تحليلی از تحولات سياسی اخير ايران تير ١٣٤٠

title

تحليلي از تحولات سياسي اخير ايران

فوري‌ترين وظايف نيروهاي ملي در مرحله كنوني

مقاله زير براي درج درستون «بحث آزاد» نشريه داخلي نهضت واصل شده است و چون نشريه كوچك ما گنجايش آنرا ندارد لذا جداگانه منتشر مي‌‌شود تا در حوزه‌ها و مجامع مختلف ديگر «وابسته به جبهه ملي يا نهضت آزادي ايران» مورد مطالعه و بحث واقع شود

 از خوانندگان محترم خواهشمند است نظرات خود را در اين خصوص به كميته انتشارات و تبليغات ارسال دارند.

نهضت آزادي ايران

تيرماه ۱۳۴۰

 

 

هم ميهنان عزيز، مبارزين راه استقلال و آزادي ايران!

هم اكنون ملت ما لحظه حساسي از تاريخ خود را مي‌‌گذراند، در حقيقت ما بر نقطه عطفي از سير تكاملي مبارزات ملي خود قرار گرفته ايم، دوران صعودي استبداد و مطلق العناني، ظلم و وحشت، سكوت و خفقان مي‌‌رود كه بپايان خود برسد و از اين پس مرحله صعود مبارزات ملي، مرحله تحقق و تحكيم استقلال و آزادي وطن آغاز مي‌گردد.

لحظه حساسي است، چه بسا جزئي غفلت و بي خبري و كمترين سهل انگاري مبارزين راه وطن دوران حاكميت مرتعجين و هواداران خارجي آنها را به درازا كشانده و يا ملت ما را مجددا به سراشيبي هولناك خودكامگي و اسارت بغلطاند.

هشت سال قبل در چنين اوقاتي ملت ما مي‌رفت تا به رهبري رادمردي كه بحق بايد پيش آهنگ مبارزين استقلال طلب و آزادي خواه ملل شرق نزديك و مي‌انه‌اش ناميد، براي هميشه زنجير اسارت و بندگي امپرياليستها و عمال ايراني نماي آنها را از هم گسلد كه ناگهان دشمن چون صاعقه‌اي بر او فرود آمد و برزمينش افكند.

برخلاف آنچه گفته‌اند وشنيده‌ايم اين تنها قدرت بي چون و چراي خصم نبود كه چنان مصيبتي ببار آورد، بلكه اين ضعف و فتوري بود كه در صف مبارز مردم و مبارزان ملي وجود داشت، كمي رشد و عدم آمادگي وآشنائي غلط به محيط مبارزه ارزيابي غلط و نابجاي عوامل موافق ومخالف، خوش باوريها از سوئي و دير باوريها از سوي ديگر خودخواهيها و كشمكش‌هاي ناصواب و غرض ورزيها، همه و همه عواملي بودند كه نتيجه كلي آنها تفرقه در صفوف ملت و ايجاد زمينه براي ارتجاع گرديد. و اينها همه «در قسمت اعظم» معلول راحت طلبي، جاه طلبي، خودخواهي نافهمي نسبت به مسائل اجتماعي و حتي سوء نيت و خيانت دستگاه رهبري حزب توده ايران بود. آري واقعا تأسف آور بود كه بزرگترين، متشكلترين و با انضباط‌ترين نيروهاي ميهن خواه موجود آنزمان نادانسته و نافهميده حتي علي رغم تمايل باطني شان بازيچه رهبراني از هر حيث نالايق و ناصالح شده بودند كه نقش واقعيشان به شكست كشاندن نهضت ملي بسود دشمن خارجي بود.

در هر حال دوراني در شرف اتمام است، دوراني كه حاصل كلي آن اشك و خون بود و اينك مرحله ديگري پيش مي‌آيد و چه بجاست قبل از آنكه آذرخش ديگري فرود آيد، خود و محيط را آنطور كه هستيم و هست دريابيم.

علل داخلي و خارجي وضع موجود كدامند؟نقاط ضعف و قوت نهضت فعلي در كجاست؟ مخاطراتي كه وحدت ملي موجود را تهديد مي‌كند چگونه‌اند و بالاخره از چه طريق مي‌توان بر مشكلات موجود غلبه كرد؟

اينها همه محتوي اين بيانيه است و انگيزه اصلي تدوين آن نيز لزوم آگاهي عموم مبارزين استقلال طلب و آزادي خواه بر نظرات مزبور است.

*     *     *

   در ۲۸مرداد۱۳۳۲ كودتائي در كشور ما پديد آمد كه شرايط سياسي و اقتصادي آن را تقريبا دگرگون كرد.

    در زمينه اقتصادي اقتصاد ميهن ما بصورت زائده اقتصاد امپرياليستي درآمد. نه سال قبل در بحبوحه مبارزات ملي شدن صنعت نفت نخست وزير ملي ايران دكتر مصدق اعلام داشت تنها سياست صحيح اقتصادي براي كشورها يك سياست اقتصادي بدون اتكاء به نفت است، بعبارت ديگر بايد از وابستگي شديد بيك توليد آنهم نفت بر حذر بود و بجاي آن واجب است به تقويت ساير رشته‌هاي توليدي و صادراتي پرداخت.

   ولي اكنون صنعت ملي شده نفت از دست رفته و از درآمد مختصرآن كه متأسفانه شيرازه اقتصاد ايران را تشكيل مي‌‌دهدپس ازكسر مبلغي بعنوان غرامت ملي شدن بقيه صرف مخارج سرسام آورپليس و ژاندارم وارتشي مي‌‌گردد كه صرفا براي حمايت از منافع امپرياليست‌ها وهيئت حاكمه فاسد تا اين حد خارج از لزوم تقويت گرديده است.

   رشته‌هاي ديگر صادرات كه بايد منبع اصلي تحصيل ارز كشور باشد در مقابل سير واردات بنجل به صفر رسيده و بيش از يك ميليارد دلار قرضه خارجي وكمكهاي باصطلاح بلاعوض يا بحساب خصوصي چپاولگران‌ واريز شده ويا بپاي مخارجي از نوع مخارج سازمان برنامه حيف وميل گرديده است.

   كشوري كه تا همين چند ماه پيش مدعي بودند كه مرفه‌ترين كشورهاي خاورميانه و نزديك است!!و بوق راديو هر روز ايجاد ده‌ها كارخانه جديد را اعلام مي‌‌داشت امروز حتي از زبان آرامش‌ها واميني‌ها بعنوان كشوري مفلس، ورشكسته ودرمانده معرفي مي‌‌گردد.

   در زمينه سياستهاي داخلي تمام آزاديهاي اساسي ملت لگد كوب يك ديكتاتوري نظامي شد كه امروز برجستگان و مظاهر آنرا بعنوان گوياترين نمونه‌هاي فساد و دزدي به بند مي‌‌كشند، سانسور مطبوعات حتي به مصاحبه‌هاي تشريفاتي و نطقهاي وكلاي دولتي هم رحم نمي‌‌كرد، آزادي اجتماعات جز براي تظاهرات دولتي و احزاب مسخره اقليت واكثريت، براي قاطبه مردم اصلا مطرح نبود، وقتي اجتماعات مذهبي محدود ومقيد بود ديگر حدود آزاديهاي سنديكائي و صنفي خوب مشخص است.

   شكار افراد حتي در اتوبوسها و مساجد معمول گشت و پس ازآن گاهي سربه نيست شدنشان امري طبيعي محسوب مي‌‌گرديد، تبعيد، حبس و شكنجه واعدام در انتظار هر جنبنده و نفس كشي بود وجميع اين وحشيگري‌ها فقط به اين منظور اعمال مي‌‌شد كه در پناه آن قدرت استبدادي محفوظ بماند وثروت ملي خواه وسيله غارتگران بين‌المللي وخواه توسط دزدان داخلي به يغما رود.

    در زمينه سياست خارجي كشور را از حالت بيطرفي خارج ساخته و به مهره بي جاني دردست استعمارطلبان تبديلش كردند، نمايندگان ايران در مجامع بين‌المللي تا حد نمايندگان فرمن و فيليپين و كره‌جنوبي و گواتمالا تنزل كردند، هرگز نمي‌‌توان خاطره نقش شرم آورنمايندگان ايران را در مسئله كانال سوئز وبخصوص در هيئت اعزامي به قاهره فراموش كرد.

   با فروش موقعيت سوق‌الجيشي ايران به امپرياليست‌ها وقبول تعهدات سنگين نظامي ناشي از شركت در پيمان بغداد و سنتو قسمت اعظم درآمد ملي را به جاي اينكه به مصارف عمران و آبادي برسانند صرف مخارج نظامي كردند.

    سياست حلقه بگوشي استعمارطلبان باعث بهم خوردگي روابط دوستانه وعادي كشور با همسايگان و ساير ملل آسيائي و آفريقائي مستقل گرديد.

    چنين است نتايج كلي كودتاي ضد ملي ۲۸ مرداد ولي تغيير شرايط سياسي خارجي و داخلي ادامه اين وضع را نا ممكن كرد باين معني كه.

    حتي تا چند سال قبل پايه سياست خارجي استعمارطلبان ديپلوماسي اتمي بود كه معرف تملك انحصاري بمبهاي اتمي دردست ايالات متحده و وجود پايگاههاي هوائي مختلف آن دولت در نقاط حساس جهان محسوب مي‌‌شد.

    هدف اين سياست در اساس محاصره هر چه بيشتر كشورهاي بلوك شرق و تضعيف موقعيت سياسي و اجتماعي آنها ومقصود اصلي از اعمال اين نظر هم حفظ كشورهاي عقب‌مانده بمثابه انبار مواد خام نيروي كار ارزان و بازار كالاهاي كشورهاي امپر‌ياليسي و خلاصه غارت همه جانبه آنها بود.

    در اجراي سياستهاي مزبور تسلط سياسي و اقتصادي و نظامي بر نقاط حساس جهان از آنجمله بر ايران ضرورت داشت ولي چون ملتهاي اين قبيل ممالك بآساني دست از استقلال خود نمي‌‌شستند ناچار مي‌‌بايد با طبقات حاكمه مرتجع و نوكرها بمعامله سر مي‌‌گرفت و بهمين جهت هم بود كه دولتهاي ملي و بي‌طرف از قبيل حكومت ملي دكتر مصدق در ايران با توطئه و كو‌دتا ساقط مي‌‌شد.

    اما از يكطرف ترقي علم و تكنيك در شوروي و شكست انحصار اتمي و پيدايش‌موشكها و سفينه‌هاي فضائي محاسبات ديپلوماسي اتمي را بر هم زد زيرا ديگر پايگاههاي خارجي و حتي اقيانوسها و ناوگانش در برابر موشكهاي غول پيكر هدايت شونده حامل بمبهاي اتمي و هيدرژني رقيب اهميتي نداشتند.

    و از طرف ديگر كمكهاي نظامي و اقتصادي شوروي نيز به مي‌دانهاي جنگ سرد راه يافت. كمكهائي كه هم از جهت كميت و هم از لحاظ كيفيت قابل مقايسه با بادكنك و آدامس و نوشابه‌هاي امريكائي نبود و اين خود توجه عميق ملل كشورهاي كم رشد را شديداً جلب كرد.

    كم كم ديپلماسي اتمي در مقابله با دو عامل فوق ورشكستگي خود را عيان ساخت و چون دو عامل مزبور با عوامل ديگري از قبيل رقابت اقتصادي كشورهاي اروپائي و ژاپن و پيدايش صنايع جديد در كشورهاي عقب افتاده كه صنايع آنها پس از جنگ به سرعت رو به رشد رفته و بازارهاي آمريكائي را پي در پي مي‌‌ربايد توأم گشت تغييرات بارزي هم در سياست خارجي آمريكائي‌ها (كه از لحاظ تسلط اقتصادي تقريباً نقش درجه اول را در كشور ما داشته و دارند) و هم در وضع داخلي كشورهاي استعمارزده به شرح زير بوجود آورد.

   در كشورهاي امپرياليستي:

   اولاـ مخارج مسابقه تسليحاتي و تداركات فضائي بطور سرسام آوري افزايش يافت.

   ثانيا ـ در رقابت با شوروي حجم كمكهاي خارجي بسرعت بالا رفت.

   ثالثا ـ در اثر توسعه اقتصادي ساير كشورهاي امپرياليستي و كشورهاي عقب مانده و كشورهاي بلوك شرق، بازارهاي خارجي امريكائي محدود شد.

   سه عامل فوق اقتصاد و بودجه دولتي امريكا را تحت فشار زيادي قرار داد بطوريكه دست كمك بسوي آلمان شكست خورده دراز كرد.

   ماليات دهندگان آمريكائي ديگر حاضر نبوده و نيستنند بيحساب درآمد خود را در كشورهايي ريخت و پاش كنند و بدست عناصري بسپرند كه جز بدنامي و ننگ براي امريكا نتيجه ديگري ببار نياورد. حوادث عراق، كره، تركيه، و كوبا و ساير نقاط جهان به آمريكائيان نشان داد سياست همبستگي با فاسد‌ترين مرتجعين محلي چه عواقبي در بردارد و همين مسائل بود كه محور مبارزات انتخاباتي آمريكا گشت رئيس جمهور فعلي آمريكا قبل از انتخاب قول مي‌‌داد پس از موفقيت در سياست اعطاي كمك تجديد نظر كلي خواهد كرد و نخواهد گذاشت كمك آمريكا بحساب خصوصي مرتجعين محلي سرازير گردد او هم چنين صراحتا اعلام داشت كشورهائي چون ايران بر لب پرتگاه سقوط قرار گرفته‌اند و اندرز مي‌داد كه دولت آمريكا اگر مي‌‌خواه در مقابل تغييرات كلي قابل پيش‌بيني تسليم نشود بايد فشار آورد تا دستگاه حاكمه اين قبيل كشورها اقلا به تغييرات جزئي و سطحي رضايت دهند.

   اكنون ببينيم در كشور ما چه شرايط جديدي بوجود آمده‌اند علل آنها چيست.

   ۱ـ قبل از هر چيز موقعيت سوق الجيشي ايران كه آنقدر روي آن معامله مي‌كردند متزلزل شد، پيمان سنتو كه از اول نيز عاقبت بهتري از پيمان سعدآباد برايش پيش‌بيني نمي‌شد اهميت خود را از دست داد.

   ۲ـ موقعيت نيرومند كشور شوروي و ترس از بروز يك جنگ وحشتناك نظريه بي طرفي را روزبروز موجه‌تر ساخت و انظار ملل كوچك و از جمله ملت ايران را بيش از بيش باردوگاه بي طرفان سوق داد و اين در حالتي است كه تجربيات سياست بين‌المللي سالهاي اخير مخصوصا در زمينه ماهيت و شرايط كمك‌هاي اعطائي خارجي به نسبتي كه حيثيت رهبران بلوك غرب را تنزل مي‌دهد به پرستيژ بلوك شرق و بخصوص اتحاد شوروي در انظار ملل كشورهاي مستعمره و نيمه مستعمره مي‌افزايد.

   ديگر نمي‌توان ملتهاي استعمار زده را از ابراز نظر موافق نسبت به قبول پيشنهاد كمكهائيكه نمونه آنرا در تمام جهان مي‌‌بينيم بازداشت آنهم در حاليكه همين ملل را كمپاني‌هائي نظير جان مولم ـ موريس ـ نودسن وليلينتال ـ كلاب غارت مي‌كنند.

   ۳ـ سيستم سريع ارتباطات بين‌المللي و آگاهي فوري همه جهان از مبارزات ملل مظلوم در تقويت روحيه و تشجيع اين ملل اثرات مثبت متقابل دارد.

   حوادث مصر، عراق، ژاپن، كره، كوبا، تركيه و كنگو ملت ما را نيز تكان داد و بي جهت نبود كه بخصوص بلافاصله پس از حوادث تركيه با آن عجله در يكي از مصاحبات تشريفاتي وعده آزادي انتخابات داده شد و صحنه سازي انتخابات تابستاني معروف بوجود آمد.

   ۴ـ تقويت روزافزون ارتش، ژاندارمري، پليس و ساير دستگاههاي بانام و بي نام انتظامي تمام درآمد ملي ما را بباد داده است. عايدي نفت كه اساس تحصيل ارز كشور محسوب مي‌شود بيش از سالي دويست و هشتاد ميليون دلار نيست ولي از اين مبلغ تنها بيش از دويست ميليون دلار مخارج نيروهاي انتظامي است.

   حيف و ميل‌هاي افسانه وار و دزدي‌هاي كلان، سيل واردات خارجي كه تمام منابع ارزي كشور را به هدر داد، تقليل دائم التزايد صادرات، افزايش پي درپي هزينه زندگي كسر درآمد نفت ـ سررسيد پرداخت اصل و فرع قسمتي از وام‌ها و غرامات نفت. قوس نزولي سطح كشاورزي كه در قسمت اعظم نتيجه تاخت و تاز وحشيانه مالكين بزرگ ارضي است ـ بيكاري بيش از حد تصور ـ تقاضاهاي دائم اضافه دستمزد مستخدمين دولت كه از مقابله با هزينه گران زندگي عاجز مانده‌اند.

   همانيها مجموعا اداره كشور را از لحاظ اقتصادي غيرممكن كرده و طبيعي است اثرات سياسي ناشي از آن نيز كه بصورت مقاومتها و تظاهرات مردم مرتبا بروز مي‌كند وضع را مشكل‌تر نموده است.

   هيئت حاكمه در طي هشت سال گذشته تا آنجا كه مي‌توانست بوسيله ترور و وحشت و با اتكاء به خالقين خارجي‌اش بر مردم مسلط گشته بود و قطعا اگر مي‌توانست همان وضع را بازهم ادامه مي‌داد ولي ديگر مدتي است كه خود متوجه شده از عهده اداره كشور به شيوه سابق بازمانده و بايد چاره‌اي بيانديشد.

   از نظر دستگاه حاكمه ضد ملي چاره درد قبل از همه باز هم كمك خارجي است تا مگر اقتصاد ورشكسته كشور نجات يابد ولي كمك كنندگان نيز بلحاظي كه فوقا اشاره شد از ادامه كمك سرباز زدند. آنگاه دولت به منظور ترسانيدن آنها بيكي از مانورهاي معمولي چند ساله اخير پرداخت ولاس سياسي با شوروي را آغاز كرد، ولي شورويها نيز اعتنائي نكردند چون ديگر از موقعيت سوق الجيشي ايران واهمه‌اي نداشتند و موجبي براي رشوه دادن وجود نداشت.

   از آنطرف حكومت ينگه دنيائي هم كه واقعيت را دريافته بود از اين مانورها جا نخورد. مقامات دولتي آمريكا صريحا اظهار داشتند از اين پس باين نوع تهديدها توجهي نخواهيم كرد.

   در هر حال بنا بجهات فوق گو اينكه ملت ايران در نتيجه فشار بي حد و حصر سالهاي اخير و سرخوردگي از بي لياقتيها و خيانت‌هاي گذشته مدتي به سكوت گذرانيد ولي بالاخره بپا خواست و اعتصابات و جنبش‌هاي خودبخودي يكي پس از ديگري وقوع يافت كه اولين آنها اعتصابات تاكسي رانان و سپس اعتصاب بخون كشيده شد. كارگران كوره پزخانه‌ها و بعد اعتصاب دانش اموزان تهران بود.

   بطور خلاصه تغييرات خارجي و داخلي مزبور از يك طرف امريكائيان را واداشت در سياست دائر به تكيه نامحدود به مرتجعين ايران قدري ترديد كنند و در جستجوي كشف طرقي (و البته مطمئن‌ترين و بي خطرترين طرق از نظر خودشان) بمنظور نزديكي با ملت برآيند و بقول خودشان قبل از آنكه مجبور به تسليم در مقابل يك تغيير كلي شوند به تغييرات جزئي تن دردهند و از طرف ديگر دستگاه حاكمه مرتجع ايران را واداشت كه هم بعلت ترس از سرنوشت نوري سعيدها. سينگمان ري‌ها. وعدنان مندرس‌ها و هم بمنظور ترضيه خاطر اربابان خارجي و تحصيل مجدد دلارهاي قطع شده انها امتيازاتي جزئي ولي با بوق و كرنا و عوام فريبانه از قبيل انحلال مجلس فرمايشي و غيره به ملت واگذارند.

   باز هم تاكيد مي‌كنيم كه وجه مشخصه مقاومتهاي ملي هشت ساله اخير خود بخود بودن آنهاست و اين بآن معني است كه پس از كودتا متاسفانه هيچ اجتماع و حزب خاصي در شكل دادن به مقاومتهاي مردم نقشي نداشت زيرا اولا احزاب جبهه ملي تقريبا از همان اوايل دوره پس از كودتا شديدا تضعيف شدند.

   ثانيا حزب توده نيز از طرفي بعلت تحير و سرگرداني زايدالوصفش نسبت به تغييرات سياسي كه گويا بقول رهبرانش غافلگيرانه و بناگهاني وقوع يافته بود و از طرف ديگر بخاطر تضاد شديد دروني خود خصوصا سلب اعتماد عمومي از اين حزب نمي‌توانست در مقابل ضربات سنگين و سهمگين دستگاه حاكمه تاب مقاومت آورده از هم نپاشد و اگر فرضا هم شيرازه تشكيلاتي‌اش از هم نگسيخته و باقيمانده بعد امكان نداشت چيزي غير از آنچه قبل از كودتا بوده باشد و بتواند توجه و اعتماد ملي مردم را جلب نموده مبارزات توده‌ها را در شرايطي خيلي متشكل‌تر از شرايط قبلي رهنمون بوده به پيروزي برساند.

   در نتيجه اكنون در قبال تغيير شرايط سياسي و اجتماعي از يك طرف مردمي آزادي طلب و مستعد براي ادامه مبارزه ولي تقريبا غير متشكل و بدون برنامه عمل مشخص و صحيح و از جانب ديگر دستگاه حاكمه‌اي موذي، حسابگر (و در حال حاضر نسبت به نيروهاي ملي بطور بالفعل مسلط) در مقابل هم قرار گرفته اند، مردمي كه در اثر عدم تشكل و فقدان برنامه لازم برآن ممكن است دچار توطئه دستگاهي شوند كه كوچكترين امتياز را با حساب و پيش‌بيني لازم مي‌دهد.

   دستگاه حاكمه تا آنجا كه برايش امكان دارد ظاهرا داراي نقشه و طرح روشن و سازماني است و مي‌داند مثلا تا كجا عقب نشيني نموده در كجا مجددا يورش آغاز نمايد.

   گرچه از آنجائيكه معمولا در اين نوع نقشه‌ها نقش مردم را كمتر از آنچه كه هستند بحساب مي‌‌آورند حوادث بعدي را نمي‌توانند دقيقا پيش‌بيني و كنترل كنند با اين حال حق نداريم تنها باتكاء چنين نقطه ضعفي در محاسبات حريف دل خوش داشته و از شناسائي خود آنطور كه هستيم سرباز زده سرنوشت كشورمان را باميد احتمالات واگذاريم. بر عكس بايد بكوشيم نقايص خود را هر چه زودتر برطرف ساخته، مجهز و آماده بصحنه جديد قدم گذاريم.

   لازم است با كمال صراحت و بدون تزلزل خاطر بدانيم كه دستگاه حاكمه بر جزئيات نقايص جبهه ملي آشناست و لذا سعي وافر دارد براي مبارزه با مردم و تضعيف نقش و اثر جبهه ملي و در صورت لزوم بمنظور تهيه وسائل يك سركوب مجدد از طرق موذيانه‌اي احتمالا استفاده كند، عمال هيئت حاكمه بدشان نمي‌‌‌‌‌آيد كه:

   اولا ـ انرژي انقلابي متراكم هشت ساله ملت ايران را (كه اگر متشكلا و در طريق صحيح مورد استفاده قرار گيرد قادر است پيستونهاي اجتماعي ما را چنان منظم و شديد بحركت درآورد كه از كار حاصله آن در اندك مدتي جامعه‌اي خوشبخت و آزاد و مستقل بوجود آيد) از راه تظاهرات غير لازم و احيانا در گير يهاي مضر و جنجالهاي بي حاصل بهدر دهند.

   ثانيا ـ از راه ايجاد همان جنجالهاي بي حاصل مردم و بخصوص كسبه خورده پا را بهراس انداخته از اوضاع جديد منزجر و متنفرشان گردانند و از اين راه جبهه ملي را از مردم منفرد ساخته سپس بآساني آنرا بكوبند، اين مورد مخصوصا در بعضي از تظاهرات دوران اعتصاب معلمين ديده شده است.

   ثالثا ـ با راه انداختن همان هياهوها هم اربابان خارجي خود را متقاعد سازند كه اولا در ايران برخلاف شايعات آزادي بيش از حد تصور است بطوريكه موجب رخنه كردن كمونيست‌ها گرديده و ديري نخواهد پائيد كه كشور در كام كمونيسم افتد بنابراين تحت همين عنوان بآساني بتوانند ضربت سنگين ديگري بر ملت وارد آورند.

   البته اين مطالب هرگز بآن معني نيست كه بايد از هر نوع تظاهر و اعتراض چشم پوشيد، برعكس بايد از آن وسايل با حساب دقيق و منظم و رهبري آگاهانه استفاده كرد و بايد بخاطر داشت از آنجائيكه در حال حاضر ما توانائي كافي براي مقابله با حوادث ناگهاني و پيش‌بيني نشده نداريم ناچار بايد به تناسب توانائي خود از وسايل مزبور بهره برداري كنيم.

   بدبختانه عوامل پيروزي نقشه‌هاي شيطاني مزبور تا حدي هم موجود و مساعد است و بهترين اين عوامل:

   اولا ـ فقدان يك تشكيلات وسيع و پرقدرت وآماده بكار

   ثانيا ـ فقدان يك هدف و برنامه عمل معين و مشخص و جسورانه و متناسب با احتياجات روز است، هدف و برنامه‌اي كه علاوه بر دارا بودن مشخصات يادآوري شده وسيعا منتشر شده در بين توده مردم مورد بحث قرار گرفته مقبوليت عامه يافته باشد زيرا تنها به اين ترتيب است كه مي‌توان يك وحدت نظر ملي و نيرومند و مشخص كه اولين سلاح عمده مبارزه است ايجاد كرد.

   بخصوص بايد توجه داشت كه فقدان يك تشكيلات اصولي، وسيع وقدرت مند علاوه بر اينكه باعث از بين رفتن استعداد و نيروي بالقوه مردم مي‌‌گردد.

   اولا ـ رهبري مبارزه را از اختيار رهبران جبهه خارج ساخته كنترل حوادث طبيعي يا ساختگي دشمن را به كلي غير ممكن مي‌‌سازد.

   ثانيا ـ هركس در هر گوشه به ميل سليقه خود فرمان مي‌دهد، رهبري مي‌كند، در نتيجه ضمن ايجاد هرج و مرج در جبهه باعث ايجاد تفرقه و چند دستگي خواهد شد.

   ثالثا ـ طرفداران اعضاي جبهه را از مبارزه زير پرچم جبهه ملي دلسرد و چه بسا بسياري از آنها را دنباله رو دستجات چپ نما و انقلاب نمائي ‌كند كه بزرگترين خصلت‌شان عدم تشخيص و درك صحيح شرايط روز و محيط شان بوده و هست.

   با تمام اهميت: دو نقطه ضعف عمده مزبور و اثرات احتمالي مترتب بر آن معهذا اين واقعيتي است كه در شرايط فعلي ايران جبهه ملي مظهر موجود وحدت ملي ما است زيرا قاطبه ميهن پرستان هدف و آمال مشتركشان را در وجود آن مي‌‌يابند و به همين جهت هر گونه اقدامي از هر ناحيه و از طرف هر شخص يا اشخاصي چه دانسته و چه ندانسته كه منحصر به تضعيف اين مظهر وحدت ملي گردد نوعي خيانت به ملت ايران تلقي خواهد شد.

   مرحله فعلي مبارزات ملي گرچه مرحله دشوار و حساسي است و گرچه عوامل نامساعدي در راه كسب پيروزي ملي خودنمايي مي‌كند با اين حال نبايد عوامل مساعد و مهم موجود را ناديده گرفت.

   صرف نظر از شرايط گوناگون مساعد (ولي بغرنج) داخلي و خارجي كه براي بهره برداري از آنها احتياج به شناسايي دقيقشان داريم مهمترين عامل موجود، وجود نسل جديد است.

   حوادث شهريور ۱۳۲۰ در حالي رخ داد كه نسلي فريب خورده ـ عاجز ـ و بي اطلاع در مقابل آن قرار داشت ولي حوادث امروز در وضعي وقوع مي‌‌يابد كه نسلي كمابيش پر شور و روشنفكر با آن مواجه است واين خود بسيار اميدوار كننده است.

   بطور خلاصه تكرار مي‌كنيم:

   ۱ـ رهبران جبهه ملي بايد سريعا اقدام به ايجاد تشكيلاتي تا حد امكان اصولي و منطبق با حدود احتياجات فعلي براي يك جبهه نه براي يك حزب نمايند تا در پناه آن بتوان استعداد بالقوه مردم را بصورت استعداد بالفعل درآورد كه نه تنها بر احساسات خلق بلكه بر نيروي حساب شده آنها بتوان تكيه نمود.

   ۲ـ جبهه ملي بايد خط مشي كلي جبهه را بطور مشخص اعلام نمايد تا احزاب عضو جبهه به ترتيب با رعايت آن فعاليت مستقل خود را آغاز يا ادامه دهند.

   ۳ـ رهبران جبهه ملي همچنين بايد به نوبه خود شرايط حاضر و احساسات هواداران خود را دقيقا درك كنند، احتياجات زمان را صحيحا تخمين زنند، از محافظه كاري‌هاي غير لازم و زيان آور قبل از آنكه ادامه آن باعث پراكندگي اعضاي پرشور جبهه بخصوص جوانان آن گردد پرهيز نمايد. بايد بخاطر داشته باشند دشمن غداري كه در راه حفظ منافع خود از هيچ جنايتي روگردان نيست با التماس و التجاء از ميدان بدر نمي‌رود. بايد قدرتي متناسب با قدرت او و شعاري متناسب با احتياج زمان ايجاد كرد و به او تاخت.

   در اجتماع امروز ايران مسائلي از قبيل اصلاحات ارضي، تجديد حيات قانون اساسي و توجه به روح انقلاب مشروطه، تعميم و توسعه دمكراسي، بي طرفي ايران نسبت به دو گروه سياسي جهان و خروج از دسته بندي‌هاي نظامي، تقليل كلي مخارج ارتش و ساير دواير انتظامي به نفع اقدامات عام المنفعه بهداشتي و فرهنگي و بالاخره جلوگيري از غارت ثروتهاي ملي بوسيله امپرياليستها مدتهاست كه ديگر از زمره موارد بحث روشنفكران خارج گشته بصورت خواست شديد عمومي درآمده است. اكنون هر مرد در خيابان مي‌تواند نسبت به كليات اين مسائل نظريات صريح و صائب بيان دارد، تمايلات عمومي نسبت به اين مسائل در حقيقت نيروي بالقوه موجودي است و اين وظيفه رهبران ملي است كه با تنظيم و تشكل دقيق تمايلات فوق و بازپس گردانيدنشان به اذهان عمومي در عمل اهرمي بوجود آورند تا به كمك آن بتوان تغييرات اساسي و پايه‌اي لازم در اوضاع كشور ايجاد نمود.

   براساس واقعياتي كه در اول اين مقاله متذكر شديم در اوضاع و احوال فعلي حتي از نقطه نظر امپرياليستها و دستگاه حاكمه ايران توجه به بعضي از اين خواستها امري ضروري و شناخته شده است و بنابراين بخاطر حفظ پايه‌هاي اقتدار و تسلط نسبي خود بعيد نيست در راه اجراي آنها قدمهايي بردارد.

   در چنين شرايطي جايز نيست درباره ضروريات مزبور هنوز هم روشي محتاطانه و محافظه كارانه پيش گرفت و فقط دنبال شعار انتخابات دويد، آن هم انتخاباتي كه معلوم نيست از انتخاب ادوار گذشته بتواند خيلي بهتر باشد.

   اگر دستگاه حاكمه كشور و حاميان خارجي آنها بتوانند با توسل به بعضي اقدامات اصلاحي ظاهرا تند ولي اجتناب نا پذير نظرموافق عمومي را به خود جلب نموده بفريبند ضربه بزرگي بر پيكر وحدت ملي وارد ساخته در نتيجه موقعيت ضد ملي خود را چند صباحي بيش محفوظ خواهند داشت.

   رهبران جبهه ملي بايد موقعيت سياسي كشور را دقيقا ارزيابي كرده و در قبال آن وضع روشني به خود بگيرند. جبهه ملي بايد با وضوح تمام تقاضاهاي اساسي ملت حتي طرق تحقق آنها را بعنوان شعارهاي اصلي خود اعلام داشته با انتشار وسيع و تفهيم كامل آن به مردم رشته وحدت ملي را گرداگرد خود هرچه بيشتر محكم نمايند.

   جبهه ملي بايستي با انتشار خواست‌هاي همه جانبه ملت، دولت مدعي اصلاح طلبي را در پيشگاه ملت در معرض آزمايش قرار داده اجراي آنها را مصرانه از او بخواهد. در چنين حالتي يا دولت در طريق اجراي تقاضاهاي ملي طفره خواهد رفت كه در اينصورت اين آخرين تير تركش هم از دست رفته يا بالعكس قدمهايي در اين راه برخواهد داشت و اينجاست كه بايد شجاعانه اقدامات مثبتش را تاييد نمود و تعللش را كه ناشي از خاصيت وجودي او است به مردم نشان داد، حتي بايد از طرق صحيح و عملي اجراي اصلاحات ادعايي و خواستهاي ملي را دقيقا تعيين نموده با وسايل تبليغاتي وسيع در مقابل ملت و دولت گذاشت.

   باين ترتيب كمترين مجال عوامفريبي براي دستگاه حاكمه باقي نمانده مردم دقيقتر و روشنتر پي به ماهيت آن خواهند برد و مهمتر از همه اينكه با اتخاذ چنين روش مثبتي پوچي تهمت نارواي منفي بافي نسبت به جبهه ملي آشكار خواهد شد.

   رهبري مبارزات ملي منحصر و منوط به تكيه بر اريكه قدرت حكومتي نيست. رهبري فكري و سازماني نيز نوعي رهبري واقعي و پر اهميت است.

   از شكست حزب توده ايران در مقابله با شعار ملي شدن صنايع نفت و مشروط كردن پيروزي آن به زمان اقتدار و حاكميت حزب مزبور درس عبرتي بايد گرفت، همچنان كه از نتايج ارائه همين شعار از جانب جبهه ملي در سال‌هاي ۲۹ـ۱۳۲۸ زماني يك اقليت كوچك پارلماني بيش نبود بايد تجربه آموخت.

   اگر روشي غير از اين پيش گرفته شود يحتمل بسياري از هواداران جبهه به ويژه عناصر پر شور و پراحساس آن مايوس و دلسرد شوند وممكن است رهبران مترصد و كمين نشسته حزب توده ايران كه سالهاست از جانب ملت و حتي افراد حزب خود طرد شده‌اند با چپ نمايي‌هاي خويش نيروهاي آماده‌اي را به سوي خود كشيده به راه منحرف سوق خواهند داد.

مسووليت واقعي نيك و بد آينده با شماست

   ۳- از آنطرف هواداران جبهه بويژه جوانان پرشور آن بايد جدا از هر گونه تظاهر و عمل غير قابل كنترل و سطحي و مضر به حال نهضت خودداري كرده و بدرستي دريابند چه بسا دامهايي در سر راهشان ممكن است قرار دهند و بايد با هرنوع اخلال‌گري در كار جبهه، هر نوع اعمال بي‌رويه و سرخودي، هر نوع درگيري بي‌جا و بي‌موقع خلاصه با هر نوع عملي كه مضر به حال وحدت ملي ما است شديدا مبارزه كنند، از تندرويها و حادثه آفرينيهاي بي موقع و زيان بخش خودداري نمايند، رعايت انضباط را بر خود فرض شمارند، بايد بدانند دود اعمال ناسنجيده و غلط به چشم همه از جمله به چشم خودشان خواهد رفت. كاري نكنند كه ندانسته موجبات شكست نهضت را فراهم آورند.

   بازي با سرنوشت ملتي چيزي جز خيانت نيست، بر جبين ديگران نيز همين گونه داغ خيانت زدند.

   هم ميهن عزيز! حوادث به سرعت بروز مي‌‌كند و وضع سياسي كشور بي‌نهايت حساس است.

*     *     *

تضادهاي خصوصي و گروهي بين سردمداران هيئت حاكمه ؛ تضاد بين سياستهاي امپرياليستي كه در كشور ما هر يك عوامل و پايگاههائي دارند و بالاخره تضاد بين مردم ايران و دشمنان داخـلي و خـارجي‌اش آنقدر حاد و شديدند كه هر آن ممكن است اوضاع نامطلوب ديگري پيش آيد.

به خوبي پيداست كه حتي همين آزاديهاي جزئي و حساب شده‌اي كه اخيرا بالاجبار و بمنظور بهره برداري از نتايج تبليغاتي آن به مردم داده شده است با منافع غارتگرانه كساني كه بخصوص طي هشت سال گذشته بي پروا بر حيات مادي و معنوي ملت ايران تاخته‌اند سازگاري ندارد و بنابراين بايد هوشيار بود تا شبيخون ديگري را متحمل نشويم.

اين واقعيتي است كه وضع سياسي فعلي از جهاتي بهتر از وضع سياسي هشت سال گذشته تا ماههاي اخير است، اگر بايد در وضع فعلي تغييري حاصل شود نه در جهت قهقرا و بازگشت به دوره مطلق العناني گذشته است بلكه بايد آزاديهاي مقرر در قانون اساسي و احياي روح قانون مزبور گسترش يابد؛ نبايد گذاشت بساط قلدري مجددا گسترده شود.

روش صحيح سياسي فعلي در قبال دولت از طرفي انتقاد سالم، دقيق و افشاگرانه عامه فهم توام با ارائه طريق روشن به منظور اجراي خواستهاي اساسي ملي است. چنين روشي همراه با يك سياست تبليغاتي، فعاليت تشكيلاتي لازم و سالم؛ ملت ايران را متشكلا پيرامون جبهه ملي مجتمع مي‌‌سازد و قدرت حاصله از چنان تشكل و روشن بيني يا دولت را در جهت توقعات ملي به سمت جلو مي‌‌تازاند يا به زمينش افكنده زير پاي ملت لگدمالش مي‌‌كند و آنهم در شرايطي كه به علت قدرت تشكيلاتي و آگاهي مردم هيچ كودتاچي قلدري هر قدر هم كه سفيه و كودن باشد جرات عرض اندام نخواهد داشت.

اگر روشي غير از اين پيش بگيريم يعني در قبال وضع فعلي به نيروئي منفي تبديل شويم، دير يا زود قسمتي از مردم گول ظاهر سازيها و صحنه سازيهاي دمكرات مآبانه را خورده قسمت ديگر مايوسانه صفوف جبهه ملي را خالي كرده از پيكار باز خواهند نشست و گروهي پرشور و احساساتي و فعال نيز بدام چپ نمايان خواهند افتاد در نتيجه مجموع اين پيشامدها همان تفرقه نيروهاي ملي است كه موجب تسلط طولاني مرتجعين و اجنبيان خواهد بود.

واما اگر روشي هم بظاهر مثبت ولي در حقيقت دور از واقع بيني و تعمق و بدون توجه دقيق به تمام شرايط موجود و از جمله بدون توجه به چگونگي نيروئي كه داريم پيش گيريم پر واضح است كه همين شرايط فعلي نيز به نفع يك يا چند قلدر كوته نظر از همان قماشي كه در هفته‌هاي اخير زمام كره جنوبي را در دست گرفتند تحول خواهد يافت.