون با يكديگر.
(4) اگر چنين دوگانگي تنها در مورد استاد شريعتي وجود داشت شايد چندان جلوه نميكرد اما متأسفانه در سالهاي اخير اين شيوهها در مورد كساني مانند مرحوم علامه طباطبائي و مرحوم حاج شيخ مرتضي حائري نيز كه در حياتشان با بسياري از بدعتها و انحرافات مخالفت ميكردند اتفاق افتاد و پس از مرگ با تجليل و تمجيد فراوان طرفدار حاكميت معرفي شدند.
