تحليل پيرامون دانشگاه قبل و بعد از انقلاب تاريخ: پائيز ٦٣

title

تحليلي پيرامون دانشگاه قبل و بعد از انقلاب

 فهرست مطالب

مقدمه

1ـ دانشگاه از آغاز تاسيس تا پيروزي انقلاب

1/1ـ جريان‌هاي فكري

حركت ماركسيستي

حركت ملي

حركت نوين اسلامي

2/1ـ تشكيل اولين انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي

3/1ـ نقش ضداستبدادي ـ استعماري دانشگاه

پس از كودتاي 28 مرداد

4/1ـ تشكيل انجمن‌هاي اسلامي

انجمن اسلامي مهندسين

انجمن اسلامي پزشكان

انجمن اسلامي معلمان

انجمن اسلامي بانوان

اولين كنگره انجمن‌هاي اسلامي

5/1ـ مبارزات خارج از كشور

6/1ـ پيوند دو جريان اسلامي

7/1ـ آغاز مبارزات مخفي و نقش دانشگاه

در پيروزي انقلاب

2ـ دانشگاه پس از پيروزي انقلاب

1/2ـ دانشگاه در بدو پيروزي

2/2ـ انقلاب فرهنگي

3/2ـ انقلاب آموزشي

3ـ راه‌حل مسايل دانشگاه‌ها

1/3ـ دانشگاه علم و دين

2/3ـ دانشگاه و آزادي

3/3ـ انتخاب دانشجو

4/3ـ انتخاب استاد

5/3ـ مديريت دانشگاه‌ها

جمع‌بندي

 

 

بسمه‌تعالي

مقدمه

يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوالعلم درجات والله بما تعملون خبيرا (1)

  دانشگاه در اكثر كشورها و جوامع محيطي ارزشمند شناخته مي‌شود كه نقشي موثر و تعيين‌كننده در آينده اقتصادي، سياسي و فرهنگي كشور دارد. با پيشرفت روزافزون علوم و پيدايش تكنولوژي‌هاي جديد و نقش آن در تعيين موقعيت منزلت جوامع در جهان كنوني، لزوم توجه و بسط اين مركز فرهنگي به‌‌عنوان يكي از اركان ترقي كشورها هميشه مورد نظر دولت‌ها و ملت‌ها بوده است.

  رشد و شكوفائي هر كشور مآلاً به چگونگي برخورداري آن جامعه از علوم جديد و سرعت‌گيري آن در اين زمينه وابسته است و آنچه حصول اين برخورداري‌ها را ممكن مي‌سازد وجود مراكز علمي قوي، پربار و پيشرفته است. اهميت بكارگيري تكنولوژي‌هاي جديد در سياست كلي حاكم بر دنياي امروز بخصوص در مسابقه جهاني كسب قدرت آنچنان نقش حياتي را ايفا مي‌كند كه كسب رفاه مادي و حل معضلات بشري در شناخت مجهولات و ارضاء حس كنجكاوي را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

  در كشورهاي رشد نيافته يا جهان سوم كه درصد قابل ملاحظه‌اي از مردم از سواد و فرهنگ كافي بي‌بهره‌اند نقش و رسالت دانشگاه و دانشگاهيان به مراتب با اهميت‌تر و سنگين‌تر است. چرا كه اين قشر مي‌بايستي براي رشد و شكوفايي جامعه‌شان و رسيدن به مرزهايي از ترقي و تكامل گام بر‌دارند. به همين دليل است كه قدرت‌هاي استيلاگر براي نفوذ و بسط سلطه خود در اينگونه كشورها، جذب اين قشر را در سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار مي‌دهند و از شيوه‌هاي مختلف براي وابستگي فرهنگي استفاده مي‌نمايند.

  موقعيت ويژه و استثنايي كشور ما نيز هميشه باعث جلب توجه و نظر اين قدرت‌ها و تلاش گسترده آنان براي نفوذ فرهنگي و به انحراف كشانيدن و وابسته كردن قشرهاي تحصيلكرده بوده است.

  اما همواره عليرغم اشتياق و طمع بيگانگان، كوشش، تلاش و شهامت دانشگاهيان موجب شده است كه جريان كلي حاكم بر دانشگاه مسيري مثبت را طي كرده و در مقابل انحراف‌ها و خودباختگي‌هايي كه گهگاه بروز مي‌نموده در راه رشد و ترقي به پيش رود. همين گرايش مثبت بود كه نهايتاً منشاء اثرات انكارناپذيري در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي ايران گشت.

  پيروزي انقلاب اسلامي باعث تحولات گسترده‌اي در سراسر جامعه و به ويژه دانشگاه‌ها شد. از روزهاي اول انقلاب سوءاستفاده‌ از جو آزاد حاكم بر جامعه و دانشگاه باعث افراط و چپروي‌هايي شد كه رفته رفته زمينه و بهانه مناسبي را براي سوءاستفاده‌ انحصارگران آماده ساخت. بستن درهاي دانشگاه و تعطيل كلاس‌ها يكي از پيامدهاي تأسف‌آور اين روند بود. به منظور توجيه اين عمل و همچنين حذف روشنفكران مذهبي برخاسته از جريان دانشگاه از صحنه سياسي مملكت كوشش گسترده‌اي جهت تحريف و محو همه سوابق مثبت و طرح تنها نقاط ضعف دانشگاه در منابر و رسانه‌هاي گروهي رواج يافت.

  متاسفانه اين جريان عملاً باعث شد كه ارتباط نسل فعلي دانشگاهي با گذشته خود قطع گشته و موجبات بي‌تفاوتي و سرخوردگي آنان فراهم شود. مقابله با خطر چنين جوي ما را بر آن داشت تا سير حركت دانشگاه را هر چند به اجمال بازگو نماييم و همچنين به طور خلاصه به ذكر مشكلات و مسائل دانشگاهي پس از پيروزي انقلاب و علل آنها بپردازيم. اميدواريم اين تلاش در جهت آگاهي دانشگاهيان به ويژه دانشجويان عزيز موثر افتد. بي‌شك دريافت نظرات و پيشنهادات و انتقادات در اين زمينه مورد تقدير و تشكر خواهد بود.

نرفع درجات من تشاء و فوق كل ذي علم عليم(2) 

1ـ‌ دانشگاه از آغاز تاسيس تا پيروزي انقلاب

   1/1ـ جريان‌هاي فكري:

  سال 1317 سال كاشته شدن بذر دانشگاه در زمين آفت‌زده ايران بود، بذري كه بعدها با وجود بسياري از موانع در عمق خاك ايران ريشه دواند و بارها طغيانگران را به لرزه درآورد.

  اگر چه با گشايش درهاي دانشگاه، جوانان تشنه و مستعد به درياي بيكران علم و آگاهي راه بردند اما از ابتداي امر، و در خلا فكري موجود آن زمان، هجوم گرايش‌هاي مختلف، راهنما و سوق دهنده دانشجويان به مسيرهاي گوناگون بود. طيفي از افكار روشفكران كه غرب را سرمشق و الگو قرار داده بودند تا ماركسيسم، در اذهان و انديشه‌ها به آرامي شكل گرفت و رفته رفته سه جريان اصلي را در روند حركت‌هاي دانشجويي بنيان گذاشت:

  1ـ حركت ماركسيستي 2ـ حركت ملي 3ـ‌ حركت اسلامي

  علاوه بر آن تا قبل از شهريور 20 به مرور زمان نوعي تفكر كه حاكي از انفكاك‌ دين و دنيا به‌طور كلي و دين و سياست به طور خاص بود جاي خود را در اذهان محكم مي‌ساخت و با پيشرفت، رشد و مطرح شدن مسائل علمي و دانشگاهي در اجتماع سه نوع عكس‌العمل به وجود آورد. تفكر اول نوعي خودباختگي در مقابل فرهنگ بيگانه و نفي هر نوع ارزش‌هاي بومي بود، جريان دوم با حربه طرد و نفي كلي و همه جانبه علم و تفكر وارداتي غرب به ميدان مبارزه با آن درآمد و جريان سوم به خودباختگي و طرد مطلق علوم و نظريات مختلف ايمان نداشته، معتقد بود كه تضادي بين علم و دين وجود ندارد و اين همان تفكر جريان اسلامي دانشگاه است.

  

   حركت ماركسيستي:

  حركت ماركسيستي پس از تشكيل حزب توده تبليغات و فعاليت‌هاي سياسي آن در دانشگاه آغاز شد، به صورتي كه دانشگاه را مركز مبارزات سياسي ساخت. «سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» در حقيقت اولين سازمان موجود در دانشگاه بود كه با مشي سياسي و با فعاليت‌هاي توده‌اي‌ها بنيان‌گذاري شد و نشريه‌اي با نام «دانشجو» انتشار يافت كه تا 28 مرداد 32 نيز منتشر مي‌شد.

 

   حركت ملي:

  با گذشت زمان و به دنبال حركت‌هاي ماركسيستي، فعاليت‌هاي مليون در دانشگاه آغاز شد. در آن زمان بسياري از همكاران دكتر مصدق در سمت استادي دانشگاه همكاري و همگامي چنين نهضتي را عهده‌دار بودند. انتخابات دوره‌هاي 14 و 15 و 16 در حقيقت مصادف با سال‌هاي اوج‌گيري حركت ملي در دانشگاه تهران بود. دراين سال‌ها، خصوصاً درسال 1330، حركت ملي در دو محور مبارزه با هيئت حاكمه و توده‌اي‌ها پيش مي‌رفت. در انتخابات سازمان دانشجويان همان سال، ابتدا در دانشكده فني مليون گوي سبقت را از توده‌اي‌ها ربودند و سپس به تدريج در دانشكده علوم و ساير دانشكده‌ها اين موفقيت تكرار شد. اين تحولات باعث شد كه در سال 30 به مرور دو سازمان دانشجويي با دو منش سياسي در دانشگاه تهران به وجود آيد، يكي از آنها «سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» با مرام و ايدئولوژي ماركسيستي وابسته به حزب توده ايران و ديگري «سازمان صنفي دانشجويان دانشگاه تهران» كه مركز تجمع و كار مشترك سياسي همه نيروهاي ملي با انديشه‌هاي اسلامي و غيراسلامي اعم از منفردين يا احزاب ملي نظير حزب ايران، پان‌ايرانيسم، جمعيت مردم ايران و زحمتكشان ملت ايران (نيروي سوم)‌. تبليغ و فعاليت‌هايي نظير انتشار روزنامه ارگان به نام دانشجويان، خريد و توزيع اوراق قرضه ملي و سازماندهي تظاهرات 30 تير، حمايت از دولت ملي دكتر مصدق و همگامي با مبارزات مردم  از جمله فعاليت‌هاي اين سازمان دانشجويي بوده است.

  

   حركت نوين اسلامي:

  در اين ميان خلاء حركتي بر مبناي تعاليم نجات‌بخش اسلام بيش از پيش حس مي‌شد، حركتي كه غبار اين راه را زدوده و حامل رسالت واقعي دانشگاه و نسل جوان و تحصيلكرده باشد، حركتي كه در مقابل گرايش‌ها و مكاتب مختلف (با استفاده از غناي فرهنگ اسلامي)‌ تاب مقاومت آورده جوانان را جوابگو و اقناع‌كننده باشد و از آن هم گذشته جو مسموم الحادي و ضدمذهبي و هم جو اعتقادات خرافي و ارتجاعي غيراسلامي را درهم شكسته و طرحي نو دراندازد. در چنين شرايطي شهاب‌هايي در دل تاريكي درخشيد و سيماي اين راه را روشن ساخت و حركت نوين اسلامي در بعد فرهنگي ـ عقيدتي شكل گرفت.

 

   2/1ـ تشكيل اولين انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي:

  سال 1321 سال تولد اولين انجمن اسلامي دانشجويان در «دانشكده پزشكي تهران» بود. انگيزه و هدف تأسيس آن، به گفته مؤسسين، مبارزه و دفاع بود. مبارزه براي قطع دو دست كه تبليغات دانشگاه را با جديت در اختيار داشتند: «توده‌اي‌ها و بهايي‌ها». اين بذر كاشته شده نيز به زودي در تمام دانشكده‌هاي تهران سر از خاك برآورده و عليرغم موانع و كمبودها ريشه دواند و رشد كرد. اهداف اين انجمن به استناد اساسنامه آن در 4 ماده به شرح زير اعلام شد:

  1ـ اصلاح جامعه بر طبق دستورات اسلام

  2ـ كوشش در ايجاد دوستي و اتحاد بين افراد مسلمان مخصوصاً جوانان روشنفكر

  3ـ‌ انتشار حقايق اسلامي به وسيله ايجاد موسسه تبليغاتي و نشر مطبوعات

  4ـ مبارزه با انحرافات

  در مقدمه اساسنامه انجمن اسلامي دانشجويان تهران كه بعدها انتشار يافت چنين آمده است:

«با اعتقاد به اصل توحيد و تعليمات عاليه اسلامي و كتاب آسماني قرآن و توجه به تجارب تاريخي، گروهي از جوانان كه نابساماني و تيره‌روزي خود و خانواده و اجتماع خويش را در عدم اجراي احكام اسلامي مي‌دانند براي تامين روابط عادلانه و استقرار قوانين اسلامي و تحقق مباني ديني «انجمن اسلامي دانشجويان» را به وجود آورده‌اند. براي آنكه همه افراد حق‌طلب و آزاده و جوانان متدين و معتقد ما بتوانند در پناه چنين طرز فكري با منطق محكم و علمي قرآن آشنا شده و براي ساختمان دنياي سعادتمند فردا استعداد و لياقت و مساعي خود را به كار اندازند اساسنامه انجمن در چهار فصل و 43 ماده و 16 تبصره اصول تشكيلات خود را تعيين و دستگاه منظمي را براي تقسيم كار ثمربخشي پيش‌بيني كرده است…»

  اتصال دو حلقه دانشجويان مؤمن، معتقد و مصمم و استادان و معلمان برجسته و متقي، سدي پولادين مي‌ساخت كه جوانان را در رودررويي با گرايش‌هاي انحرافي مصون و چهره واقعي و اصيل اسلام را از پس صورتك‌ها و نقاب‌ها نمايان مي‌ساخت. نقش علما و استاداني نظير آيت‌الله طالقاني، مهندس بازرگان، دكتر سحابي در شكل‌گيري حركت‌هاي فرهنگي دانشجويان، اساسي و سرنوشت‌ساز بود. نوشته‌ها و تفاسير آيت‌الله‌ طالقاني در مجله دانش‌آموز در سال‌هاي قبل از تشكيل انجمن‌هاي اسلامي و تفسير قرآن در كانون اسلام و مسجد هدايت راهگشا و روشنگر بسياري از جوانان بود.

  كلام طالقاني كه ازسرچشمه قرآن پرتو و زيبايي گرفته بود مشعلي فروزنده در گذرگاه‌هاي تاريك و دهشتناك اجتماع در آن دوره بود. اين انتظار و اصرار و پيگيري طالقاني در آموزش قرآن به نسل جوان تحصيلكرده در زمان و شرايطي بود كه مطالعه و تفسير قرآن حتي در حوزه‌هاي علميه متروك بود. چنانكه در مجله دانش‌آموز شماره يك سال هفتم كه در آبان 1320 چاپ شد طالقاني، همواره يادآور اين نكته بود كه: فاذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن(3)

  انعكاس اين پيام كه چون لوحه‌اي فرا راه جوانان قرار داشت در گذشت سال‌ها در گوش توده‌هاي مختلف طنين انداخت،‌ پرده‌هاي ضخيم و تارهاي كهن صدها سال جهالت را كنار زد و قرآن را از روي طاقچه‌ها و سفره‌هاي عقد به ميان توده‌ها آورد. به گفته شهيد عارف «دكترچمران» كه خود از شاگردان طالقاني و مكتب هدايت بود:

«… او براي ما منبع جوشاني از ايمان و ابر پرباري از رحمت و محبت بود بخصوص كه ما از او وحشت نداشتيم زيرا به محبت بي‌پايانش ايمان داشتيم و از او خجالت نمي‌كشيديم و هر حرفي را و هر مشكلي را با او مطرح مي‌كرديم و او ستارالعيوب بود…» (4)

  اقبال دانشجويان به استادان و علماي مترقي و نويسندگان گامي موثر در تغذيه فرهنگي به شمار مي‌رفت. از طرف ديگر احراز كرسي‌ها و پست‌هاي دانشگاهي و فرهنگي توسط افرادي با تفكر اسلامي و خدمات اداري و سياسي آنها موجب شد كه توجه و اعتماد جوانان مملكت و شيفتگان آزادي به آنها جلب و كلامشان در هر دو جبهه انعكاس و تاثير مطلوب پيدا كند. به گفته مهندس بازرگان:

  «… چشمان درخشان،‌ مغزهاي روشن و دل‌هاي داغ و پيكرهاي سراپا گوش كه اين جوانان مودب و مهربان نشان مي‌دادند بهترين عامل و مشوقي بود كه هر زبان بسته را به سخن مي‌آورد و هر ذهن كور را باز مي‌كرد، به زبان حال مسائل و مطالبي مطرح مي‌كردند و وقتي جواب آنها را مطابق افكار و استعدادشان مي‌شنيدند، مي‌بلعيدند و مي‌قاپيدند»(5). اين جوانان، در آن شرايط با مسائل و سوالات فراوان و متنوعي روبرو بودند و احساس رسالت عظيمي مي‌نمودند. از يك طرف بي‌سوادي، محروميت، جهل، خرافات و عقب‌ماندگي توده‌هاي مسلمان و اسارت ملت‌هاي مسلمان در دست استعمار و سلطه‌گران غربي اين جوانان را زجر مي‌داد. از جانب ديگر جذابيت فرهنگ و علوم و تكنولوژي غربي همراه با تبليغات مسموم‌كننده گروه‌هاي فعال سياسي و ضدمذهبي سوالات فراوان و بعضاً شبهات و ترديدهايي در ذهن آنان بوجود آورده بود.

  از جانب ديگر برخورد روحانيت وقت (بجز عده معدودي از افراد زبده كه آنها نيز مطرود جامعه اصلي روحانيت بودند)‌ و مسلمانان سنتي، با علوم غربي ذهن‌گرايانه و دور از واقعيت بود. اين گروه به جاي جوابگويي به مشكلات و رهبري جريانات و ايفاي نقش دفاعي و احيايي متناسب زمان، ضمن طرد كامل و مطلق علوم و فنون جديد، رفته رفته از كوران مسائل روز كنار كشيده و به نوعي انزوا تن در دادند. بسياري از اقشار مسلمان نيز به تبعيت از روحانيت روز خواندن دروس جديد فيزيك و شيمي و هندسه و … را علت و مترادف با بي‌ديني دانسته و به زحمت حاضر بودند فرزندان خود را به تحصيل علوم جديد اجازه دهند. اما در مقابل عده‌اي نيز آنچنان در برابر غرب خودباخته بودند كه فراگيري علوم جديد را ملازم با نفي دين و خدا و معنويت دانسته و عملاً به ترس و نگراني اقشار محافظه‌كار و بي‌اطلاع دامن مي‌زدند. در اين ميان جوانان مسلمان احساس رسالت مي‌كردند كه بايد عملاً نشان دهند، فرا گرفتن علوم جديد نه تنها باعث سست شدن اعتقادات ديني نمي‌گردد بلكه در صورت برخورد صحيح، موجب تقويت معرفت دين نيز مي‌شود. اين جوانان در جريان اسلامي دانشگاه رسالت خود را به خوبي انجام دادند.

  پيشگامان اين حركت براي پاسخگويي به سوالات و شبهات روز دست به كار شدند و علاوه بر ايراد سخنراني، مقالات، نشريات و كتاب‌هاي متعددي منتشر ساختند.

  انتشار كتب مذهب در اروپا، مطهرات در اسلام، كار در اسلام كه جنبه دفاع از ديانت و حقيقت و عمق اسلام داشت در مبارزه با جو ضد ديني بسيار موثر افتاد. مجلات ايمان، فروغ علم، گنج شايگان، مجموعه حكمت و پيكار انديشه يكي پس از ديگري به همت انجمن‌هاي اسلامي و يا به دنبال حركت‌هاي آنان منتشر مي‌شد و درج‌كننده مقالات آموزنده و مفيد بود.

  در اولين شماره نشريه «نامه فروغ علم» كه در فروردين ماه سال 1329 انتشار يافت در مقدمه آمده است: ايران نيازمند تحول فكري است و اضافه مي‌كند كه هدف ما تحول در اجتماع است و راه آن تحول در افكار. اين مجله بعد از انتشار 9 شماره تعطيل گرديد. سپس مجله ماهانه گنج شايگان در 5 شماره منتشر شد و چاپ آخرين شماره آن بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 بود كه به علت درج سرمقاله‌اي تحت عنوان ملت مسلمان ايران مستشار مسيحي نمي‌خواهد توقيف شد و نشريه «پيكار انديشه» ارگان انجمن اسلامي دانشجويان نيز در سال 1340 در دو شماره منتشر و سپس توقيف شد. در اولين شماره نشريه پيكار آمده است:

«اين نشريه حاوي نظريات طرز فكر مترقي و نجات‌بخشي است كه به خاطر تحقق بخشيدن به هدف‌هاي زير مي‌كوشد:

1ـ كوشش در بالا بردن آگاهي نسل جوان نسبت به حقايق و اصول عقيدتي اسلام.

2ـ اشاعه هر چه بيشتر اين اصول در ميان مردم و مبارزه با خرافات و جهل و فساد.

3ـ تشكل و ترغيب جوانان دانشجو به پيروي از يك زندگي شرافتمندانه بر اساس ايمان به خدا، حق‌طلبي و عدالت‌خواهي.

4ـ‌ ايجاد همبستگي جوانان مسلمان در همه نقاط و كمك به نهضت جهاني اسلام در راه ايجاد يك دنياي بهتر»

  به تدريج امواج مختلف از هر سو جمع گشته و اين زورق نوپا را به جلو گسيل مي‌داشتند. نمازخانه‌هاي دانشگاه نظير دانشكده فني ابتدا با ده پانزده نفر افتتاح شد و با پشتكار و مقاومت دانشجويان مومن و فداكار بعدها به بار نشست.

  در سال‌هاي بعد عواملي در ايجاد حركت و يا محدوديت در جو دانشگاه موثر بودند. از جمله انشعاب خليل ملكي و خنجي درسال 26 از حزب توده ايران و تشكيل جمعيت سوسياليست توده ايران كه نقش فعالي در مبارزات دانشجويي و فعاليت‌هاي سياسي دانشگاه در آن زمان به عهده داشتند. همچنين در 15 بهمن سال 27 هنگامي كه شاه براي شركت در سالروز تاسيس دانشگاه در مقابل دانشكده حقوق از اتومبيل پياده مي‌شد به وسيله شخصي به نام ناصر فخرايي كه به سمت خبرنگار روزنامه پرچم اسلام در مراسم شركت كرده بود مورد سوءقصد قرار گرفت، از اثرات محسوس اين سوءقصد ايجاد فشار و محدوديت بيشتر براي نيروهاي موجود در دانشگاه بود.

 

   3/1ـ‌ نقش ضداستبدادي ـ استعماري

   دانشگاه پس از كودتاي 28 مرداد

  پس از كودتاي 28 مرداد 1332 و پيدايش جو خفقان، احزاب و دستجات سياسي منحل و روزنامه‌هاي آزاد همه تعطيل شدند و مبارزين فراواني دستگير و به زندان افتادند. اما مبارزه تعطيل نشد و دانشگاه به‌ عنوان مركز مقاومت باقي ماند.

  دراين شرايط توده‌اي‌ها همچنان سازمان خود را به صورت مخفي حفظ كردند و فعاليت‌هاي مخفي دانشگاهي آنان كماكان ادامه داشت. در شهريور همان سال نهضت مقاومت ملي به ابتكار افرادي چون مرحوم آيت‌الله سيدرضا زنجاني، مهندس بازرگان،‌ دكتر سحابي،‌ مرحوم آيت‌الله انگجي، مرحوم عباس رادنيا، مرحوم دكتر محمد نخشب، مرحوم رحيم عطايي، مرحوم آيت‌الله رسولي و آيت‌الله رضوي قمي تشكيل گرديد و پرچم مبارزه را برافراشته نگه داشت. در همين زمان كميته دانشگاهي نهضت مقاومت ملي با فعاليت‌هاي موثر خود جبهه مقابله با استبداد را به عهده داشت و فعاليت‌هايي نظير راهپيمايي‌ها، اعتراضات خياباني، اعتصابات و پخش اعلاميه و غيره را رهبري مي‌كرد.

  تشكيل نهضت مقاومت ملي بعد از كودتا رژيم را وادار به رودررويي با دانشگاه نمود. در زماني كه كمپاني‌هاي نفتي براي تسلط مجدد بر نفت ايران نقشه مي‌كشيدند، نيكسون، معاون رييس‌جمهوري آمريكا، به ايران مي‌آمد تا نتيجه كودتاي 21 ميليون دلاري آمريكا را ببيند،‌ ناراحتي و نارضايتي مردم هر روز بيشتر اوج مي‌گرفت و فرياد اعتراض از هر گوشه و كناري به گوش مي‌رسيد، دولت و استعمار خارجي نيز براي انتقام از مردم مبارز ايران بخصوص دانشجويان دانشگاه تهران، دندان تيز كرده بود كه فاجعه 16 آذر بروز كرد. اختصار وقايع را آن از زبان «شهيد دكتر چمران» مي‌خوانيم:

«…از آن روز يعني 16 آذر 1332، نه سال مي‌گذرد ولي وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويي همه را به چشم مي‌بينم. صداي رگبار مسلسل در گوشم طنين مي‌اندازد، سكوت موحش بعد از رگبار بدنم را مي‌لرزاند. آه بلند و ناله جانگداز مجروحين را در ميان اين سكوت دردناك مي‌شنوم. دانشكده فني خون‌آلود را در آن روز و روزهاي بعد برأي‌العين مي‌بينم. آن روز ساكت‌ترين روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه‌اي را نشان مي‌داد، دانشجويان بي‌اندازه آرام و هشيار بودند، كه به هيچ وجه بهانه‌اي به دست كودتاچيان حادثه‌ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله‌باران شد و چطور سه نفر از بهترين دوستان ما بزرگ‌نيا، قندي و رضوي به شهادت رسيدند؟…» ( 6)

  حركت‌هاي دانشجويي به راستي در اجتماع موج ايجاد كرده و امواج توفنده حاصل از آن هستي رژيم را به بازي گرفته بود، اكنون سينه شكافته شده شريعت‌رضوي،‌ پيكرگلوله‌ باران شده بزرگ‌نيا و بدن غرقه به خون قندچي گواه بر اين بود كه دانشگاه دژي تسخيرناپذير است.

  انعكاس جهاني واقعه دلخراش 16 آذر به حدي بود كه بعدها سازمان جهاني دانشجويان (كوسك) روز 16 آذر را به روز جهاني دانشجو اعلام كرد و همه ساله در اين روز دانشجويان سراسر جهان روز دانشجو را گرامي ‌مي‌دارند.

  در سال 33 مخالفت برخي از شخصيت‌هاي سياسي و روحاني از جمله 12 استاد برجسته دانشگاه با قرارداد كنسرسيوم نفت باعث شد كه رژيم در جهت اخراج استادان از دانشگاه فشار زيادي اعمال كند و وقتي كه با مقاومت رييس دانشگاه (مرحوم دكتر علي‌اكبر سياسي)‌ مواجه شد، بر خلاف قانون تاسيس دانشگاه به دستور كفيل وقت وزارت فرهنگ، استادان دانشگاه از كار بركنار شدند. اسامي اين 12 استاد بدين شرح است: مهندس انتظام، مهندس بازرگان، دكتر بيژن، دكتر جناب،‌ مهندس خليلي، دكتر سحابي، دكتر عابدي، مهندس عطايي، دكتر قريب،‌ دكتر معظمي، دكتر ميربابايي و دكتر نعمت‌اللهي.

  در سال‌هاي32 ـ 35 روزنامه‌هايي نظير راه مصدق، ارگان نهضت مقاومت ملي افشاگر چهره واقعي رژيم و جريانات اخير بود.

 

   4/1ـ‌ تشكيل انجمن‌هاي اسلامي:

  تشكيل «انجمن‌ اسلامي مهندسين» در سال 36 و «جامعه اسلامي معلمين» در سال 38 و متعاقب آن «انجمن اسلامي پزشكان» تكميل كننده و ادامه دهنده حركت‌هاي دانشجويي، و در حقيقت ايجاد كانال‌هاي مستحكمي براي ورود مهندسين و معلمين و پزشكان با ايمان به گود و كوران مبارزات و تشكيل جوامع و جلسات مختلف مذهبي و فرهنگي سيراب كننده قشر تشنه و فعال بود.

  در اساسنامه انجمن اسلامي مهندسين در سال 36 آمده است:

به حكم دستور ازلي «واعتصموا بحبل‌الله جميعاً ولاتفرقوا» و نظر به اينكه اجتماع افراد و همكاري صميمانه مثبت مردان معتقد صالح در اقدامات مفيد مرضي خدا و موجب انتفاع و استحكام امر دنيا و سعادت عقبي مي‌شود و با توجه به فساد و بيچارگي مملكت از يك طرف و تشتت و تزاحم عمومي از طرفي ديگر، اين عمل يكي از احتياجات اساسي روز و از وسائل ضروري تربيت اخلاقي افراد و تمرين آنها براي اداره صحيح جامعه مي‌باشد، و مسلمانان روشنفكر بيش از سايرين خود را محتاج و موظف به تربيت و تقويت و تجمع مي‌بينند، انجمن مهندسين مسلمان ايران كه توافق عقيده‌اي و تجانس فكري و مردمي بيشتر دارند به نام انجمن اسلامي مهندسين به اميد تاييدات الهي طبق مواد ذيل تشكيل مي‌شود.

  سپس به شرح مرام و مواد انجمن مي‌پردازد:

«1ـ اجتماع و ارتباط و تعاون مابين مهندسين مسلمان

2ـ تقويت ايمان و كسب معرفت و تعظيم شعائر اسلامي

3ـ اصلاحات و اقدامات اجتماعي عملي مفيد به طور مستقيم يا با مشاركت و همكاري جمعيت‌هاي مشابه».

  در اساسنامه جامعه اسلامي معلمين پس از ذكر اثر موج‌آساي پندار، گفتار و كردار معلم به اين نكته اشاره مي‌كند كه:

«… از آنجايي كه هر اصلاح و اقدام بزرگ با ارتباط و اتحاد به وضع صحيح‌تر و محكم‌تر انجام مي‌گيرد و در اسلام عبادت و اطاعت خدا به حكم «واعتصموا بحبل‌الله جميعاً ولاتفرقوا» در جماعت مقبول‌تر پذيرفته و موثر واقع مي‌شود و امروز عساكر شيطان و دشمنان اين اندازه متشكل و مقتدر هستند مردان خدا بيش از هر زمان احتياج به آشنايي و همفكري و همكاري با يكديگر دارند.»

  موسسين انجمن اسلامي مهندسين 12 تن بودند و اسامي اين اشخاص در بين آنها به چشم مي‌خورد: مهدي بازرگان، عباس تاج،‌ عزت‌الله سحابي، قاسم شكيب‌نيا، يوسف طاهري، مصطفي كتيرايي و علي‌اكبر معين‌فر. همچنين موسسين انجمن اسلامي معلمين 15 نفر بودند كه اسامي عده‌اي از آنها بدين شرح است: مهدي بازرگان، غلامعباس توسلي،‌ يدالله سحابي، سيدمحمود طالقاني، مرتضي مطهري.

  انجمن اسلامي پزشكان نيز كه با هدف و مرام همكاري و ايجاد ارتباط بين افراد مسلمان جامعه پزشكي به وجود آمده بود، ادامه دهنده مسير ساير انجمن‌هاي اسلامي بود. در ميان هيئت موسس انجمن اين اسامي به چشم مي‌خورد: دكتر جواهريان، دكتر عباس حائري، دكتر صائبي،‌ دكتر عالي، دكتر ممكن و دكتر كاظم يزدي.

  انجمن اسلامي بانوان نيز كه به منظور اصلاح جامعه با تقويت ايمان و اشاعه مباني و تعظيم شعائر ديني و اجراي احكام اسلامي به وجود آمد و در جهت ايجاد وحدت و تعاون بين بانوان مسلمان فعاليت مي‌كرد، در سال 1337 تشكيل شد.

  تشنگي انجمن‌هاي اسلامي و دانشجويان براي كشف حقيقت به آساني اقناع نمي‌شد و پي در پي در جستجوي گمشده‌اي در تكاپو بود.

  ورود مرحوم مطهري به دانشگاه از كانال انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در سال‌هاي 36ـ 35 صورت گرفت. برخورد ايشان با قشر دانشجو سبب شد كه آشنايي كامل نسبت به خواسته‌ها و سوالات روز جوانان پيدا نموده و به فرهنگ اسلامي دانشگاه غنايي تازه بخشد. هنوز اثر سخنراني‌ها و رهنمودهاي مختلف آن دوران در زواياي مغزهاي پوياي قشر تحصيلكرده مذهبي به وضوح قابل رويت است. همچنين سخنراني‌ها و كتاب‌هاي:‌ «مطهرات در اسلام، راه طي شده، دل و دماغ، حكومت جهاني واحد،‌ در حدود سال 37 توسط مهندس بازرگان» در همين جهت و تكميل‌كننده اين راه بود.

 

   اولين كنگره انجمن‌هاي اسلامي:

  اولين كنگره انجمن‌هاي اسلامي كه ثمره بيست سال فعاليت خستگي‌ناپذير پيشگامان جوانان اسلامي دانشگاه بود در شهريور 1340 با شركت 13 انجمن افتتاح شد، در قطعنامه اين كنگره چنين آمده است:

  ( كامل‌ترين مسلك نجات‌بخش بشريت از گمراهي‌ها و گرفتاري‌ها و استوارترين روش تربيت و تكامل در راه سعادت ابدي آيين خدايي اسلام و كتاب راهنماي روشن او قرآن است كه: «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم».

  ( تنها ايمان به يك حقيقت نمي‌تواند اميد فايده‌اي نباشد مگر اينكه با فعاليت و خدمت و كار صحيح توأم باشد.

  ( جامعه مسلمان براي بخشودگي از گناهان گذشته و خلاصي از زبوني و ناتواني قرون اخير در طريق اجراي رسالت الهي كه مي‌بايستي بهترين امت دنيا باشد لازم است با جميع وسايل عقب‌افتادگي‌هاي فكري و اخلاقي و علمي و حقي را جبران نموده به سلاح آخرين تجهيزات علم و كمال و تمدن درآيد تا بتواند به مصداق:‌ «و كذالك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهداء علي الناس»‌ وظيفه و وعده الهي را ايفا كند.

  ( ما معتقديم كه منحصراً اقامه شعار و تظاهرات متداول مذهبي مشخص و معرف يك جامعه واقعي اسلامي نيست بلكه لازم است همه جنبه‌هاي نظام اجتماعي منطبق با اصول اسلامي باشد و تنها در اين صورت است كه دين در خدمت طبقه خاص قرار نگرفته و ضامن سعادت همگان است.»

  اين قطعنامه در پايان اضافه مي‌كند كه:

«كنگره توجه خاصي نسبت به همكاري صميمانه بين كليه ملل اسلامي داشته و پشتيباني خود را در مبارزات آزادي‌خواهانه ملل مسلمان به ويژه ملت قهرمان الجزائر و نيز برادران آواره فلسطين اعلام مي‌دارد.»

  اسامي 13 جمعيت و انجمن امضا‌كننده قطعنامه بدين شرح بود:

  انجمن‌ اسلامي مهندسين تهران ـ كانون نشر حقايق اسلامي مشهد ـ‌ انجمن تبليغات اسلامي مشهد ـ‌ انجمن‌ اسلامي دانشجويان تهران ـ‌ جامعه اسلامي معلمين تهران ـ انجمن‌ اسلامي دانشجويان مشهد ـ انجمن‌ اسلامي دانش‌آموزان مشهد ـ انجمن تبليغات اسلامي تهران ـ‌ انجمن‌ اسلامي دانشجويان اصفهان ـ انجمن‌ اسلامي دانشجويان آبادان ـ‌ انجمن‌ اسلامي معلمين شيراز ـ‌ مكتب توحيد تهران ـ انجمن‌ اسلامي دانشجويان شيراز.

 

   5/1ـ مبارزات خارج از كشور:

  حلقه مبارزات داخلي در اثر ارتباط با حلقه مبارزات خارج از كشور استوارتر شده و تكيه‌گاهي مطمئن براي ملت مبارز ايران ساخت.

  مبارزات خارج از كشور نيز در سه محور حركت‌هاي ماركسيستي، ملي،‌ اسلامي به ترتيب و تدريج به وجود آمده و ادامه دهنده روند حركت‌هاي دانشجويي داخل كشور بود.

  در جريان جنبش خارج ازكشور كه به طور علني و مفيد از سال 1339 (1960 ميلادي‌)‌ مقارن با شكل‌گيري حركات داخلي (سال‌هاي 39 و 40) ابتدا به صورت كنفدراسيون دانشجويي پايه‌گذاري مي‌شود، رهبري و كنترل انجمن‌هاي دانشجويي در آغاز به دست عناصر مذهبي‌ ـ‌ ملي در جهت افشاي مفاسد رژيم ايران بوده است ولي متاسفانه پس از مدتي به دست ماركسيست‌ها افتاد.

  در سال 1960 هفده نفر از دانشجويان در مقابل سازمان ملل دست به تظاهرات عليه دولت ايران زدند، خواست عمده آنها آزادي انتخابات در ايران و آزادي دكتر مصدق از زندان بود. نتيجه اين اعتراضات و تظاهرات كه خود نقطه عطفي در جنبش دانشجويي خارج از كشور گشت، اين شد كه اردشير زاهدي در كنگره سالانه همان سال كه يك سال كه يك ماه بعد از اين واقعه تشكيل شده بود طي نطقي تظاهركنندگان را «مصدقي بي‌وطن خائن كه تظاهرات برپا مي‌كنند» ناميد. اين نطق با اعتراض شديد دانشجويان مواجه شد چنانچه زاهدي مجبور به ترك جلسه و واگذاري انجمن دانشجويي به دانشجويان آزادي‌خواه و معترض گرديد.

  اعضاي انجمن‌هاي‌ اسلامي دانشجويان داخل كشور كه براي ادامه تحصيل به اروپا و آمريكا مي‌رفتند در كنار تحصيل خود به رسالت اجتماعي خود نيز توجه داشتند. افرادي چون «مرحوم دكتر شريعتي» در اروپا هم در حركت دانشجويي خارج از كشور و هم در محتوي دادن به حركت جبهه ملي اروپا (انتشار روزنامه «ايران آزاد» حدوداً به مدت چهار سال)‌ و هم جهت و محتوي دادن به حركت اسلامي دانشجويان و بالاخره در تاسيس «نهضت آزادي ايران ـ خارج ازكشور» نقش موثري ايفا كردند. در آمريكا مرحوم شهيد دكتر چمران،‌ صادق قطب‌زاده، دكتر نخشب‌ و دكتر ابراهيم يزدي در شكل‌گيري حركت دانشجويي و محتوي دادن به جبهه ملي آمريكا و سپس متكامل ساختن انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا و كانادا و در پايه‌گذاري «نهضت آزادي ايران خارج از كشور» و بالاخره در ايجاد هسته مسلحانه در خارج كشور و بعدها مرحوم دكتر چمران در آموزش محرومان شيعه در لبنان در كنار «امام موسي صدر» نقش برجسته‌اي داشته‌اند.

  اولين هسته‌هاي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان ايراني در اروپا در سال 1342 به همت «مهندس محمد توسلي»‌ در آلمان شكل گرفت. در همين زمان انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا و كانادا به همت آقاي «بهادري‌نژاد» پايه‌گذاري شد. ادامه فعاليت اين انجمن‌هاي اسلامي از سال‌هاي 1342 تا 1357 (پيروزي انقلاب) در خارج از كشور به ويژه در آمريكا به همت و كوشش پيگير،‌ گسترده و خستگي‌ناپذير افرادي چون «دكتر يزدي، مرحوم نخشب و قطب‌زاده» آنچنان جو فرهنگي موثري در استقرار و پيشبرد حركت مذهبي ملي به وجود آورد كه مجدداً حركت اسلامي توانست جو غالب (ماركسيسم)‌ را در خارج از كشور درهم بشكند و سازمان‌هاي اسلامي نقشي تعيين‌كننده پيدا كنند به طوري كه امروز بسياري از مسئولين جمهوري اسلامي كه بار مسئوليت كارهاي اجرايي را بر دوش دارند، از اعضا و تربيت‌شدگان سابق انجمن‌هاي اسلامي خارج از كشور هستند.

 

6/1ـ پيوند دو جريان اسلامي:

  پرواز بلند انجمن‌هاي اسلامي به سوي آسمان استقلال و آزادي ميهن نياز به تقويت و پشتگرمي داشت لذا كوشش دانشگاه بر اين قرار گرفت كه فاصله ميان روحانيت و دانشجو را هر روز كمتر كرده و از طريق كشاندن قشر روحاني و حوزه به ميدان مبارزات به جنبش جلايي تازه بخشد.

  پيوند اين دو جريان اسلامي عليرغم وجود دو نقطه نظر مخالف با گذشت زمان صورت گرفت. جريان دانشگاه به دليل تحليل و بررسي وضعيت كشور و تشخيص ضرورت همكاري جريان‌هاي اسلامي، خود جوياي روحانيت شد و به سوي اتحاد گام برداشت و جريان فيضيه عليرغم داشتن نگرش قهر و طرد دانشگاه و علوم جديد رفته رفته به اين اتحاد مقدس كه به ابتكار و همت قشر دانشجو آغاز شده بود تن در داد. چنانكه بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد سال 32 و سقوط دولت ملي دكتر مصدق شركت تعدادي از روحانيون در نهضت مقاومت ملي همكاري اين دو جناح را تقويت كرد و قشر روحانيون فعال سياسي را تشكيل داد. سال 35 چنانچه ذكر شد، سال ورود شهيد مطهري به دانشگاه بود، و اين برخورد و همكاري خود انگيزه بسياري از سخنراني‌ها و كتبي بود كه نقش به سزايي در تربيت جديد داشته و دارد.

  با تأسيس نهضت آزادي ايران در ارديبهشت سال 1340 (كه بدنه اصلي آن را استادان و دانشجويان مسلمان و مبارز تشكيل مي‌دادند)، نهضت فرهنگي گامي ديگر برداشت و مشام همگان آكنده از رأيحه‌اي شد كه آزادي ايران را مرام نهضت خويش قرار داده بود نهضتي كه با همان تفكر اسلامي و غناي علمي پا به ميدان مبارزه گذارده بود.

  در سال 40 فوت مرحوم آيت‌الله بروجردي انگيزه‌اي براي حركت انجمن اسلامي دانشجويان به قم و برپايي اولين راهپيمايي مشترك با طلاب مبارز قم بود. اين همكاري و همياري بعدها در سال 42 به رهبري امام خميني نمود و سرعت بيشتري به خود گرفت، اخبار رودررويي رژيم با حوزه در سال 42 و تبعيد امام خميني دامنه وسيعي پيدا كرد و ايران را متلاطم ساخت. به يقين مي‌توان گفت كه 15 خرداد سال 42 نقطه عطفي براي مبارزات مردمي در ايران بود. چرا كه سياست سركوبگرانه رژيم در آن سال مبارزات سياسي و علني را به مبارزات زيرزميني و جهاد مسلحانه تبديل ساخت.

 

   7/1ـ آغاز مبارزات مخفي:

  در سال‌هاي پس از 42، ايران شاهد ظلمتكده‌اي بود كه در تاريكي دهشتناك آن مشعلداران مبارزات مخفي نقشي روشن و فروزان ايفا نمودند. گروه‌هايي كه عليرغم وحشي‌گري‌هاي رژيم از پا ننشستند و هركدام براي رهايي از سلطه استبداد به راهي متمسك شدند. در اين سال‌ها هسته‌هاي مبارزه مسلحانه شكل گرفت.

  با مطرح شدن كشتارها و فشارهاي روحي جهاد مسلحانه مسلمانان و حركت‌هاي مسلحانه ماركسيستي تؤاماً براي مبارزه آماده مي‌شدند. لذا با شروع اين حركت‌ها بيش از پيش نيازي شديد به «فرهنگ»‌ و ايدئولوژي مدون» كه پاسخگوي نيازهاي زمان باشد احساس شد. خلائي كه همه را سخت به تكاپو واداشت و حركتي در جهت انقلابي فرهنگي صورت گرفت. انقلابيون در مخفي‌گاه‌هاي خود اوقات خود را به مطالعه، خودسازي و فراگرفتن فن مبارزه، سپري مي‌كردند. اين زمينه مساعد در جامعه و در نيروهاي مبارز نياز به يك جرقه داشت. تلاقي ارشادگري‌هاي مرحوم دكتر شريعتي، با چنين زمينه مساعدي، آغازگر انفجاري عظيم و وسيع بود.اجتماع ده پانزده نفري انجمن‌هاي اسلامي به اجتماعات 5 هزار نفري در حسينيه ارشاد مبدل شده بود.‌ سخن اعجازگونه و آگاهي‌ آفرين شريعتي بر صفحه روشن افكار جوانان نقش مي‌بست و به زندگي هدف و به مبارزه معني مي‌بخشيد.

  در ميان حركت‌هاي مسلحانه در سال 50 حركت مجاهدين خلق ايران ناگهان چون شهابي درخشيدن گرفت. اميدي در دل مسلمانان مبارز ايجاد كرد و قشرهاي مختلف از روحانيون و نيروهاي ديگر را جذب نمود و در نهايت كفه ترازو را به نفع حركت‌هاي اسلامي تغيير داد به صورتي كه در سال 1354 انحراف دروني سازمان مجاهدين كه زمينه‌هاي آن از قبل فراهم شده بود، با وجود اثرات زياد منفي نتوانست حركت اسلامي ملت ما را كه به طور وسيعي گسترده شده بود از پويايي باز دارد. رفته رفته فعاليت‌هاي مذهبي جنبه مبارزاتي پيدا كردند. در سال 55 با رشد حركت اسلامي در افكار و شخصيت بانوان، حجاب چهره‌اي جدي به خود گرفت و در دانشگاه به طرزي بي‌سابقه رواج يافت و با فشار اشرف خواهر شاه خائن مبني بر جلوگيري از ورود بانوان با حجاب به دانشگاه، حجاب اسلامي در اكثر طبقات نيز مطرح شد و جنبه مبارزاتي پيدا كرد.

  در اين زمان افكار بانوان آگاه و جوانان روشنفكر، در پاي تفاسير كانون اسلام و مسجد هدايت طالقاني،‌ در ميان كتب حياتي و زيربنايي بازرگان، در پرتو ارشادگري‌هاي دلسوزانه و انقلاب‌آفرين شريعتي، در سخنراني‌ها و نوشته‌هاي غني و اصلاحگرانه مطهري شكل گرفته بود و اين ساختمان فكري همراه با فعاليت مداوم و پيگير صدها نفر از مسلمانان متعهد با نام و يا بي‌نام و نشان، رفته رفته جوانان و قشرهاي تحصيلكرده را از جا كند، به حركت درآورد و به تدريج و در كنار جريان اسلامي فيضيه كه توده‌ها را بسيج مي‌كرد، بنيانگذار حركت‌ها، اجتماعات، تظاهرات و جانفشاني‌هايي شد كه در انقلاب سال 57 نقشي اساسي و غيرقابل انكار ايفا نمود.

  به طور خلاصه در تمام اين مبارزات،‌ تا آنجا كه به پيروزي ملت در 22 بهمن 57 انجاميد،‌ دانشگاه تهران و ساير دانشگاه‌هاي ايران سهم برجسته و عمده‌اي داشته است و به حق دانشگاه سنگر مقاومت و مبارزه عليه استبداد و استيلاي خارجي بوده است و عليرغم فشار گسترده نظام استبدادي شاه براي مهار كردن دانشگاه، اين سنگر ملت هرگز سر تسليم فرود نياورد و هميشه در پيشاپيش صفوف مبارزات قرار داشت(7).

 

2ـ دانشگاه پس از پيروزي انقلاب

1/2ـ دانشگاه در بدو پيروزي:

  پس از پيروزي انقلاب اسلامي و پيدايش محيطي كاملاً آزاد در بدو امر،‌ براي جامعه‌اي كه در واقع قريب چندين قرن زير يوغ استبداد وحكومت خودسرانه بسر برده به جز زمان‌هاي كوتاه و موقتي ـ‌ كه آنهم از تاريخش حذف گرديده ـ و هيچگاه از نعمت آزادي برخوردار نبوده و نتيجتاً شيوه استفاده صحيح از آن را نمي‌دانست بروز هرج و مرجي همه‌گير در گوشه و كنار آن امري طبيعي به شمار مي‌رفت.

  دانشگاه به واسطه سابقه‌اي كه در مبارزه با استبداد و اختناق داشت، طبيعتاً خود را محق‌تر از همه در استفاده بي‌حد و حصر از آزادي مي‌دانست و دقيقاً از همان اولين روزهاي پيروزي انقلاب گروه‌ها يك يك سر برآوردند فعاليت‌هاي سياسي در دانشگاه‌ها با شتابي چشمگير آغاز شده و رو به افزايش نهاد. چهره محيط‌هاي آموزشي به سرعت تغيير يافت و صحنه اصطكاكات و محل رويارويي عقايد و گرايش‌هاي گوناگون توسط عناصر صادق يا عوامل مشكوك و وابسته گشت و از آنجا كه اين عقايد و انديشه‌ها جز در قالب گروه‌هاي سياسي نمي‌توانست تبلور يابد هر يك از اين گروه‌ها به ميزان برخورداري از آراء دانشجويان، ارگان‌هاي مختلف دانشگاه را تحت نفوذ و كنترل خود درمي‌آوردند. لذا آنچه براي اين گروه‌ها اهميت فوق‌العاده داشت، جلب آراء و جذب دانشجويان بود، اين امر سبب شد كه فعاليت‌ چشمگيري در بعد تبليغات در عرصه دانشگاه‌ها پديد آيد. دنيايي از پوسترها و تراكت‌ها و اعلاميه‌ها و بيانيه‌ها، بر در و ديوار دانشگاه نقش بست و شايد آنچه فراموش شد،‌ كتاب و درس و استاد و كلاس بود. توسعه و بسط محيط مناظره، بخصوص براي قشر جوان تحصيلكرده هميشه به‌عنوان ايده‌آل محيط‌هاي آموزشي محسوب مي‌شد كه با آغاز اين‌گونه فعاليت‌ها اميد به ايجاد چنان محيطي مي‌رفت. ولي در عمل برخي مشكلات ظاهر شد، دستجات سياسي، دانشگاه را به‌عنوان حداقل سهميه خود از غنيمتي تلقي كردند كه در پيكار با رژيم گذشته حاصل شده بود، و بدين لحاظ خود را حاكم مطلق و صاحب بي‌چون و چراي آن مي‌پنداشتند. چنين نگرشي نسبت به دانشگاه، خود به وجود آورنده مشكلات بسياري بود كه از ابتدائي‌ترين آنان طرح سئوالاتي از اين قبيل بود: «اگرچه نمي‌توان انتظار داشت درك فهم و فرهنگ مردم دفعتاً به چنان رشدي برسد كه از بدو امر حد و مرزها را بشناسند و به نگهداري از آن گردن نهند ولي آنچه مورد سئوال است، اين است كه آيا واقعاً جهت حركت كلي دانشگاه در مسير ايده‌آل و با آينده‌اي روشن و مطلوب است». «آيا حضور افكار مختلف از چپ و راست در محيط دانشگاه و تبليغات بي‌حد و حصر هر يك از آنان كه در مواردي به خشونت و نزاع بدل گشته بود، مي‌توانست همان نتايج مورد نظر از محيط آزاد را به دنبال داشته باشد؟» و «آيا در واقع برخوردهاي افكار موجود، در آن هنگام امري كاملاً طبيعي و برخاسته از روحيه فعال و انديشه‌هاي آزاد و پوياي دانشجويان بود؟»

  بدون ترديد بسياري از گروه‌هاي سياسي حاضر در دانشگاه‌ها كه با ادعاي سابقه طولاني در مبارزه با رژيم طاغوت هر يك متولي انقلاب و دستاوردهاي آن شده، و پيروزي انقلاب را تنها مرهون مبارزات و مجاهدات خود مي‌دانستند، به سبب بيگانگي عقيدتي و فكري با مردم عادي و فقدان هرگونه پايگاه اساسي مردمي در جامعه، دانشگاه را به‌عنوان تنها مأمن و ملجاء خويش يافته عمده پايگاه خود را در آنجا بنا نهادند، و چه محيطي بهتر از دانشگاه كه حرمت آن در زمان طاغوت نيز به سختي شكسته مي‌شد، چه رسد به دوران آزادي پس از انقلاب.

  نياز به توضيح نيست كه اين گروه‌هاي تازه رشد يافته كه اغلب ماركسيست و يا متمايل به آن بودند، هر يك براي خود تريبون و اعلاميه و دفتر و روزنامه‌اي اختصاص داده، عليرغم آنكه تعدادشان نسبت به كل دانشجويان چندان نبود، خواهان تساوي حقوق در استفاده از امكانات دانشگاهي مي‌شدند. از همان روزهاي نخستين با موضع‌گيري در قبال مسئولين و دولت هر يك خواهان اجراي طرح‌ها و نظرات و خلاصه خواسته‌هاي به حق(!) خود شده، و بدين حد نيز اكتفا نكرده با نفوذ و رسوخ به درون كارگاه‌ها، كارخانجات و موسسات دولتي و غيردولتي و زير نام كارگر، كارمند، مستضعف، محروم، خلق و توده عملاً موجبات كارشكني‌ها و اعتصابات و هرج و مرج‌ها را به وجود آوردند. حتي از اين حد نيز گذشته گروه‌هائي كه در گوشه و كنار كشور چون كردستان، با دولت مركزي در جنگ و نزاع بودند، آزادانه در دانشگاه‌ها به تبليغ و نشر عقايد و توجيه اعمال خود پرداخته از آنجا به تقويت موضع سياسي‌شان مي‌پرداختند. نتيجه عمل اين گروه‌ها، و خواست بسياري از آنان چيزي جز تضعيف دولت و كارشكني‌ها و مانع‌تراشي‌ها نبود و مي‌‌توان گفت كه گروه‌هاي مذكور اولين قهرمانان مسابقه تضعيف دولت به شمار مي‌رفتند.

  پيشرفت اين روند توسط گروه‌هاي موجود در دانشگاه‌ها ناخودآگاه اين سئوال را در اذهان به وجود مي‌آورد، كه آيا دانشگاه به‌عنوان پايگاهي امن و مصون از هرگونه بازپرسي و سئوال و جواب به تدريج به مكان پياده كردن اغراض گروه‌هاي وابسته و غيروابسته تبديل نشده است؟ آيا دانشگاه از مسير اصلي رسالت خويش كه همانا تقويت بنيه علمي كشور و ايجاد زمينه براي قطع وابستگي و همچنين اعتلاي سطح آگاهي و شعور جامعه مي‌باشد، دور نشده، و در بيراهه‌اي سخت گمراه نيفتاده است؟ اينگونه سئوالات به كرات در آن روزها و بعد از آن از سوي عده‌اي در سطوح مختلف ـ و آن عده‌اي كه بعدها حركتي به نام «انقلاب فرهنگي» را بنا نهادند و با همين بهانه‌ها 3 سال تعطيل دانشگاه‌ها را باعث شدند ـ مطرح مي‌گشت. در واقع آنچه در آخرين روزهاي عمر دانشگاه قبل از انقلاب فرهنگي به وقوع مي‌پيوست كم كم زمينه ذهني هر فرد دلسوز به دانشگاه و دين و كشور را بر لزوم تغييرات اساسي و تحولات بنيادي در روابط و ضوابط حاكم بر دانشگاه‌ها آماده ساخته بود.

  اما آنان كه با استفاده از اين زمينه ذهني اقدام به تغيير و تحول نمودند، تنها سوداي اصلاح اين محيط را در سر نداشتند. مقاصد سياسي و انحصارطلبي باعث شد كه به جاي سعي در يافتن يك راه حل اصولي براي تصحيح روند موجود در دانشگاه‌ها و حفظ نكات مثبت و اصلاح نكات منفي و برپا نگهداشتن اصالت‌ها و ارزش‌هاي محيط دانشجوئي دست به عملي بزنند كه عمده هدفش خلاصي از شر هرگونه دردسر و مخالفت و مشكلات ناشي از آن و جلوگيري از بيان اعتراضات و انتقادات، اگرچه در مسيري صحيح هم باشد، بود و اين‌گونه چاره‌جويي‌ها چيزي جدا از آنچه كه در كل جامعه ايران بعد از پيروزي انقلاب رخ داد، نبود.

  آنچه در قبال دانشگاه به‌عنوان كانوني مبتلا به برخي معضلات و مشكلات اجتماعي، سياسي اعمال شد، نه در جهت درمان و مداواي صحيح آن نارسائي‌ها، و نگرشي واقع‌بينانه نسبت به آن‌ها، بلكه برخوردي كاملاً سياسي و از دريچه منافع گروهي بود. حذف كليه گروه‌هاي بالقوه و بالفعل موجود در جامعه و از صحنه خارج كردن تمامي انديشه‌ها و افكار غيرخودي و سركوب آنان طرحي كلي براي تمام جامعه بود. كه دانشگاه‌ها را نيز دربرگرفت و برخورد كردن از اين زاويه به مسائل دانشگاه نتايجي جز وضع كنوني نمي‌توانست به بار آورد. به زباني ساده چپ‌روي كودكانه و مغرضانه نيروهاي «چپ» موجب بروز و رشد راست‌روي واپس‌گرايانه‌اي گشت كه «جامعه باز» دوران پس از انقلاب را به «جامعه بسته» امروز تبديل كرد.

  دانشگاهي كه به اقرار تمامي افراد چه آنها كه اكنون حاكمند و چه محكوم يكي از كانون‌هاي گرم و موثر در مبارزات بر عليه استبداد طاغوتي به شمار مي‌رفت به يكباره تمامي حسنات آن به سيئات تبديل گشت و همگي آن سوابق ناديده انگاشته شد، و از اين محيط در منابر و مساجد و رسانه‌ها تنها و تنها به‌عنوان مراكز تحصيلكرده‌هاي غيرمتعهد،‌ غرب‌زدگان و شرق‌باوران و مهد پرورش شريف امامي‌ها ياد شد (8) و بالاخره ريشه تمامي بدبختي‌ها و عقب‌ماندگي‌هاي پنجاه ساله اخير با بي‌انصافي تمام «دانشگاه» شناخته شد!

  در واقع آنچه بر سر دانشگاه‌هاي ما آمد چيزي نبود جز محصول مشترك اقدامات و فعاليت‌هاي دو گروه متخاصم، كه يكي راه هرج و مرج و زياده‌روي و افراط و سوءاستفاده از آزادي را در پيش گرفت و ديگري با دستاويز كردن اين هرج و مرج‌ها و بي‌نظمي‌ها، در كل از هرگونه آزادي بيان و فعاليت و جنب و جوش كه لازمه محيط دانشجوئي است ممانعت به عمل آورد و حاصل اين همه، جز بسته شدن دانشگاه براي مدتي بيش از 2 سال و توقفي جبران‌ناپذير در مسئله آموزش كشور نبود. حال با دانشگاهي مواجهيم كه كاملاً با آنچه آرمان انقلاب مي‌طلبيد و براي دانشگاه رسالت قائل بود و تاريخ دانشگاه ايران در طول عمرش به ياد داشت، متفاوت است. آن عده از دانشجوياني كه به دانشگاه پذيرفته‌ شده‌اند چه آنان كه از طرفداران انجمن‌هاي اسلامي بوده و چه آنها كه يا بي‌خط و يا در زمره توابين گروه‌ها مي‌باشند، تنها هم و غم، توجه و هدفشان سپري كردن دوران تحصيل و فراغت است، گوئي خود آنان نيز چندان تمايلي به كاري غير از درس خواندن ندارند. آنان كه از واخوردگان سياسي هستند، باري از تعهد و ضمانت و امان نامه بر دوش مي‌كشند، آنان كه بي‌خط بوده و از همان ابتدا كاري به اين كارها نداشتند تازه دريافته‌اند كه در چه راه بي‌خطر! و صحيحي طي طريق مي‌كرده‌اند، و آنان كه از طرفداران و هواداران انجمن‌هاي اسلامي و گروه‌هاي وابسته به آن بودند اكنون مطلب چنداني براي گفتن ندارند، چرا كه تاريخ اين چند ساله كه بر اين جامعه و دانشگاه آن رفت خود گوياي همه چيز است.

 

   2/2ـ انقلاب فرهنگي

  تا كنون سيري هرچند كوتاه و اجمالي در تحولات و تغييرات دانشگاه در ايران داشته، سعي كرديم همگام و همراه با دانشگاه از ابتداي پيدايش و تأسيس تا دوران «انقلاب فرهنگي» و تعطيلي سه ساله حركت كنيم. در نظر داشتن اين سابقه و شناخت تحولات دانشگاه تأثير مستقيم به سزائي در نحوه رو در روئي با مسائل و مشكلات و ارائه راه‌حل‌هاي اصولي مي‌باشد.

  با در نظر داشتن اين سابقه شايد بتوان پاسخ‌هاي معقولي به سئوالاتي از اين قبيل داد كه به راستي: عاقبت و نتيجه «انقلاب فرهنگي» چه بوده است؟ اصولاً رسالت دانشگاه در زمينه‌هاي مختلف چيست و چه انتظاراتي از دانشگاه بايد داشت؟‌ چه كساني و چگونه بايستي براي تحصيل به دانشگاه راه يابند؟ جذب و انتخاب اساتيد دانشگاه چگونه بايد باشد؟ نحوه صحيح مديريت دانشگاه چگونه و به عهده چه كسي است؟ وضع موجود دانشگاه‌ها چه اشتراكات و تمايزاتي با ايده‌آل‌ها دارد؟ و…؟

  البته پاسخ كامل و دقيق به همه اين سئوالات نه تنها ممكن و مقدور نيست بلكه از حدود اين نوشته نيز خارج مي‌باشد. اما اميدواريم ذكر اجمالي نظريات و نكاتي كه ذيلاً آورده مي‌شود موجب توجه و بررسي اين مسائل  گشته راهگشاي حركت صحيح دانشگاهي باشد.

  قبل از ورود به بررسي مسائله و موضوعات پس از انقلاب فرهنگي لازم است دو مقوله جدا ولي مرتبط را كه عموماً تحت نام انقلاب فرهنگي در شعارها و گفتارها عنوان شده و مي‌شود از يكديگر تفكيك كنيم. شعار اصلي هنگام تعطيل شدن دانشگاه‌ها «انقلاب فرهنگي» بود كه مرتباً، در سخنراني‌ها و بحث‌ها تكرار مي‌شد، اما آنچه بيشتر مورد نظر بود «انقلاب آموزشي» بود كه به غلط يا به دلائل ديگري به نام «انقلاب فرهنگي» عنوان مي‌شد. همين مخلوط و ممزوج شدن دو مفهوم اصلي و كلي باعث عدم درك صحيح مشكل و فقدان برنامه‌ريزي مناسب براي سال‌هاي پس از تعطيلي بود.

  اصولاً انقلاب فرهنگي قلمرو بسيار وسيع داشته بستگي مستقيم به روابط انساني مابين افراد اجتماع دارد. نه تنها محدود به دانشگاه نيست بلكه ارتباط با كل و مجموعه جامعه دارد و نيازمند به حركتي تدريجي و عميق در طي نسل‌ها و دوران‌هاي زندگي يك ملت است.

  در فرهنگ اسلامي انقلاب فرهنگي به نام «تزكيه» عنوان شده است كه اصولاً اساس و هدف اصلي حركت پيامبران است: هوالذي بعث في‌ الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب و الحكمه وان كانوا من قبل لفي ضلال مبين (جمعه/2) او كسي است كه از ميان امي‌ها رسولي برايشان برانگيخت تا با تلاوت آيات خداوند بر آنان «تزكيه‌شان» كند و سپس كتاب و «حكمت» را به آنان بياموزد در حالي كه تا پيش از آن در گمراهي سخت آشكاري بودند.

  قر‌آن همچنين امت‌هاي ديگري را مثال مي‌زند كه به درجاتي از رشد و تزكيه نيز رسيدند اما چون زماني هر چند كوتاه به خود واگذاشته شدند مجدداً با بروز اتفاقاتي به همان روابط شرك‌آميز اوليه خويش رجعت كردند. اين مثال‌ها نشان مي‌دهد كه «انقلاب فرهنگي» يا «تزكيه» حركتي بازگشت‌پذير بوده و چنانچه برنامه‌هاي خاصي دنبال نگردد نه تنها به تدريج حركت اصلي متوقف مي‌گردد بلكه به درجاتي از همان روابط قبلي و شايد در سطوحي پست‌تر نزول و بازگشت مي‌نمايد. برنامه‌ها و وظائف جمعي و فردي مسلمانان چون نماز، روزه، و خصوصاً انفاق و امر به معروف و نهي از منكر همگي از عوامل اصلي حفظ و نگهداري اين حركت عميق فرهنگي در بطن جامعه مسلمانان است.

  پس روشن است كه انقلاب فرهنگي با ويژگي‌هائي كه ضرورت و اهميت فوق‌العاده داشته و ريشه و پايه  اصلي رسيدن به رشد (تعليم كتاب و حكمت) است ابعادي بسيار وسيع داشته كه به هيچ وجه محدود به دانشگاه نمي‌باشد. تحقق انقلاب فرهنگي نيازمند به حركتي است كه بايد در كل جامعه و مسلمانان در سه ركن عمده و اساسي جامعه يعني «خانه»، «مدرسه» و «مسجد» صورت گرفته، در نسل‌ها ادامه يابد.

  بنابراين در خانه كه كوچكترين واحد تشكيل‌دهنده يك اجتماع است بايد برنامه‌ها و روش‌هائي در اين جهت شكل گيرد و روابطي حاكم شود كه فرد فرد جامعه مسلمين در مسير تزكيه قرار گيرند و نيز چنين حركتي بايد در مدرسه كه ذهن‌هاي آماده و پاك فرزندان اجتماع در آنجا شكل مي‌گيرد ادامه يافته و دنبال گردد و مسجد نيز به عنوان محل اجتماع مسلمانان مي‌بايستي برنامه‌ها و دستورات اصيل اسلام را در متن اجتماع نشر دهد. در حقيقت نقش عمده اساسي، اينجا به عهده مسجد است كه بايد اين انقلاب و تحول عظيم فرهنگي را هدايت كند و همين جاست كه وظيفه اصلي علماي دين مشخص و روشن مي‌گردد. اگر علماي عامل به معيارهاي اصيل اخلاقي اسلام، فرهنگ صحيح و غني تشيع را كه همان فرامين الهي قرآن و سنت والاي رسول اكرم و ائمه اطهار است دريافت نموده، ابتدا با عمل و سپس با بيان ميان مسلمانان نشر و تبليغ نمايند انقلاب و حركتي فرهنگي در جهت تزكيه صورت مي‌گيرد كه مي‌تواند راهگشاي رسيدن به «حكمت» باشد.

 

   3/2ـ انقلاب آموزشي

  اكنون با روشن شدن مفهوم «انقلاب فرهنگي» بهتر مي‌توان تشخيص داد كه حركت عمده‌اي كه مي‌بايستي در دانشگاه‌ها صورت گيرد درحقيقت «انقلاب آموزشي» مي‌باشد نه «انقلاب فرهنگي»، كه محدود و مربوط به دانشگاه‌ها و نظام آموزشي است.

  اصولاً هر دستگاه و نظام حكومتي مي‌بايستي ابتدا اهداف كوتاه‌مدت و بلندمدت خود را تعيين و تبيين نمايد. سپس با توجه به هر يك از هدف‌ها، نيازها و كمبودها را مشخص نموده طبقه‌بندي كند. پس از اين مرحله وظيفه دستگاه آموزشي سيستم است كه بر اساس اين نيازها برنامه‌ريزي لازم را در جهت تربيت و تعليم نيروهاي متخصص در هر مورد نموده بر اين اساس عمل نمايد، تا بتواند در زمان‌هاي تعيين‌شده و از روي برنامه به مراحلي از رشد و توسعه دست يابد. با توجه به اين مطالب روشن مي‌شود كه «انقلاب آموزشي» مستقيماً ارتباط با نيازها و اولويت‌هاي برنامه‌ريزي شده مملكتي دارد.

  دانشگاه و نظام آموزشي پس از انقلاب ما نيز دقيقاً به چنين تحول و تغييري احتياج داشت. از شعارهاي اصلي و اساسي كه به هنگام آغاز حركت‌هاي با داعيه «انقلاب فرهنگي» عنوان مي‌شد عدم هماهنگي دانشگاه‌ها با نيازهاي مبرم تكنيكي مناسب با جامعه ايران و به ويژه تأمين خودكفايي و استقلال فرهنگي و علمي ايران از غرب علي‌الخصوص پس از انقلاب بود. به كرّات عنوان مي‌شد كه برنامه دانشگاه‌هاي كشور متناسب با نيازهاي واقعي مملكت تنظيم نشده و پتانسيل لازم جهت تربيت نيروهاي خلاق كه صنعت مورد نياز كشور را از حالت مونتا‌ژ خارج نموده و به صنعتي مبتكر تبديل نمايد ندارند و روند كنوني آنها با وابستگي بيشتر صنعت كشور به صنايع خارجي همراه است و لذا بايستي اين شيوه حركت متوقف شده و طرحي نو در راه رسيدن به خودكفائي علمي ريخته شود.

  هرچند مورد فوق، تنها دليل اصلي به تعطيلي كشاندن دانشگاه‌ها نبود اما مي‌توان گفت نياز رسيدگي به مشكل مذكور تا حد زيادي احساس مي‌شد و انتظار مي‌رفت كه در طي 2 تا 3 سال تعطيلي دانشگاه راه‌حلي اساسي در اين زمينه ارائه گردد. در مورد فعاليت‌هاي علمي ستاد انقلاب فرهنگي هنوز نمي‌توان به قضاوت نشست و به روشني اظهارنظر نمود. البته در دوران تعطيلي دانشگاه در زمينه‌هاي مختلف از سوي استادان دانشگاه‌ها كارهايي انجام گرفته است. كه از آن جمله، ترجمه و تاليف برخي كتب علمي است كه رفته رفته در حال چاپ و انتشار مي‌باشند. اما مسلم است كه فعاليت‌هاي ارائه شده نه تنها جوابگوي شعارها و ايده‌آل‌هاي اساسي عنوان شده نيست، بلكه متناسب با 2 تا 3 سال تعطيلي دانشگاه نيز نمي‌باشد. زيرا اكثر اين فعاليت‌ها بدون برنامه‌ريزي دقيق و هماهنگ صورت گرفته‌اند و در مجموع مي‌توان گفت كه پس از اين مدت تعطيلي طولاني بازدهي ناچيز و غيرمنتظره‌اي عايد شده است.

  از اينها گذشته برنامه‌هاي تنظيم شده براي موضوعات درسي كه در رشته‌هاي مختلف تدوين مي‌شدند نيز هنوز به نحو مطلوب جا نيفتاده‌اند. البته اين موضوعات و دروس خصوصاً در رشته‌هاي عملي و تجربي اكثراً همان موضوعات قبل از تعطيلي دانشگاه‌ها هستند و چيزي جز تغييرات ظاهري و روبنايي به چشم نمي‌خورد، تغييراتي كه در اضافه و كم كردن چند درس و واحد و اعلاميه‌هاي شداد و غلاظ انضباطي خلاصه مي‌شود. حال در اينجا اين سوال پيش مي‌آيد كه آيا اين تغييرات جزئي در حين حركت دانشگاه، و يا با وقفه‌اي اندك امكان نمي‌داشت؟ آيا ضربه و ضايعه‌اي را كه از نظر تربيت كادر متخصص و نيروي آينده‌ساز در اين دو سال به كشور وارد شده با اين تغييرات ناچيز قابل مقايسه است؟

  كادر علمي دانشگاه‌ها نيز پس از بازگشايي متأسفانه دچار لطمات زيادي گشته است. عده‌اي از اساتيد كه تحمل فشارهاي اكثراً ناروايي را كه به جامعه استادان وارد مي‌شود نداشته‌اند مع‌الاسف به دانشگاه‌هاي خارج از كشور جذب شده‌اند. همچنين مشكلات ديگر جامعه ما، از جمله مسائل اقتصادي و رفاهي نيز نمي‌توانستند در ادامه فعاليت استادان بي‌اثر باشد،‌ چنانكه در اثر اين مسائل تعداد قابل توجهي از اساتيد به كارهاي خصوصي و اجرايي رو آورده‌اند. همچنين عده زيادي با برچسب‌هايي اكثراً بي‌مورد حذف و رانده شده‌اند، و البته عده‌اي هم به حق تصفيه شده‌اند و آن عده از اساتيد فداكار و مومني هم كه باقي مانده‌اند چنان بار سنگيني را بر دوش مي‌كشند كه وقتي براي فراغت و مطالعه و تحقيق و به وجود آوردن جوي علمي و تحققاتي ندارند. نصايح و هشدارهاي به حق آيت‌الله منتظري در اين باره لب كلام و جان مطلب را مي‌رساند كه عين صحبت‌هاي ايشان را از روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 13/11/62 نقل مي‌كنيم:

  «ايشان در رابطه با تندروي‌هاي افراد افراطي در ارگان‌ها و ادارات دولتي مجدداً تاكيد نمودند من با اينكه مي‌دانم اين افراد حسن نيت دارند و مي‌خواهند خدمتي كرده باشند ولي بدانند كه ضرر اين تندروي‌ها و دخالت كردن در كار مديريت‌ها و انگ زدن به اساتيد و افراد متخصص در كارخانجات و دانشگاه‌ها و ساير موسسات از ضرر ضدانقلاب كمتر نيست. اگر به جاي استفاده از استادان خارجي براي تربيت جوانان خودمان از همين اساتيدي كه در داخل كشور هستند و به كشورشان و انقلاب وفادارند براي تعليم اين جوانان استفاده كنيم به مراتب بهتر و مثمرتر خواهد بود ما نبايد از پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار انقلابي‌تر باشيم آنان افراد را با آغوش باز مي‌پذيرفتند و به آبروي اشخاص محترم و حيثيت آنها احترام مي‌گذاشتند اگر كسي در گذشته لغزشي داشت توبه او را قبول مي‌كردند.»

  از سوي ديگر به سبب از ميان رفتن كليه فعاليت‌هاي جنبي در دانشگاه‌ها، آنچنان كه اشاره شد، دانشجويان فعلي توجه و تمركز خاصي بر «درس خواندن» به‌عنوان تنها هدف در اين مقطع از زندگي خود داشته و با شدت و حدت تمام براي به پايان بردن دوران دانشجويي خود مي‌كوشند.

  در مقابل، درس‌هاي عرضه شده پس از بازگشائي دانشگاه در بسياري رشته‌ها، از حجم به مراتب بيشتري نسبت به زمان قبل از انقلاب فرهنگي برخوردار بوده است. در ارزيابي اين شيوه از ديدگاه علمي گرچه مي‌توان افزايش حجم درسي را به طور عام، عاملي در جهت بالا بردن معلومات دانشجويان به حساب آورد، ليكن بايد متذكر آن شد كه ارتقاء سطح علمي دانشگاه‌ها، به شرطي با افزودن مطالب بيشتر حاصل مي‌گردد كه با برنامه‌اي حساب شده و متناسب با امكانات تحقيقاتي و آزمايشگاهي نيز همراه باشد. اشكالات و زيان‌هاي تراكم بي‌رويه حجم دروس و بالنتيجه بازداشتن دانشجويان از توجه و تفكر در ساير امور و شئون مختلفه از جمله سياسي و اجتماعي خود حائز اهميت و محتاج بحث ديگري است كه خارج از موضوع علمي آن مي‌باشد.

 

3ـ راه‌حل مسايل دانشگاه‌ها

   3/1ـ دانشگاه علم و دين

  با نگاهي دقيق‌تر در لابلاي سطور مبارزات پيش از انقلاب اسلامي هميشه دو جريان بارز فكري كه ملهم از ايدئولوژي اصيل اسلامي مي‌باشند به چشم مي‌خورد. جرياني كه از دانشگاه برخاست و جرياني كه از فيضيه نشأت گرفت. سير تاريخي، سياسي، اجتماعي و مبارزاتي جريان اول را در ابتدا ديديم كه چگونه دانشگاهي كه به سبب ارتباط با علوم و فنون و افكار جديد به هرگونه تفكر مذهبي به ديده تحقير مي‌نگريست و افكار و عقايد مختلف انحرافي از هر سو در آن مايه مي‌گرفت رفته رفته با مباني اصيل تفكر اسلامي آشنا شد و تحولي فرهنگي و دروني صورت گرفت، چنانكه جو حاكم فكري پيش از انقلاب اسلامي در اكثر دانشگاه‌ها كاملاً به نفع دانشجويان مسلمان و مومن بود. نشانه بارز اين تحول و دگرگوني فرهنگي مقايسه وضع حجاب دختران دانشجو در سال‌هاي دهه اوليه تأسيس دانشگاه و سال‌هاي دهه اخير پيش از پيروزي انقلاب است.

  اين تحول تكامل‌بخش، چيزي جز نتيجه همياري دو نيروي علم و دين نبود. گرايش دانشجويان به دروس ديني و كسب فرهنگ مذهبي و ايدئولوژي استوار و مدون و توجه طلاب علوم ديني به علوم و فنون جديد و شكافتن تحجر و تعصب فرهنگ نظري، پيكاني خواهد ساخت كه قدرت شكافتن موانع سازندگي را به خوبي داراست.

  ما با تجربه‌هائي كه در ابتدا ذكر شد امروز به خوبي مي‌دانيم كه هرگاه اين دو جريان اساسي اسلامي در كنار هم قرار گرفته و با هم كار كرده‌اند هر يك نقاط ضعف ديگري را پوشانيده و حركتي كامل و داراي ابعاد مختلف را به پيش برده‌اند كه بارزترين مثال همكاري و همگامي اين دو حركت در انقلاب اسلامي ايران است.

  ديديم، آنگاه كه طالقاني و بازرگان و مطهري در كنار هم به بررسي و توضيح مسائل اسلامي پرداختند چگونه در طي بيست سال ثمراتي فرهنگي به وجود آمد و الگوي ارزنده‌اي چون شريعتي تربيت شد. ديديم كه چگونه زمينه‌هاي فرهنگي و فكري انقلاب اسلامي رفته رفته آماده گشت و جامعه طاغوت‌زده و تحت سلطه دو هزار و پانصد ساله استبداد در سال 1357 با آغوش باز به استقبال ارزش‌هاي اصيل اسلامي شتافت. در همان سال آخر پيش از پيروزي انقلاب نيز از برجسته‌ترين نقش‌هاي امام همين ايجاد وحدت ميان گروه‌هاي مختلف روشنفكر و مذهبي و كشانيدن همه آنها به زير يك چتر در راه مبارزه با استبداد و استعمار بود.

  در هر صورت تاريخ نيم قرن مبارزات ملت ما هميشه گوياي اين حقيقت بوده است كه هرگاه اين دو جريان با هم و در كنار هم حركت كرده‌اند منشأ اثرات و تحولات سودمند عميق و بزرگي بوده‌اند و هرگاه از يكديگر جدا شده و بر هم تاخته‌اند نه تنها پيشرفتي حاصل نشده، بلكه به ورطه شكست و تباهي افتاده‌اند.

  پس از پيروزي انقلاب اسلامي لزوم اين همبستگي و همكاري و همسوئي به مراتب بيشتر احساس مي‌شود چرا كه انقلابي كه داعيه رهائي از سلطه مستكبران و دستيابي به استقلال و خودكفائي اقتصادي را دارد مسلماً بايستي با چراغ ايمان راه را بيابد و با مركب علم در آن حركت‌ كند. علت اصلي به سلطه درآمدن ملت‌هاي مسلمان دنياي امروز نيز فقدان همين دو ركن اساسي يعني ايمان و علم است. ايمان انسانيت را به سوي نور و هدف والايش رهنمون مي‌سازد و علم سالك راه ايمان را از قدرت لازم براي حركت و مقابله با عوامل بازدارنده‌اش برخوردار مي‌سازد.

  ملت ما پس از انقلاب و تحول فرهنگي بيش از هر چيز احتياج دارد تا از سلطه تكنيكي ابرقدرت‌ها خارج شود و اين جز با رشدي سريع در زمينه‌هاي علمي و عملي هرگز ميسر نيست. همين‌جاست كه لزوم همكاري و همگامي اين دو جريان كه يكي تخصص و تبحر در علوم ديني و الهي داشته و ديگري در عين مسلمان و مومن و معتقد بودن عالم به علم زمان است به خوبي نمايان مي‌گردد. بايستي اين دو برادر دست در دست هم داده با تمام توان به پيش برانند تا جامعه‌اي سالم و نيرومند اسلامي به وجود بيايد و تنها در اين صورت است كه بقاي انقلاب تضمين گشته و مي‌توان به آينده‌اي اميدواركننده چشم دوخت.

  پس از انقلاب فرهنگي حداقل خواست و انتظار اين بود كه رسالت مهم به نحوي مطلوب به انجام رسد. با اينكه لازمه جريانات فكري و اجتماعي آنست كه با سير طبيعي خود حركت كرده رفته رفته و تدريجاً‌ در متن هر جامعه رواج يابند، اما در عين حال انتظار مي‌رفت كه پس از دو سال و نيم كه از تكرار شعارهاي اسلامي كردن دانشگاه‌ها و مكتبي نمودن آموزش عالي و… مي‌گذشت به‌عنوان اولين گام‌ها، برنامه‌اي متناسب با دانشگاه اسلامي در زمينه‌هاي فكري و پيوند بين دين و دانش ارائه گردد.

  اما متاسفانه پس از بازگشائي دانشگاه‌ها، تنها فعاليت مشخصي كه در اين زمينه به چشم مي‌خورد تدريس جزواتي بود كه به صورت تركيبي عجولانه از ميان بعضي كتاب‌هاي موجود انتخاب شده بودند كه به اعتراف خود مسئولين نيز متناسب با خواست و نيازهاي جامعه امروز دانشگاهي نيستند. متاسفانه جوي هم كه در دانشگاه‌ها حاكم شده است جو آزاد و سالمي نيست كه دانشجويان بتوانند بدون واهمه مسائل مورد نظرشان را به بحث گذارند. و از راه برخورد صحيح عقايد و اعتقادات و با كمك ارشادات و راهنمائي‌هاي لازمي كه از روي آگاهي و بصيرت به روحيه دانشجوئي ابراز گردد به سوي هدف اصلي يعني «رشد و تعالي» پيش بروند. مسئولين انقلاب فرهنگي و همچنين آن دست از دانشجويان صادقي كه آرزوي محيط دانشجوئي اسلامي در دانشگاه‌هاي كشور را در سر دارند بايد توجه كنند و بپذيرند كه تا وقتي فضائي باز و سالم در دانشگاه‌ها ايجاد نگردد، تا دانشجو نتواند با احساس شخصيت و با علاقه، خود در پي خواسته‌هاي اجتماعي و مذهبي‌اش برود، هر كوششي در جهت اجبار او به پذيرفتن عقايد مذهبي نه تنها اثر مثبت و سازنده‌اي ندارد بلكه در بسياري موارد اثري منفي و سوء داشته و دانشجو را به نوعي لجاجت و معارضه دورني و نهايتاً عصيان بارز مي‌كشاند. همچنين بايد توجه داشت كه در مسائل فكري هرگز نمي‌توان انتظار تحولات شديد و سريع داشت، بلكه به عكس در اين امور لازمست با سعه صدر و صبري پيامبرانه قدم برداشت و اميدوار به هدايت خداوندي بود.

  تنها با توجه به شيوه حركت پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) كه به دستور قرآن عمل نموده و بدين دليل در قلب‌ها نفوذ كرده‌اند مي‌توان به اين مهم نائل شد. خصوصاً كه اسوه‌ها و نمونه‌هاي بارزي چون مدينه مطهره پيامبر اكرم (ص) و جامعه امام صادق (ع) در دست است كه اولي مهد شكل گرفتن فرهنگ اسلامي در «آزادي كامل صحيح» در جامعه جاهلي و دومي مهد پرورش علم و تمدن در دوران تاريك خلافت عباسي بوده و اثرات عيمق حتي در تفكرات تمدن‌هاي عظيم غيراسلامي داشته و شاگردان با ارزشي به جامعه بشري عرضه نموده است.

  اساتيدي كه براي تعليم علوم اسلامي به دانشگاه مي‌آيند بايستي جداً به اين روش بها داده و خود «اسوه» و «نمونه» باشند. نه تنها از غناي علمي و فرهنگي برخوردار باشند بلكه داراي اخلاق اسلامي بوده به دور از تنگ‌نظري و با سعه صدر به محيط دانشجوئي قدم گذارند. معلم اخلاق و معيارهاي اصيل و غني فرهنگ اسلامي باشند. با كلام قرآن كه نفوذش در دل‌ها به مراتب بيش از هر كلام ديگري است با دانشجويان سخن بگويند. به محيط خاص دانشگاه توجه نموده در نظر داشته باشند كه دانشگاه محيط كسب علم و تكنيك جديد و آخرين پديده‌هاي علمي زمان است. پس بايستي از مطالعات و تحقيقات متناسب جنبي برخوردار باشند از پرداختن به مسائل كاملاً جزئي و تخصصي فقهي كه حتي مورد بحث و اختلاف علماي فقه مي‌باشد و ارتباطي به محيط دانشگاه ندارد پرهيز نموده رابطه موضوع بحث‌ها را با زمان و مكان در نظر بگيرند.

  به طور خلاصه بايد گفت كه ملازمت و همبستگي دو نيروي سازنده و مكمل «ايمان و علم» تنها راه نجات از هدر رفتن نيروهاي جوان و پوياست و اولين قدم ايجاد چنين همبستگي از بين بردن جو تنگ‌نظري، بدبيني و دعوت آزادانه دانشجويان به مباحثات مذهبي و ديني و تشويق طلاب علوم ديني به كسب علم و آشنائي با علوم و فنون متناسب با زمان است كه با جذب نيروهاي متخصص و دادن امنيت و آزادي به افكار، رفته رفته مي‌توان چنين جوي را پديد آورد و اين دو دست قدرتمند را به آرامي به هم سپرد و با دلگرمي پيش راند.

  آري از همين طريق بود كه مرداني چون «طالقاني و مطهري از جريان فكري حوزه و بازرگان و سحابي از جريان دانشگاه» با هم همگام و همسفر شدند و با پيدايش الگوهاي عيني چون «شريعتي و چمران» نمونه روشن و بارز روشنفكران مسلمان و متعهد در دانشگاه پديدار در دانشگاه پديدار گشت و به جامعه ارائه شد.

 

   2/3ـ دانشگاه و آزادي

  هنگامي كه صحبت از آزادي در محيط دانشگاه مي‌شود، قبل از هر چيز بايد توجه داشت كه هدف و مقصود نهائي، فراهم آمدن محيطي به دور از هرگونه تعهد و مسئوليت، همراه با بي‌بند و باري و هرج و مرج نيست. تجربه تلخ اين‌گونه تشتت و تندروي‌ها را در دانشگاه ابتداي انقلاب ديده و تلخي آن را به وضوح چشيديم.

  اما راه مقابله با چنان جوي هرگز افتادن از آن سوي بام نيست و اين نكته اساسي نبايد فراموش شود كه آزادي فكر و انديشه در محيط دانشگاه از عوامل مهم رشد و شكوفائي استعدادها و تشويق و ترغيب جو فعاليت و كوشش است.

  پس از انقلاب فرهنگي با ادعاي اسلامي كردن محتوي دانشگاه انتظار مي‌رفت كه حداقل محيطي آزاد براي برخورد سالم و پرورش افكار وجود داشته باشد. چرا كه اسلام همواره حامي محيطي آزاد و به دور از هرگونه فشار فكري است و در اين راه نه تنها سفارش نموده بلكه خود عاملي صادق نيز بوده است. خود قرآن گوياترين نمونه بحث و برخورد آزاد عقايد است. قرآن اصرار دارد همه جا ايرادها، اشكال‌ها و حتي استهزاءهاي مخالفين و منكرين را صريحاً بازگو كرده با توجه به آنها جواب دهد و قضاوت‌هاي منصفانه كند. مخالفين و منكرين نه تخطئه مي‌شوند و نه تهديد بلكه از آنها مطالبه برهان مي‌نمايد. در تاريخ نيز مي‌بينيم كه افكار مخالف در بستر جامعه اسلامي با آزادي به خودنمائي مي‌پردازند. در حكومت‌هاي اسلامي هم بسياري از علماي يهودي و مسيحي در متن رژيم و مركز خلافت داراي عزت و بزرگي و احترام هستند. اين دانشمندان در مجالس و سمينارهاي مذهبي با بزرگان معصومي همچون امام صادق آزادانه بحث مي‌كردند و با سعه صدر با آنها مناظره صورت مي‌گرفت. علماي مذاهب مي‌توانستند حتي در رد كردن اسلام بحث كرده و كتبي به مقابله با قرآن بنويسند و اين برخورد در اوج حكومت اسلامي و در كمال آزادي صورت مي‌گرفت. بسياري مانند ابوالعلا، ابن ابي‌العوجا و ساير دهريون در مجامع اسلامي به بحث مي‌نشستند و نتايج آن مباحثات را امروزه در كتب احتجاجات مي‌بينيم. و اين آزادي فكر كه از قرن اول تا چهارم حاكم بود همه و همه دليل بر اين است كه اسلام تحمل افكار مخالف را به دليل غناي فرهنگ خويش داراست. تنها كساني از مطرح شدن نظريات مخالف بيم دارند و كساني افكار را محدود به چهارچوب كرده، كانال‌هاي فكري ايجاد مي‌كنند كه از استواري فرهنگ خويش بيمناك‌اند و ترس شكست در دل دارند.

  اسلام با سعه صدر و گذاردن راهنماها و عطا كردن انديشه‌اي آزاد، اكراهي در دين قرار نداده و سرنوشت انسان را به دست خويش سپرده است و هيچ انساني را در تنگناي انديشه‌هاي مخلوق انسان‌هاي ديگر زنداني ننموده است. پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: «ولاتكونوا في شيئي من حالاتكم مكرهين»(9). قرآن كريم در طريق ارشاد و هدايت مردم دستور مي‌دهد كه: ادع الي سبيل ربك «بالحكمه» و «الموعظه‌الحسنه» و جادلهم بالتي هي «احسن» (10) و در مقابل هجوم نظريات مخالف مي‌فرمايد: «واصبر علي مايقولون و اهجرهم هجراً جميلاً(11).

  تفكر اسلامي بيانگر اين نكته است كه: «الطرق الي الله بعدد نفوس الخلائق»(12) و انسان اجباري در پذيرفت طوق بندگي و تقليد كوركورانه از ديگران و در نتيجه قرار گرفتن در حصارهائي انسان‌ساخته را ندارد. و تاكيد پيامبر اسلام بر: «اختلاف امتي رحمة»(13) ناظر بر همين تفكر است (چه اختلاف را به معناي برخورد عقايد بگيريم و يا آن را به مفهوم آمد و رفت تلقي كنيم زيرا در آمد و رفت نيز برخورد عقايد به وجود مي‌آيد) و آشكارا به ما مي‌گويد كه ملتي با تفكر الگوئي و قالبي در حقيقت ملتي مرده هستند. اختلاف نظرها، جو مباحثه و تبادل افكار است كه ضامن رشد، تعالي و تكامل انديشه‌هاست و دانشگاه اسلامي چيزي جداي از اين مقوله نيست. بايد بدانيم و بپذيريم كه كنترل ورود هر فكر و نغمه مخالف سرپوش گذاشتن روي اظهارنظرها و بيان عقايد و به بند كشيدن و تكفير نظريات گوناگون نتيجه‌اي جز مردن استعداد، ابتكار و ذوق دانشجو دربرندارد و در نهايت دانشگاه را بدل به مكتب‌خانه‌اي مي‌كند كه شاگرد چشم و گوش بسته و بي‌اراده مي‌پروراند، شاگردي كه در برخورد با اولين نسيم مخالف به دليل نداشتن تجربه روياروئي با نظريات متفاوت و مباحثات سازنده متزلزل شده و خودباختگي نشان مي‌دهد. چنين دانشگاهي هرگز قادر نخواهد بود در زمينه‌هاي علمي دست به ابتكار زده و كادر علمي لازم را براي سوق كشور به سوي خودكفائي تربيت نمايد.

  نقطه‌نظرهاي استاد شهيد مطهري در اين زمينه به خوبي بيانگر اين مطلب است:

«خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامي جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو مي‌شود پاسداري كرد و آن علم است و آزادي دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها… هر مكتبي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد داشته باشد، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و تفكر باشد.» (14)

  و حتي استاد شهيد پيشنهاد كرده بودند كه براي تعليم و مطرح كردن مكاتب ديگر از استادان آن مكاتب براي تدريس دعوت به عمل آيد.

  اما لازمه آزادي فكري و برخورد سالم آراء و عقايد امنيت قضائي و اداري كامل براي صاحبان آراي مخالف و اعتراضات است و همينكه دانشجو يا استاد احساس كند كه در صورت اختلاف و عدم تبعيت از جو حاكم نه تنها اخراج خواهد شد بلكه امكان ادامه زندگي سالم از او سلب مي‌گردد، صحبت از آزادي برخوردها و عقايد حرفي پوچ و بي‌محتوا خواهد بود.

  به طور خلاصه بايد گفت كه هدف از آزادي محيط علمي چيزي جداي از افسار گسيختگي و بي‌بند و باري و تشتت‌آفريني است. امكان اظهارنظر و مطرح كردن انديشه‌ها در چهارچوب قوانين و ضوابط حاكم بر دانشگاه، بدون لطمه زدن به حقوق ديگران و بدون مخدوش كردن هدف اصلي دانشگاه تنها ضامن استقلال و بقاي محيط علمي و رشد و تعالي افكار و پرورش شكوفائي استعدادها است. استعدادهائي كه تك تك آنها مهره‌اي موثر در به حركت درآوردن چرخ‌هاي امروز و فرداي كشورند.

 

   3/3ـ انتخاب دانشجو

  نكته ديگري كه لازم است در اينجا ذكر شود مسئله انتخاب دانشجو است. هدف اصلي از تحصيلات و آموزش دانشگاهي حكم مي‌كند افرادي كه در جهت بالا بردن نيروي فكري و تخصصي و سطح فرهنگ و دانش خود و جامعه كوششي بيش از ديگران داشته‌اند براي ورود به دانشگاه انتخاب شوند و خانه‌اي كه جايگاه علم است بي‌شك كساني را خواهد پذيرفت كه در جهت غناي علمي و فرهنگي خود شتاب و اوج بيشتري داشته‌اند. داشتن تنگ‌نظري در گزينش دانشجو و كانال‌بندي‌ها و سهميه‌بندي‌هاي مختلف در مرحله كنكور دانشگاه‌ها، گروه‌هائي را با سطح معلومات و سواد متفاوت در كلاس گرد آورده و عده‌اي را همچنان به انتظاري بي‌پايان پشت درهاي دانشگاه نگه داشته است و اين دسته‌بندي‌ها و تنگ‌نظري‌ها، دادن اولويت‌هاي بي‌جا و بي‌مورد، بي‌نظمي و بي‌برنامگي در تصحيح اوراق و اعلام اسامي در آزمون‌هاي كنكور و حتي اعزام دانشجو به خارج نيز به روشني نمايانگر حق كشي‌ها و تنگ‌نظري‌هاي غيرعادلانه و غيرشرعي است.

 

   4/3ـ انتخاب استاد

  همانگونه كه در مباحث ديگر ذكر گرديد، از جمله موارد مهم كه مي‌بايستي مورد توجه قرار گيرد، عامل «استاد» مي‌باشد. شرايط و چگونگي انتخاب استاد پس از انقلاب فرهنگي و بازگشائي دانشگاه‌ها يكي از موارد اشكال‌آفرين و موجب عدم تفاهم بين مسئولين بوده است. به خوبي نمايان است كه يك دانشگاه موقعي مي‌تواند در جهت رفع نيازهاي اجتماع گام بردارد كه بتواند فارغ‌التحصيلاني با دانش روز و خلاق تربيت كند. به همين خاطر مسئوليت خطير استادي نمي‌تواند به هر شخصي محول گردد. يك استاد تا دانش و تخصص لازم و علم تدريس را فرا نگرفته باشد عمل وي و محصول دانشگاه پوچ و بيهوده مي‌باشد.

  لذا بايد تغييراتي در شرايط انتخاب به وجود آورد. فيلترهاي بي‌مورد و بي‌جائي كه در گزينش استاد وجود دارد حذف گردد و آنان كه وجدان كار و علاقه به تعليم و تدريس دارند به صحنه برگردند. اينان سرمايه‌هاي راكد مملكت هستند و نمي‌توان به خاطر اشتباهات و ابهامات گذشته امكان تغيير و تدريس را از آنان گرفت. مگر دانشجويان ايراني كه در خارج از كشور تحصيل مي‌كنند توسط چه استاداني تعليم مي‌گيرند؟ آيا اين تفاوت در سياست‌ها خود سؤال‌برانگيز نيست؟ هدف از تحصيل دانشجويان درخارج از كشور جز تحصيل علم چيست؟‌ آيا هدف از تحصيل در دانشگاه‌هاي داخل تحصيل علم نيست؟

  مشكل عمده و اصلي در مورد كادرهاي علمي دانشگاهها كمبود استاد نيست بلكه سياست‌هاي غلط در «جذب استاد» و نگرش ناصحيح (15)به جامعه استادان و برخوردهاي شعاري با اين مسئله عامل اصلي و اساسي است. مسلماً تا زماني كه عدم اطمينان شغلي و برخوردهاي غلط و غيرمنطقي با نقش استاد و علم ادامه دارد و عده زيادي از دانشگاهيان خروج از دانشگاه و پناه بردن به شغل‌هاي آزاد را به دانشگاه ترجيح مي‌دهند و همچنين نيروهاي متخصص مسلمان و معتقد ولي غيرموافق با سياست‌ها و روش‌هاي دولت از دانشگاه طرد مي‌شوند انتظاري براي جذب آن دسته از نيروهاي متخصص كه در خارج از كشور مي‌باشند نمي‌توان داشت.(16)

  خوبست باز هم نظر آيت‌الله منتظري را در اين‌جا نقل كنيم:

«من كراراً گفته‌ام گرچه اين برادران سوءنيتي ندارند ولي بايد توجه كنند كه ما امروز كمبود نيرو داريم نبايد به بعضي از مسائل گذشته افرادي كه فعلاً نادم هستند و مي‌خواهند خدمت نمايند توجه كرد و آنها را علم نمود اگراستاد يا دانشجو و يا كارمندي در گذشته اشتباه و يا انحرافي داشته و مثلاً به خيال اين كه رژيم شاه هميشگي است بعضي كارها را انجام داده ولي اكنون باور كرده كه انقلاب شده و مي‌خواهد واقعاً به كشورش خدمت كند و آثار توطئه يا تبليغ عليه اسلام و انقلاب از او ديده نمي‌شود نبايد او را طرد كرد بايد از تخصص و علم و تجربه‌شان به نفع كشور و انقلاب اسلامي استفاده نمود. شما ملاحظه كنيد پيامبر اسلام در بدو بعثت و پيروزي اسلام به خاطر نياز و كمبودي كه وجود داشت چگونه از افرادي كه حتي سوابق فساد و انحراف داشتند ولي تسليم اسلام و مسلمانان شده بودند بهره‌برداري مي‌كرد و مثلاً آنها را به تعليم خط و دانش به مسلمانان وامي‌داشت. (روزنامه جمهوري اسلامي شنبه 14/8/62)

  ايشان در فرصت ديگري مجدداً به اين مسئله مهم اشاره كرده‌اند:

«يكي از مسائلي كه بايد دانشجويان ما فوق‌العاده به آن توجه كنند بعد علمي دانشگاه‌هاست. ما اگر بخواهيم در تمام امور مستقل و خودكفا باشيم و احتياجمان به خارج قطع شود بايد دانشگاه‌هاي ما از نظر علمي غني و عالم‌پرور شوند و ترتيبي دهيم كه در تمام امور مورد نياز كشور، خودمان فكر كنيم و متخصص تربيت كنيم».

  و در همين رابطه از انجمن اسلامي دانشگاه‌ها خواستند كه بيش از پيش جاذبه داشته باشند و حتي‌المقدور اساتيدي را كه در گذشته احياناً لغزشي داشته‌اند و اكنون مي‌خواهند تدريس كنند و به دانشگاه خدمت كنند به آنان مجال تدريس و تربيت دانشجو بدهند و آنها را جذب انقلاب كنند و انجمن‌هاي اسلامي كاري كنند كه پناهگاه اينگونه افراد باشند نه اينكه افراد از انجمن اسلامي وحشت داشته باشند». (روزنامه جمهوري اسلامي پنجشنبه 18/12/62)

  با توجه به كلام فوق و نظريات كاملاً مشابه ديگري كه بارها از سوي امام و ديگر مسئولان مملكتي ابراز مي‌شود معلوم نيست چرا افرادي با بينش‌ها و اهدافي نامعلوم همچنان به روند ناصحيح كنوني دامن مي‌زنند و چه مقاصدي را از اين راه دنبال مي‌نمايند؟

 

   5/3ـ مديريت دانشگاه‌ها

  از مسائل عمده ديگر كه در ميزان بازدهي و حركت صحيح دانشگاه تاثير عمده و مستقيم دارد، نحوه مديريت در دانشگاه‌ها مي‌باشد. نظام مديريت در هر سيستمي از نقش تعيين‌كننده و حساسي برخوردار است. چرا كه اگر تمام اجزاء يك نظام هم داراي كيفيت مطلوب و سلامت لازم باشند تا وقتي كه هماهنگي كافي ميان اين اجزاء فراهم نيايد هرگز نمي‌توان انتظار نتيجه‌گيري مطلوب از سيستم را داشت.

  متاسفانه با گذشت پنج سال از پيروزي انقلاب اسلامي هنوز مسئله مديريت در اكثر نهادهاي مملكتي مسئله عمده و اساسي را تشكيل مي‌دهد. عملاً برخوردهاي گروه‌هاي مختلفي كه براي كسب قدرت در هر محل به وسائل مختلف و از راه‌هاي گوناگون مي‌كوشند باعث عدم تمركز صحيح قدرت براي هماهنگي و نظم دادن كارها در مجراي صحيح خود مي‌باشد. به همين دليل در اكثر موارد شعار به جاي شعور و عمل عقلائي حاكم شده و هر گروه مي‌كوشد با تمسك به شعارهاي مختلف خود را لايق و محق براي در اختيار گرفتن قدرت جلوه دهد. دانشگاه‌ها نيز از اين روند كلي مستثني نبوده‌اند. در بيشتر دانشگاه‌ها يا مرجع مديريت روشن و مشخص نيست و عمل نمي‌كند و يا دائماً در حال تغيير و تحول است. اكثر دانشگاه‌ها پس از انقلاب با تعويض‌هاي پي در پي رئيس روبه‌رو بوده‌اند. هرچند ماه رئيس جديدي تعيين و معرفي شده است اما پس از مدتي مجدداً با شكست مواجه شده و جاي خود را به شخص ديگري داده است و هرگز نخواستند بپذيرند كه بايد بينش حاكم را عوض كرد وگرنه تغيير اشخاص با عدم تغيير بينش دردي را دوا نمي‌كند.

  اين مسائل و مشكلات در نحوه مديريت مانع به وجود آمدن روندي صحيح، مشخص و مستمر مي‌گردد و كارآئي آموزشي هر دانشگاه را سخت دچار اشكالات عمده و اساسي مي‌نمايد و اجازه نمي‌دهد سياست و روش خاصي براي رسيدن به اهداف آموزشي دنبال گردد. متاسفانه اين روند همچنان ادامه دارد و به نظر مي‌رسد كه مشكلات عمده سياسي مملكت و همچنين برخوردهاي ناصحيح سياسي عملاً از هرگونه بهبودي در زمينه مديريت و نظام اداره دانشگاه‌ها جلوگيري مي‌كند.

  در هر حال آنچه معقول و منطقي به نظر مي‌رسد اين است كه رئيس هر دانشگاه و يا دانشكده به وسيله هيأت علمي همان مراكز و از ميان سابقه‌داران دانشگاهي پيشنهاد گردد تا اولاً مورد قبول اساتيد و كادر علمي دانشگاه واقع شود و ثانياً با مسائل علمي و مشكلات دانشگاهي آشنا باشد. و سپس به وسيله وزارت علوم يا هر ارگان تصميم‌گيرنده دولتي منصوب گردد، تا بتواند با سياست‌هاي آموزشي تعيين شده از سوي دولت كه با در نظر گرفتن نيازهاي اساسي مملكتي تعيين مي‌شود هماهنگي نمايد تا دانشگاه‌ها با برنامه‌ريزي كلي مملكتي حركت نمايند.

 

جمع‌بندي

  دانشگاه‌هاي ايران به حق نقش بسزائي در مبارزات نيم قرن اخير ملت ايران عليه استبداد و استيلاي خارجي ايفا نموده است. پيشگامان اين مبارزات حتي در سخت‌ترين شرايط سنگر مبارزه را در دانشگاه‌ها از دست نداده‌اند. ريشه‌هاي حركت نوين اسلامي بعد از شهريور 1320 در شرايطي كه افكار الحادي و ماركسيستي در جامعه روشنفكري حضور گسترده داشت به تدريج در دانشگاه رشد كرد. پيشگامان نهضت اسلامي ايران مرحوم آيت‌الله طالقاني، مهندس بازرگان، استاد شهيد مطهري و معلم بزرگ انقلاب دكتر علي شريعتي، و همفكرانشان هر يك به سهم خود در غني ساختن فرهنگ اسلامي و گسترش مكتب انسان‌ساز اسلام در بين قشر تحصيلكرده دانشگاهي نقش برجسته‌اي داشتند. بعد از ورود روحانيت مبارز به رهبري امام خميني به صحنه مبارزه و قيام خونين مردم مسلمان در پانزدهم خرداد 1342 كه به حق نقطه عطفي در استراتژي مبارزات ملت ما بوده و پس از آن مبارزات سياسي ـ علني به مبارزات مسلحانه و مخفي تبديل شد، اين فرهنگ گسترش و عمق يافته و نهال مبارزات ملت به تدريج شكوفه‌هاي خود را نمايان مي‌سازد. گسترش و عمق مبارزات مردم كشورمان در داخل و خارج كشور خصوصاً پس از سال‌هاي 1354 و شرايط عيني داخل و خارج كشور و همگامي و وحدت دو جريان اسلامي برخاسته از دانشگاه و فيضيه رفته رفته زمينه‌هاي پيروزي انقلاب اسلامي را در 22 بهمن 1357 فراهم ساخت.

  بعد از پيروزي انقلاب اسلامي افراط و چپ‌روي گروه‌هاي سياسي در دانشگاه‌ها به مقام و موقعيت و حرمت دانشگاه لطمه زد و بهانه‌اي به دست انحصارگران داد تا به نام انجام انقلاب فرهنگي بيش از سه سال دانشگاه‌هاي ايران را به تعطيل كشانيده و از اين اقدام به‌عنوان اهرمي براي تحقير دانشگاهيان و قشرهاي تحصيلكرده جامعه، حذف رقيبان سياسي و حاكميت خود استفاده كنند. كارنامه سه سال تعطيل دانشگاه‌ها براساس كارهاي ارائه شده چيزي جز بعضي تغييرات ناقص در برنامه آموزشي دانشگاه‌ها نيست كه اين امر به خوبي مي‌توانست در ضمن ادامه فعاليت دانشگاه‌ها نيز انجام شود. توقف فعاليت دانشگاه‌ها لطمه بزرگي بر بنيه علمي كشور به ويژه تربيت كادرهاي متخصص لازم براي دوران سازندگي بعد از انقلاب زده است.

  گرچه بازگشائي و يا نوگشائي دانشگاه‌ها مورد استقبال و موجب خوشوقتي علاقمندان به كشور و انقلاب است ولي آنچه مايه تاسف است جو حاكم بر مديريت، انتخاب استاد و دانشجو، برنامه آموزشي و فضاي سياسي ـ اجتماعي موجود در دانشگاه‌ها مي‌باشد كه مسائل و مشكلات فراوان را پي آورده است مهمترين اين مسائل‌ فضاي ترس و وحشت و جوسازي در محيط دانشگاه است. به طوري كه اكثر دانشجويان و اساتيد بي‌تفاوت شده تنها كار مكانيكي و روزمره خود را دنبال نموده از پرداختن به رسالت اجتماعي و سياسي خود دست كشيده‌اند.

  متأسفانه فضاي سياسي دانشگاه‌‌ها آنقدر بسته و محدود شده است كه حتي كوشش جمعي از دانشجويان و اساتيد وابسته به حزب حاكم در جريان انتخابات دوره دوم مجلس شوراي اسلامي براي وادار كردن دانشجويان و اظهار نظر و عمل در اين زمينه نيز نتوانست حتي تعداد محدودي از دانشجويان را از بي‌تفاوتي خارج كند.

  به نظر ما آزادي خصوصاً آزادي انديشه و بيان كه يكي از آرمان‌ها و شعارهاي اصيل مردم ما در انقلاب بوده و از متن اعتقادات اسلامي و مباني قرآني سرچشمه گرفته است(17) و ضامن شكوفائي استعدادها و خلاقيت آحاد ملت و حل بسياري از مشكلات سياسي ـ اجتماعي مملكت است در محيط دانشگاه‌ها ضرورت ويژه‌اي دارد. دانشجوئي كه رسالت سنگين «ساختن فردا» را بر دوش دارد، بي‌شك براي انجام چنين رسالتي نيازمند محيطي آزاد است تا با ساختن شخصيت خود و شكوفائي استعدادهايش توان لازم براي برخورد با مشكلات آينده را كسب كند. بدون ترديد فارغ‌التحصيلان محيط اختناق و سانسور نه تنها به لحاظ علمي بلكه به لحاظ تشخيص نيز از آنچنان رشدي برخوردار نخواهند بود كه بتوانند پاسخگوي نيازهاي وسيع و عيمق مملكت ما بعد از انقلاب باشند.

  (   (   (

  در پايان يادآور مي‌شويم كه حل مسئله دانشگاه با توجه به سوابق تاريخي و ريشه‌اي كه در جامعه ما دارد از اهميت بسياري برخوردار است و ضرورت بازنگري عميق‌تر مسائل دانشگاه و بررسي محورهاي ذكر شده در اين مجموعه بيش از پيش به چشم مي‌خورد.

  اميداريم با توجه مسئولين و دست‌اندركاران و دانشجويان، دانشگاه در مسير صحيح خود قرار گرفته و با حركتي پويا به سوي تحقق آرمان‌هاي اصيل انقلاب اسلامي و مردم فداركار اين مرز و بوم گام بردارد، اگر خدا بخواهد.

اللهم وفقنا لما تحب و ترضي

نهضت آزادي ايران

(1) مجادله/11: خداوند مقام اهل ايمان و دانشمندان را رفيع مي‌گرداند و او به هر چيزي آگاه است

(2) . يوسف / 76: درجات هر كه را خواهيم بالا بريم و خداوند عليم برتر از هر عالمي است

(3) . هنگامي كه ابرهاي تيره فتنه به سان شب ديجور بر شما راه‌هاي هدايت و سعادت را پوشاند پس برشماست رساندن خود به قرآن.

(4) . شهيد چمران مصاحبه با روزنامه كيهان 19/6/58

(5) مدافعات مهندس بازرگان صفحه 88.

(6) . شهيد دكتر چمران، مقاله «16 آذر به ياد حماسه مقاومت دانشگاه و سه قطره خون ياران دانشجو» ـ‌ انتشارات نهضت آزادي ايران.

(7) . در سال‌هاي قبل از پيروزي انقلاب فعاليت‌هاي موازي ارزشمند ديگري نير در شهرها و نقاط كشور، از جمله تشكيل كانون نشر حقايق اسلام در مشهد توسط استاد محمدتقي شريعتي،‌ انجام گرفته است، كه منشا خدمات و آثار گرانبهايي بودند. توضيح و تشريح همه اين فعاليت‌ها از حوصله اين مجموعه بيرون است، ولي بايد متذكر شويم كه نياوردن نام آنها در اينجا از ارزش و اثر اين فعاليت‌ها نمي‌كاهد. بدون ترديد اين بانيان و فعالين در پيشگاه حضرت احديت ماجور بوده و در سنت حسنه‌اي كه نهاده‌اند پاداش خود را از ذات لايزال دريافت نموده و مي‌نمايند

(8) . شريف امامي هيچگاه در دانشگاه‌هاي ايران دانشجو يا استاد نبوده است و تحصيلات عاليه او عبارت از گذراندن يك دوره كارآموزي راه‌آهن در سوئد و در حد ديپلم فني بوده است

(9) در هيچ حالتي در فشار و اجبار قرار نگيريد

(10) نمل/125: به راه پروردگارت با حكمت و پند نيكو دعوت كرده و به بهترين نحو با آنها برخورد كن

(11) . مزمل/10: بر آنچه كه مي‌گويند شكيبا باش و به نيكوئي آنها را ترك كن

(12) راه‌هاي به سوي خدا به تعداد مخلوقات است.

(13) اختلاف ميان امت من باعث (و يا نتيجه) رحمت است.

(14) استاد مطهري: «پيرامون انقلاب اسلامي» ـ انتشارات صدرا، قم.

(15) . سخنان رئيس مدرسه تربيت معلم در مورد استاداني كه از دانشگاه كنار گذاشته شده‌اند جالب توجه است: (روزنامه اطلاعات 16/6/62)

(16) . نظرات معاون دانشگاه تهران در مورد عدم موفقيت در جذب استاد نيز جالب توجه است. (روزنامه اطلاعات 16/6/62):

«و اما برگريدم به مسئله اصلي يعني چگونگي جذب اساتيد، در اين مورد بايد بگويم كه براي جذب استاد اعتقاد بنده اين است كه با توجه به تجربه‌اي كه در دو سال اخير در دانشگاه دارم، چندان اميدي به جذب دانشگاهيان و متخصصيني كه در خارج در حال زندگي كردن هستند لااقل در شرايط فعلي نيست و اين همه هيأت‌هايي كه به خارج سفر مي‌كنند، با وجود هزينه‌هائي كه در اروپا و امريكا صرف مي‌كنند تا پزشك و متخصص جذب كنند، موفقيت‌هاي محدودي داشته‌اند. تعدادي از افرادي كه به ايران آمده‌اند و جذب شده‌اند، آن دسته از اشخاصي بوده‌اند كه بيش از نيمي از آنها خودشان مايل به خدمت در كشور بوده و احتمالاً در آستانه آمدن بوده‌اند يعني آنقدر تعهد داشته‌اند كه بيايند. ولي تعداد زيادي از آنها يا نيامده‌اند و يا اگر آمده‌اند، برگشته‌اند. بخصوص در زمينه جذب پزشك خيلي فعاليت شده است كه متاسفانه حداقل موفقيت را داشته‌ايم. چون وقتي به ايران آمده‌اند حاضر به خدمت در شهرستان‌ها نشده‌اند و در تهران هم سياست كشور اقتضا نمي‌كرده كه جذب بشوند. بنابراين تعدادي خيلي كم از پزشكان خارج از كشور جذب شده‌اندكه نمي‌خواهم آمار بدهم. من نظرم اين است كه اگر بخواهيم مشكل كمبود استاد را حل كنيم راه حل اين است كه سعي كنيم از امكانات موجود حداكثر بهره‌بري را داشته باشيم و براي اين منظور بايد سعي كنيم تسهيلات معنوي و مادي بيشتري را در حال حاضر فراهم بكنيم.

(17) رجوع شود به كتاب «مقدمه‌اي بر آزادي در قرآن» ـ مهندس عبدالعلي بازرگان، انتشارات قلم