شماره ٣ ( سال يكم، مرداد ١٣٥١ )

فهرست مطالب

 سي تير روز پيروزي ملت ايران

مسائل خاورميانه ـ اسرائيل

اعلاميه حوزه علميه قم

اطلاعيه چريكهاي فدائي خلق

ايران در مطبوعات جهان

يادي از يك مجاهد شهيد

انتقاد از ما

اعلاميه حوزة علمية قم

اخبار

 

 

 

ملت ايران اگر خواسته باشد در رديف ساير ملل بزرگ جهان مقام و موقعيتي را که شايسته او و گذشته پرافتخار اوست بار ديگر احراز کند بايد از محروميت و مشکلات نگريزد و از فداکاري و جانبازي نترسد. ما نبايد زندگاني را بهر صورت و کيفيت که به ما عرضه مي‌شود، دوست بداريم و بدان قانع و خرسند باشيم. اگر زندگاني توأم با آزادي و استقلال نباشد به قدر پشيزي ارزش نخواهد داشت.

«از پيام دکتر مصدق به مناسبت سالروز سي‌ام تير ـ 29 تيرماه 32»

 

 

 

سي تير روز پيروزي ملت ايران

سي‌ام تير روز افتخار و شرف، روز تجلي ارجمندترين خصال بشري. روز پيروزي ملت ايران است. سياست انگليس براي جبران شكست‌هاي خويش منفورترين عناصر خود را به ميدان فرستاده سكان كشتي طوفان‌زده استعماري را به دست آن سپرده بود، قوام‌السلطنه مانند گرگي تشنه‌به‌خون، نعره مي‌كشيد! كشتي‌بان را سياستي دگر آمد! گرگان نگون‌بخت گمان برده بودند كه جهاد عليه استعمار پيكار اصيل ايراني در راه آزادي. غليان احساسات است و بس… آنها گمان مي‌كردند با نعره و نهيبي ياد پيشواي ملت را از خاطرها زدوده و مي‌توانند ثروت و شرف و آزادي ما را مقهور و ملعبه مطامع خود سازند… خواجه‌ سرايان و غلام بچه‌گان سفارت تصور مي‌كردند كه ملت ازبندرسته را بار ديگر دربندكشيدن بسهولت و سادگي آب‌خوردن است، و بنابراين پاي‌كوبان و دست‌افشان در تدارك جشن پيروزي دزدان دريايي و يغماگران خارجي برآمدند. ولي آنها را به دل و انديشه مردم راهي نبود و نمي‌دانستند كه آنچه به نام نهضت ملي ايران دلها و جانها را تسخير مي‌كرد مظهر رسالتي بود، رسالتي خاص نسل حاضر ما كه بايد بند از دست و پاي ملل شرق بردارد. هيولاي استعمار را درهم‌شكند و چشم جهانيان را به انوار طلائي خورشيد استقلال و آزادي منور سازد.

مصدق تشخيص داده بود كه تا دولت او از همه حقوق خود براي كشور استفاده نكند نمي‌تواند در جبهه مبارزه خارجي پيروز گردد و براي تحقق اين فكر درصدد بود كليه سازمانهاي دولتي من‌جمله سازمان ارتش را كاملاً زيرنظر شخص خود قرار دهد.

اما استعمارگران و ايادي آنها در برابر مصدق ايستادگي نمودند تا جايي كه شاه را به مقاومت در مقابل مصدق يعني ملت ايران برانگيختند. پيشواي ما كناره گرفت قوام كه چندي قبل با شاه بهم زده بود و لغت (جناب اشرف) را از دست داده بود دوباره جناب اشرف ناميده شد و به ميدان آمد تا به خيال خود دمار از روزگار مردم درآورد. نفسها در سينه بند كند، ‌زبانها را از پس خلق ما بيرون كشد و سپس با تمام عساکر مزدور خود به پيشواز استعمار رفته او را با سلام و صلوات به درون آورد….

اما آن كورباطنان نمي‌دانستند كه در دلهاي ما چه آتشي زبانه مي‌كشد و ما تا كجا با مصدق خواهيم بود؟ چند روز آخر تيرماه در تب‌وتاب و قدرت‌نمايي قوام‌السلطنه و مبارزات پراكنده مردم گذشت هر دو طرف به تجهيز نيرو پرداخته بودند سراپاي كشور يكپارچه آتش بود، طومارها با خونها امضاء مي‌شد، مردم كفن‌پوش ولايات بسوي پايتخت روان بودند، تهران مركز زورآزمايي بين حق و باطل بود، ‌زورآزمايي و تلاش كه معلوم بود تا سرحد نابودي يكي و پيروزي ديگري ادامه خواهد داشت. قوام با تكيه به وعده‌هاي دشمنان ملت ايران، به دلگرمي تانگ‌هاي شرمن به پشتيباني گاردهاي ارتجاعي در راه مقصود دواسبه مي‌تاخت و اشتلم مي‌كرد دندان نشان مي‌داد، مبارز مي‌طلبيد….

در اين حال او اين سفيري كه به ديدن او رفت هندرسن سفير كبير آمريكا بود كه همبستگي خود را به قوام‌السلطنه اعلام كرده از هر جهت وعده كمك داد…

ملت با توكل به خدا با ايمان به رسالت تاريخي خود به اميد رهبري خردمندانه مصدق مطلقاً انديشه تسليم و عقب‌نشيني نداشت، چون سيلاب خروشاني كه به مانعي برخورده باشد درهم‌ فشرده ميشد و زور مي‌گرفت، آماده ساعتي بود كه با نهيبي هر سد و مانعي را از پيش پاي خود بردارد دشمن را بكوبد و راه را براي ادامه نهضت مقدس ملي هموار سازد. احتمال پيروزي قوام كه مرادف با كوبيده‌شدن ملت و از بين رفتن تمام آرزوها و آمال ملت بود چنان ننگ و مصيبتي ببار مي‌آورد كه هيچ فرد ايراني غيرمزدور حاضر به قبول آن نبود و از اين جهت تمام مردم ايران با وجود پاره‌اي اختلافات قبلي همه يك‌سخن و همگام شده براي پاك كردن اين لكه ننگ به حركت درآمدند.

آن روز فرا رسيد، روز سي‌ام تير. روزي كه ما، من و شما و آنها كه اكنون در آرامگاه شهدا خفته‌اند و يادشان از دل ما و از ضمير ما پاك نخواهد شد. مرگبارترين ضربه‌ها را بر پيكر استعمار و ايادي او وارد آورديم.

روز قبل از آن فراكسيون نهضت ملي مجلس شوري با صدور اعلاميه‌اي مردم را به تعطيل عمومي و انجام تظاهرات دعوت كرد. شايد در آن موقع هيچ كس نمي‌دانست كه مردم به اين دعوت چه پاسخي خواهند داد؟ اما معلوم بود كه عكس‌العمل ملت در مقابل اين دعوت سرنوشت همه را تعيين و روشن خواهد ساخت. اگر مردم سكوت مي‌كردند (كه استعمار چنين مي‌پنداشت) نهضت ما در نطفه خفه شده بود و اگر لبيك اجابت مي‌گفتند (آنچنان كه گفتند و طنين آن در سراسر جهان پيچيد) نقش مزدورانه آنها نقش بر آب مي‌شد.

صبح سي‌ام تير سكوت شهر ما از همه روز سنگين‌تر و اضطراب‌انگيزتر بود آرامش دروغي چون آرامش پيش از طوفان همه‌جا را دربر گرفته بود هر دو طرف براي آخرين بار نيروها و نقشه‌هاي خود را بررسي مي‌كردند.

وقتي آفتاب در خيابان‌ها پهن شد ناگهان هر كسي در هر جا بود گوش به ندايي غيبي بپا خاست، ‌گام برداشت، به راه افتاد و جنبش، جنبش نجات‌بخش ملي آغاز شد ـ عرصه نبرد، مقابل مجلس بود، ‌آنجا شاهد ارزنده‌ترين تلاش مردم از يكطرف و تبه‌كارانه‌ترين رفتار ددمنشان استعمار و نوكران ايراني آن از طرف ديگر بود. نيروهاي ارتجاع به گمان اينكه هركه سحرخيز باشد كامروا خواهد بود از صبح زود در حالي كه سرتاپا مسلح بودند همه خيابان‌ها، شاهراه‌ها، ‌كوچه‌ها و ميدانها را تصرف كرده بودند.

افراد مردم از خانه‌ها به كوچه‌ها و از كوچه‌ها به خيابان‌ها مي‌ريختند و از آنجا بسوي ميدانها مي‌رفتند. وعده‌گاه مردم ميدان بهارستان بود، مي‌خواستند آنجا با رهبر خود تجديدعهد كنند و به پيام او كه گفته بود: «من گوش بفرمان ملت هستم» پاسخ دهند. مردم غير از چهره‌هاي برافروخته و سينه‌هاي عريان سلاحي نداشتند. سرودشان شمار واحد يا مرگ يا مصدق بود. استعمارگران كار اينها را سهل گرفته بودند و خيال مي‌كردند با چند نوار فشنگ كار فيصله خواهد يافت، خيابان‌‌ها جارو خواهد شد، اما چنين نشد تا نيم‌روز فرا رسيد مردم بي‌سلاح با گاردهاي ارتجاعي و پليس وابسته به استعمار پيكاري خونين نمودند. به جاي هر نفر كه كشته مي‌شد هزاران نفر جاي او را مي‌گرفتند، آدمكشان قوام‌السلطنه با ديدن خون يكباره عنان اختيار را از دست داده بودند سراسر ميدان بهارستان، اوايل خيابان اكباتان، خيابان شاه‌آباد ميدان مخبرالدوله تا خيابان‌هاي اسلامبول و نادري عرصه پيكار خشن و شديد بين دو نيروي نامساوي و غيرقابل مقايسه بود.

هرچه به نيمروز نزديك مي‌شديم شور و هيجان مردمي كه با دست خالي تنها به نيروي ايمان، ايمان به درستي راه خود، ايمان به رسالت تاريخي خود، ايمان به اصالت مشي سازنده خود به نبرد با عفريت استعمار پرداخته بودند اوج مي‌گرفت آنها ديگر به زندگاني و لذات آن نمي‌انديشيدند. آنها تنها به پيروزي فكر مي‌كردند براي آنها مسئله بازگشتن و رهاكردن و جان بدربردن مطرح نبود آنها مي‌دانستند اگر پشت به جبهه كنند بايد لكه داغ بردگي را تا ابد بر خود هموار كنند آنها ترجيح مي‌دادند كف خيابانها را با خون خود رنگين كنند ولي اين ننگ را تحمل ننمايند.

آنكس كه از پا درمي‌آمد واپسين فرياد شوق‌زده‌اش يا مرگ يا مصدق بود!

اول خيابان اكباتان بر ديواري مغز متلاشي شده‌اي چسبيده بود و آنطرف‌تر كسي در واپسين دم با خون خود مي‌نوشت (يا مرگ يا مصدق) (نهضت ملي، پيروز است).

اوايل آنروز افسران و سربازان سوار بر تانك‌هاي ارتش كه به پيروزي خود اعتماد داشتند بي‌پروايي كمتري از خود نشان مي‌دادند اما وقتي به نيروي ملت و شور انقلاب پي بردند و فرياد خشم‌آلود يا مرگ يا مصدق توي سرشان پيچيد آنها نيز مسئله را مسئله مرگ و زندگي ديدند.

و به اين سبب نزديك ظهر عده بيشماري از مردم بر زمين افتادند. هيچ‌كس به درستي نمي‌داند كه در آن روز خونين و پرافتخار چند نفر كشته شدند. نيروهاي اهريمني دولت كشته‌ها را از ميدان بدر مي‌بردند و در جاهاي ناشناس در خاك مي‌كردند. اكنون ديگر همه دنيا بر آنچه در تهران در تبريز در مشهد در اراك در اهواز در آبادان و كرمان و اصفهان و همدان و همه شهرستان‌هاي ايران مي‌گذشت واقف بودند. همان روز كارمندان اداره تلگراف پياپي خبرهاي قيام مردم را به دنيا مخابره كردند دستور نهضت ملي را مبني بر اعتصاب و تظاهرات همگاني به اطلاع جهانيان رساندند و در پايان آمادگي خود را براي پيوستن به ملت و شركت در اعتصاب عمومي اعلام داشتند به اين جهت ديگر ارتباطي بين ايران و دنيا نبود دنيا به حال انتظار بود و ايران به پيكار خونين خود ادامه مي‌داد.

نقش فراكسيون نهضت ملي كه در مجلس متحصن بودند نقش واقع‌بينانه‌اي بود آنها دمي نياسودند هرگز تسليم وعده‌ها و تهديدها نشدند. به ملاقات شاه رفتند و ايمان خلل‌ناپذير خود و ملت را نسبت به حكومت دكتر محمد مصدق اعلام داشتند و به دولتي‌ها بيهودگي تلاش خيانت‌بارشان‌را يادآور شدند.

وقتي ملت به زانو درنيامد، از مرگ نهراسيد و با مشتها و سينه‌ها به جنگ تانك و مسلسل و سرنيزه رفت. ايادي استعمار خود را باختند، آنها منتظر همه‌چيز بودند جز مقاومت غرورآميز ملت. براي آنها دو راه باقي مانده بود.

يا تشديد نبرد يا وارد كردن نيروها و سلاح بيشتر بالاخره قتل‌عام مردم كه البته پايان خوشي نداشت و نمي‌توانست ضامن پيروزي آنان شناخته شود.

يا تسليم مصلحتي و عقب‌نشيني موقت براي تدارك فرصت بهتر همچنان كه روش ديرين سياست انگلستان است. عاقبت راه دوم را انتخاب كردند و كمي پس از نيمروز نيروهاي خود را به سربازخانه‌ها فراخواندند حتي پاسبانها را جمع‌آوري كردند، زيرا به ميزان خشم ملت ايران پي برده بودند… آن روز بعدازظهر شهر، حالي و صفايي داشت مردم خسته و پيروز در ميدانهاي پيكار دسته‌دسته جمع بودند آنها نمي‌توانستند پيروزي خود را جشن بگيرند زيرا خون جوانان بسيار ارزنده‌اي خيابانها را سرخ كرده بود… پيروزي آنها پيروزي حقيقي بود آنها واقعاً جنگيده بودند و اكنون فاتحان نبرد بودند اما همه آنها رفيقي، برادري، پسري، پدري، بالاخره هم‌رزمي را از دست داده بودند.

حوالي غروب ما به جانب خانه شماره 109 رفتيم. قوام‌السلطنه گريخته بود. جلادان پنهان شده بودند و باز مصدق زمام امور را به دست گرفته بود. ما به خانه 109 رفتيم تا به دكتر مصدق گزارش كارها را بدهيم و به او بگوييم كه تا كجا برسر پيمان خود ايستاده‌ايم. به مردي سپيدموي با چهره‌اي كه پيروزي انقلاب را در خود مي‌نمود آرام باابهت و شكوه تمام در بام خانه ظاهر شد. سكوت ـ سكوت پيروزي ـ همه‌جا را فرا گرفت او پيش آمد سر پرافتخار خود را كه در برابر استعمار فرود نياورده بود در برابر ملت فرود آورد به ملت تعظيم كرد و آن وقت ما دانستيم كه آنچه كرده‌ايم برحق بوده است. او در آن حال به مردم تعظيم مي‌كرد. مي‌گريست ما نيز اشك شوق مي‌ريختيم… ناگهان فريادي هم‌آهنگ و يكپارچه در فضا طنين انداخت.

 

 

 

مصدق پيروز است

بدينسان روز سي‌ام تير به پايان رسيد روزي كه به جرأت مي‌توان گفت در اوضاع و احوال شرق ميانه و جهان بيش از هر روز و موقع ديگري مؤثر بوده است.

اما متأسفانه ما از آن پيروزي آنطور كه بايد استفاده نبرديم. گمان كرديم كه ديگر كار به پايان رسيده است. در صورتي كه اين‌طور نبود تسليم دشمن به اجبار و مصلحتي موقت بود. از فرداي آنروز دوباره به تدارك پرداخت و اين‌بار كه از نيروي ما باخبر بود زيرك‌تر و نقشه‌دارتر به كار پرداخت از آن ببعد هر قدمي برمي‌داشت حساب‌شده بود. براي اين بود كه ما روز بيست و هشتم مرداد غافلگير شديم و موقتاً شكست خورديم.

اما بر گذشته نبايد تأسف خورد. بايد عبرت گرفت و به تجزيه و تحليل منطقي حوادث و عوامل پرداخت و از نتايج حاصله براي اقدامات آتي سود جست. غرور پيروزي به همان اندازه ناصواب است كه يأس به هنگام شكست. شعار ما در پيروزي و در شكست پيوسته بايد چنين باشد. نه مغرور و نه مأيوس. خوشبختانه حركت يكسال اخير ملت ايران نشان مي‌دهد كه مأيوس نبوده و نخواهد بود.

ما اكنون آموخته‌ايم، بايد به راهي كه در پيش گرفته‌ايم ايماني راسخ و مقاومتي بي‌تزلزل داشته باشيم. شكست ما دليل بر خطا بودن راهي كه انتخاب كرده‌ايم به شمار نمي‌رود. عوامل ديگري از درون و از بيرون باعث اين شكست‌ها شده است.

آن عوامل را جستجو كنيم و از ميان برداريم. امروز پس از 1 سال كه از آن روز تاريخي مي‌گذرد، پيروزي ملت دلهاي ما را گرم مي‌كند ما مزه پيروزي را چشيده‌ايم و حالا استوارتر و يك‌پارچه‌تر در راه مقصود گل برمي‌داريم. گو اينكه هنوز راهي بس دراز و ناهموار در پيش داريم ولي مانند كساني‌كه آنروز با جان خود نهضت ملي را نجات دادند چشم به هدف دوخته‌ايم و برسر پيمان خود با آن كسي كه در اين راه ما را رهبري مي‌كند ايستاده‌ام و در پيروزي نهايي خود هرگز ترديد نمي‌بخشيم. رحمت حق و افتخار به شهداي روز تاريخ سي‌ام تير درود به دكتر محمد مصدق رهبر ما، معلم ما و سردار بزرگ رزمندگان نهضت ملي ايران. جاويد باد وطن ما و ملت ما و نهضت ما.

نقل از: نشريه داخلي

 

 

 

 

مسائل خاورميانه ـ اسرائيل

يهوديان و انتخابات آمريكا

نشريه هفتگي نيوزويك در شماره دهم جولاي خود دو خبر جالب را افشاء مي‌نمايد. هرچند اين دو خبر از طرف مقامات رسمي تكذيب‌شده ولي به‌طوري كه استوارت آلسوب مفسر سياسي اين نشريه مي‌نويسد اين دو خبر هر دو حقيقت دارند. خبر اول اينكه دستگاه رهبري اسرائيل از جمله خود گلداماير نخست‌وزير اسرائيل از تجديد انتخاب نيكسون طرفداري مي‌كند. خبر دوم اينكه طرفداري رهبران اسرائيل از نيكسون به اعضاء فعال سازمان‌هاي يهودي در آمريكا ابلاغ شده است.

مطبوعات آمريكائي پيش‌بيني مي‌كنند كه تغيرات عميق و فوق‌العاده‌اي در جهت‌گيري سياسي يهوديان آمريكا پيدا شده است و انتظار مي‌رود براي اولين بار در تاريخ آمريكا يهوديان آراء ‌خود را در سال جاري به طور قاطع به جمهوري خواهان بدهند.

عواملي را كه در اين تغيير جهت سياسي يهوديان مؤثر مي‌باشند نيوزويك چنين مي‌شمارد:

«بالارفتن عمومي موقعيت اقتصادي يهوديان، اطمينان آنان به نيكسون از جهت پشتيباني اسرائيل و اقداماتش عليه پشتيباني نظامي شوروي از جهان عرب، خاصيت شديد ضدكمونيست بودن آنها، خشم آنها از مورد تجاوز قرار دادن ملاكهاي سنتي از طرف چپي‌هاي جديد، مخالفت آنان از استخدام غيريهودي و غيرمسيحي.»

خاخام داود استاوسكي از كلمهوس ـ اوهايو و يكي از اعضاي كميته انتخاباتي همفري گفت كه مسائل زيادي در دهه گذشته اتفاق افتاده كه موجب تغيير جهت علاقه يهوديان شده است. او افزود اگر قرار باشد مسابقه انتخابات بين مك گاورن و نيكسون انجام شود من احتمالاً براي اولين‌بار در عمر خود به جمهوري‌خوهان رأي خواهم داد و فكر مي‌كنم اكثريت يهودي‌ها آماده‌اند كه از محدوده حزبي بگذرند و به جمهوري‌خواهان رأي بدهند.

بدين ترتيب شك نيست كه خاخام‌هاي يهودي با جديت هرچه تمامتر كوشش دارند آراء يهوديان آمريكائي را نصيب نيكسون كنند. حال اين سئوال پيش مي‌آيد كه دليل پشتيباني اسرائيل آنهم با اين جديت براي چيست. براي پيداكردن جواب استوارت آلسوپ وقايع سال 1970 را كه همزمان با كشتار وحشيانه فدائيان در فلسطين توسط حسين بود بررسي مي‌نمايد. «روزهاي شنبه و يكشنبه 19 و 20 سپتامبر 1970 يك وضع بسيار بحراني در رياست جمهوري نيكسون رخ داد كه تعداد خيلي كمي از آمريكائيها از آن باخبر بودند. در دو روز مزبور يك نيروي سوريه‌اي متشكل از 250 تانك ساخت شوروي در طول نوار مرزي اردن به حركت درآمدند. شكي نبود كه اين حمله به وسيله مستشاران روسي كه ارتش سوريه را تا سطح گردان كنترل مي‌كنند طرح‌ريزي كرده‌اند. هرچند كه خود مستشاران محتاطانه تانكها را در نزديكي مرز رها كردند.

بدون شك هدف اين حمله عزل پادشاه ميانه‌رو اردن بود كه مي‌خواستند به جاي آن يك حكومت از فدائيان فلسطين كه خواهان برانداختن اسرائيل باشد جايگزين كنند. روز دوشنبه 21 سپتامبر از كاخ سفيد به راين سفير اسرائيل تلفن شد كه اسرائيل براي خنثي كردن عمليات سوريه چه كرده و چه اقدامي را قادر به انجام مي‌باشد راين هرچند قادر به جواب بود ولي مصلحت ديد كه براي پاسخ به رهبران اسرائيل تلفن كند. اندكي بعد راين در پاسخ پرسش اول گفت كه اسرائيلي‌ها كاملاً اطمينان داشتند كه نيروهاي آنها از فراز ارتفاعات گولان مشغول عمليات بوده و مي‌توانستند جلو نيروهاي مهاجم سوريه‌اي را بگيرند يا منهدم كنند. راجع به سئوال دوم و اينكه اسرائيلي‌ها مايلند تماماً مسئوليت اين ريسك را كه زير بارش رفته‌اند قبول كنند، فقط به شرطي عملي است كه دولت آمريكا به شوروي بفهماند كه آمريكا شديداً با هرگونه دخالت آنها در كانال سوئز يا جاي ديگر مخالفت خواهند كرد و پرزيدنت نيكسون بدون اكراه اين سفارش را انجام داد و بنابراين متقابلاً موافقت شد كه اگر نيروهاي مهاجم سوريه از خط بين ايربيد و عمان گذشتند تا پايتخت اردن را تهديد نمايند اسرائيلي‌ها نيز حركت خواهند كرد.

در اين لحظه وزارت كشور با اضطراب درخواست كرد كه بيدرنگ با مسكو، مقامات مهم پيمان ناتو و قاهره رابطه فوري ديپلماتيك برقرار كند. رئيس‌جمهور دستور شديدي صادر كرد كه مطلقاً با مسكو يا ديگر پايتخت‌ها رابطه‌اي ايجاد نشود. موقع عمل است و جايي براي حرف نيست. به يكي از پنج لشكر آمريكا در آلمان دستور آماده‌باش داده شد همچنين هشتاد و دومين لشكر نيروي هوائي در خود آمريكا نيز به حالت آماده‌باش درآمد. همچنين با دولت يونان يك قرارداد مخفي بسته شد كه دولت يونان يك منطقه عمليات نظامي و پايگاه پشتيباني براي حركت احتمالي نيروهاي آمريكا در نظر بگيرد. يك ناوگان به طرف شرق حركت كرد در همان وقت ناوگان ششم در مديترانه با كشتي‌هاي هواپيمابر و نيروهاي لازم بطور سنگيني تجديد نيرو شده بود. اين نيروي بسيار سهمگين دريائي بسوي شرق مديترانه صف‌بندي كرد. چشمان جاسوسان شوروي از طنجه و جبل‌الطارق شاهد جريان بوده ديدند كه كشتيها مستقيم پيش ميروند. دوبرئين سفير شوروي غايب بود و بجاي او وزير مشاور شوروي با عجله به وزارت كشور رفت. برطبق دستورات كاخ سفيد او بزودي مطلع گرديد كه تجاوز نيروهاي سوريه به اردن صلح دنيا را در خطر انداخته است و اگر تانكهاي سوريه بازنگردند خطر عملاً بوقوع خواهد پيوست. روز 24 سپتامبر بعد از يك حمله متقابل اردن تانكهاي پيشتاز سوريه عقب‌گرد نموده و در طول چند روز بعد تمام آنها از خارج مرز سوريه بداخل بازگشتند و بدين‌ترتيب بحران بسيار خوفناك جهان برطرف شد.

هرچند مردم آمريكا از اين بحران بي‌اطلاع ماندند ولي رهبران اسرائيلي از بحران و اينكه چگونه پرزيدنت نيكسن زير بار مسئوليت آن رفته بود كاملاً آگاهي داشتند. اين آگاهي بطور مشروح در يك صحبت غيرديپلماتيك سفير اسرائيل در راديو اسرائيل بيان شد: «در حالي‌كه ما از پشتيباني لفظي و زباني ديپلماسي قدرداني مي‌كنيم بايستي پشتيباني عملي جناح ديگر را ترجيح دهيم.» نتايج بحران را كه ميبايست در برابر ديد اسرائيلي‌ها به چشم بخورد و درك اينكه راين سفير اسرائيل چه منظوري در صحبت خود داشته مشكل نيست. بحران نظامي 1970 حقيقت ناخوش‌آيندي را تائيد كرد. تقريباً تمام پايگاه‌هاي نظامي كه معمولاً براي نيروهاي آمريكا باز بود مانند تركيه مالتا، ليبي، اسپانيا و لبنان اينك بسته شد.

از بنادر ايتاليا ممكن بود كه در مواقع خيلي فوري بدون اجازه و عليرغم خواست خود مردم استفاده شود. به قول يكي از طراحان سياسي، يونان آخرين ايستگاه عمل ماست. سناتور مك گاورن اين آخرين ايستگاه را هم خواهد بست زيرا گفته است او بيدرنگ كمكهاي آمريكا به رژيم ارتجاعي يونان را قطع خواهد كرد.

طبق سياست دفاعي مك گاورن به جاي پنج لشكر فقط دو لشكر در اروپا باقي خواهد ماند. و هشت لشكر ديگر در خود آمريكا نيز تقليل خواهد يافت. او همچنين در نظر دارد كشتيهاي جنگي هواپيمابر را از 14 واحد به 6 واحد تقليل دهد. با توجه به اينكه فقط نصف كشتيهاي هواپيمابر در هر آن كه بخواهد آماده كار است بنابراين در كوتاه‌مدت قادر نخواهد بود پنج واحد جنگي را وارد مديترانه كند. بر اين مبنا نيروي دريائي شوروي كه اينك با ناوگان ششم رقابت ميكند بي‌چون‌وچرا نيروي مسلط مديترانه خواهد بود. در همچو موقعيتي هم‌چنانكه اسرائيلي‌ها كاملاً باخبرند آمريكا حرفاً توانائي خواهد داشت ولي عملاً نه‌چندان، كه از اسرائيل پشتيباني نمايد. با در نظر گرفتن اين مسائل خيلي ساده است كه درك نمود چرا اسرائيل مايل به تجديد انتخاب پرزيدنت نيكسن بوده و به رهبران يهودي دستور ميدهد كه به نفع او وارد ميدان انتخابات شوند.»

 

 

 

 

اعلاميه حوزه علميه قم

بسمه تعالي

ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون «قرآن كريم»

هر شب ستاره بزمين مي‌كشند و باز                  اين آسمان غمزده غرق ستاره‌هاست

هرچند روزي خبر اعدام گروهي ديگر از جوانان عزيز كشور به‌دست جلادان رژيم شاه، گوش ملت ما را مي‌خراشد و مردم ايران را در ماتم و عزاي تازه‌اي فرومي‌برد. جوانان ارزندة كشور گروه‌ گروه به محاكمه‌هاي نظامي كشانده مي‌شوند و جوخه‌هاي آتش به زندگي آنان خاتمه مي‌بخشد.

اكنون سياست آمريكا و اسرائيل بر اين شده كه مزدورانشان در ايران، درندگي خود را به نهايت درجة خود برسانند و براي اجراي همين سياست بود كه در مدتي كمتر از سه ماه قريب سي انقلابي رزمنده را كه از تسليم و تزلزلشان مأيوس بودند و آنان را همچون كوه استوار مي‌ديدند تيرباران ساختند و در همين اواخر نيز رزمندگان با ايماني چون حنيف‌نژادها، سعيد محسن‌ها، بديع‌زادگان‌ها، ناصر صادق‌ها، باكري‌ها از بنيان‌گذارن «سازمان مجاهدين خلق ايران» را اعدام كردند و از همين راه، خصلت دست‌نشاندگي و ضداسلامي خود را آشكارتر نمودند. رزمندگان مجاهدي را شهيد ساختند كه اصالت‌هاي فكري اسلامي و ديد صحيح و انقلابي از قوانين آزادي‌بخش قرآن تعيين‌كنندة جهت جنبش آنان بوده و مرگ شرافتمندانه خود را «لقاءالله» مي‌دانستند.

به‌دنبال اين آدم‌كشي‌ها، روحانيون مترقي حوزة علمية قم، به منظور اعتراض به اين وحشي‌گري‌ها و نيز اعلام پشتيباني از اهداف مقدس و اسلامي اين رزمندگان مسلمان‌، مجلس ترحيم و سخنراني در مدرسه فيضيه تشكيل دادند و تظاهرات برپاساختند و درودها به خميني و روح شهيدان سرافراز فرستادند و مرگها نثار شاه و ديكتاتور كردند. اين همبستگي‌ها و پشتيباني‌ها، به‌طوري رژيم شاه را به وحشت انداخت كه به نابودي حوزة علمية قم تصميم گرفت و تاكنون بيش از سيصد نفر از طلاب و مدرسين حوزة علميه را دستگير و به زندانها و يا سربازخانه‌ها فرستاده‌اند و اين دستگيري‌ها با شدت هرچه بيشتر ادامه دارد. همان وحشتي كه بر اثر آن هزاران نفر در زندان‌هاي شاه به چشم مي‌خورند و بيش از يكصد نفر از جوانان انقلابي و ارزنده كشور در انتظار خشن‌ترين و ضدانساني‌ترين محاكمات نظامي بسر مي‌برند و جز اعدام و زندان‌هاي ابد سرانجامي نخواهند داشت. و همان ترس و هراس و كوشش براي ريشه‌كن كردن اساس اسلام است كه به تبعيد و تهديد مرجع تقليد شيعه حضرت آيت‌الله العظمي خميني، ادامه مي‌دهند و حضرت حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي رباني شيرازي را حدود يكسال است كه بلاتكليف در بدترين زندانها زنداني ساخته و حدود يكسال است كه آيت‌الله طالقاني مجاهد خستگي‌ناپذير را در دورترين و بدآب و هواترين نقاط كشور تبعيد و زنداني نموده و از اقامت حضرت آيت‌الله منتظري در قم جلوگيري به عمل مي‌آورند.

اشاره مختصري به شرايط حاكم بر ايران، ما را به ارزش و لزوم مبارزات انقلابي ايران، معتقدتر خواهد ساخت. حاكميت استعمار و صهيونيسم بر كليه شئون اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و غيره. تنها عامل تعيين‌كنندة سياست رژيم شاه بشمار مي‌رود. در راه اجراي همين سياست است كه ايران جولانگاه سرماية سرمايه‌داران آمريكائي و غيره قرار گرفته و كالاهاي اسرائيلي بخش مهمي از واردات كشور را تأمين مي‌نمايد. پياده ساختن همين دست‌نشاندگي است كه كاپيتولاسيون ننگين رسماً تصويب مي‌گردد و مستشاران نظامي آمريكا از مصونيت قضائي برخوردار مي‌گردند و ارتش ايران دربست تحت سرپرستي مستشاران امريكائي درمي‌آيد و پايگاه‌هاي نظامي متعددي براي امريكائي‌ها در انديمشك، شوش، بندرعباس و شمال ايران ايجاد ميگردد و يك روز ژنرال «وستمورلند» رئيس ستاد نيروهاي زميني امريكا، 5 روز خود را در جنوب ايران و سركشي به پايگاه‌هاي امريكايي مي‌گذراند و يك روز هم رئيس نيروي هوائي امريكا، در ايران به گردش مي‌پردازد. همان سياست صهيونيستي رژيم ايران است كه «ريچارد هلمز» رئيس سازمان جاسوسي «سيا» بين ايران و اسرائيل و امريكا، در حركت است و خلبانان اسرائيلي با فانتومهاي ايران، ‌تعليمات مي‌بينند و بعد از جنگ اعراب با اسرائيل در سال 1346 كه اعراب براي مدتي نفت را بروي غرب مي‌بندند، رژيم شاه كمبود نفت غرب را جبران مي‌سازد و زخمي‌هاي ارتش اردن را كه بنا بودي رزمندگان شريف و پيشتاز فلسطين كمر همت بسته بودند در بهترين بيمارستان‌هاي تهران بستري مي‌گردانند و كساني را كه عزم فلسطين و كمك به جنبش پيشرو و سازنده مردم فلسطين مي‌کنند يا به طرفداري از آنان تظاهرات برپا مي‌سازند به سياه‌چال‌هاي زندانها مي‌کشانند و آن زندان‌هاي طويل‌المدت و… آري نقش مزدوري شاه است كه سازمان مركزي «سنتو» را تحرك بيشتري مي‌بخشد و قدرت نيروي ارتش ايران را تا 3 سال ديگر، سه برابر مي‌سازند و با آن فانتوم‌ها و هليكوپترها كه بناست امريكا به ايران بفروشد و با آن معاملاتي كه اخيراً با انگلستان صورت گرفته و آن تانك‌هاي چيفتن و موشك‌ها وزير دريايي‌هايي كه هرچه زودتر در اختيار رژيم ايران قرار خوهد گرفت. همين مزدوري است كه براثر اقدامات برخي كشورهاي عربي در راه ملي ساختن امتيازات نفتي امريكائي و انگليسي، درصدد تأمين كمبود نفت اربابان مي‌افتند و چون قرارداد 25 سالة رژيم با كنسرسيوم نفتي، 7 سال ديگر تمام مي‌شود، از همين حال مقدمات امضاي يك قرارداد نفتي با كنسرسيوم است كه پس از گذشت 7 سال باز كنسرسيوم بر بردن نفت مردم ستمديدة ايران ادامه دهد.

همة اين اقدامات براي اينست كه هرچه بيشتر پايه‌هاي رژيم ايران را استحكام بخشند و هرچه زيادتر به غارتگريها و نابودي ملت عزيز ما ادامه دهند و آنان را در گرداب فقر و فلاكت اسيرتر سازند و از طرفي رژيم مزدور شاه نقش بارز و خطرناكي در سركوبي جنبش‌هاي منطقة خاورميانه، و تهديد كشورهاي مترقي عربي و برادران مسلمان عرب ما در راه مبارزه با صهيونيسم ايفا كند و در نتيجه، اسرائيل غاصب و كشورهاي دست‌نشاندة منطقه و پايگاه‌ها و منافع غارتگران خارجي، از خطر سقوط و نابودي مصون بماند.

ولي ملت ايران كه تحت رهبري‌هاي خردمندانة مرجع تقليد شيعه حضرت آيت‌الله العظمي خميني، روز به‌روز روشن‌تر گشته و خشم مقدسش بارورتر شده و روزبه‌روز از رشد اسلامي و انقلابي بيشتري برخوردار مي‌‌گردد، خاموش ننشسته و نخواهد نشست. و از اينجاست كه جوانان غيور و فداكار ملت ما، با الهام از تجربيات و رشد انقلابي خاورميانه و به‌خصوص جنبش مردم فلسطين، مشعلدار قيام مسلحانه شده، و باشد كه با نابودي رژيم ايران و برقراري حكومت ملي و اسلامي، ايراني آباد و پيشرفته و مترقي به وجود آيد و پيروزي بزرگي عايد مردم خاورميانه گردد.

در پايان، شهادت اين مبارزين ارزنده و افتخارآفرين را به عموم مردم ايران، به‌خصوص به خويشاوندان آنان تسليت عرض مي‌نمائيم و بديهي است كه اين فداكاري‌ها و رنجها و افتخارات، در پيشگاه خداوند بزرگ و مردم مسلمان ايران، فراموش نخواهد شد و ملت غيور ما هيچ‌گاه وظيفة انتقام از جلادان خون‌آشام و پاسداران رذل منافع استعمارگران را از ياد نخواهد برد.

«فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم، واقعدوا لهم كل مرصد….»

هر جا مشركين (يعني تراشندگان بت و شاه در مقابل خدا و راه تكامل) را يافتيد، نابود سازيد. آنان را اسير كنيد، محاصره‌شان نمائيد و در كمين آنان بنشينيد. «سورة توبه آية 5»

حوزة علمية قم

15 جمادي‌الاولي مطابق 5 تيرماه 1351

تاريخ تكثير در نجف اشرف: 22 جمادي الثانيه

 

 

 

 

اطلاعيه چريكهاي فدائي خلق

در شامگاه دوشنبه هشتم خرداد ماه جاري مراكز كمپاني‌هاي غارتگر آمريكايي در ايران هدف حمله چريكهاي فدائي خلق قرار گرفتند. در اين حملات كمپاني‌هاي پپسي‌كولا، روغن اسو، جنرال موتور، شركت نفت مارين و دفتر شركتهاي عامل نفت منفجر شده و شديداً آسيب ديدند، همچنين سحرگاه چهارشنبه دهم خرداد دو انفجار پياپي در مقابل هتل انترناشنال باعث انهدام دو اتومبيل اداره مستشاري نظامي آمريكا گرديد. ضمناً در مسير حركت نيكسن به آرامگاه رضاخان ديكتاتور چندين انفجار به وقوع پيوست. اين عمليات كه با استفاده از تجارت قبلي چريكها صورت گرفت تماماً موفقيت‌آميز بوده و نتايج درخشاني به بار آوردند.

اين انفجارها تمام نتايجي را كه غارتگران آمريكائي از سفر نيكسون به ايران انتظار داشتند خنثي نمود. سفر نيكسن به ايران كه با بررسي‌هاي دقيق سازمان جنايتكار جاسوسي آمريكا (سيا) طرح‌ريزي شده بود، به منظور بهره‌برداري‌هاي رواني و سياسي انجام پذيرفت. سفر ارباب نيكسن به ميهن ما، ‌مثل دستي بود كه نيكسون با بزرگواري يك ارباب از سر رضا و محبت به سر سگ وفادار خوبش (شاه) كشيده باشد. اما انفجارهاي متعدد كه نمايشگر اراده انقلابي خلقي خشمگين به منظور درهم‌شكستن هرگونه مظهر استثمار و استعمار بيگانه بوده‌اند، دستهاي هراس‌آلود ارباب را به لرزه افكندند و شاه اين سگ وفادار را بجاي دم‌تكاني نزد ارباب خويش به زوزه‌اي دردناك واداشتند. همراه با نيكسون يك گروه چهارصد و پنجاه نفري به منظور مذاكره در زمينه‌هاي گوناگون به ميهن ما وارد شدند. اين گروه در نظر داشتند ضمن مذاكره با نوكران ايراني خود، برنامه‌اي براي غارت باز هم وحشيانه‌تر ثروتهاي ملي ما و استثمار باز هم بيرحمانه‌تر خلق رنجكش ايران طرح‌ريزي كنند.

اينان همچنين مي‌خواستند از ميهن ما به مثابه پايگاهي براي سركوبي جنبشهاي انقلابي منطقه مانند جنبش رهائي‌بخش ظفار (خليج) مبارزات قهرمانانه انقلابيون عرب برعليه صهيونيسم، … استفاده كنند. اكنون بر جلسات اينان سايه‌اي از ترس پرتو افكنده است. اينان به خوبي دريافتند كه خلق قهرمان ايران ديگر به نوكران داخلي آمريكائيان و در رأس آنها شاه وطن‌فروش مجال نخواهند داد تا ميهن مقدسمان را دربست در اختيار غارتگران قرار دهند و آن را عرصه يكه‌تازي هرزگي‌هاي وطن‌فروشانه خويش كنند.

صداي مهيب انفجارهاي متعدد در مؤسسات استثمار و استعمار غارتگران آمريكائي، فرياد رزم‌آوري خلق قهرمان و آزاده ايران برعليه امپرياليسم غارتگر آمريكا و نوكران داخلي آنها و در رأسشان شاه خودفروش بوده است، فرياد رزم‌آوري خلقي بوده است كه ديگر نمي‌خواهد در برابر غارت وحشيانه ثروت‌هاي ملي و استثمار بيرحمانه، نظاره‌گر بي‌تفاوتي باشد. فرياد رزم‌جويانه خلق قهرمان ايران بوده است كه اراده خويش را براي ازهم‌گسستن زنجيرهاي استثمار بيگانگان آمريكايي و نوكران داخلي آنها هرچه قاطعانه‌تر ابراز داشته است.

زنده باد خلق قهرمان ايران

زنده باد انقلاب آزاديبخش خلق ايران

مرگ بر شاه خائن

مرگ بر غارتگران آمريكائي

چريكهاي فدائي خلق ـ 11/3/51

 

خاك گورستان را بو كنيد. مزار رادمردان را از بوي خون بشناسيد «شيخ عطار»

 

 

 

ايران در مطبوعات جهان

ملاقات دوستانه دو قصاب:

نوشته بالا عنوان مقاله‌ايست كه مجله workara world (دنياي كارگران) در شماره جون 1972 خود با چاپ عكسي با قيد، شاه ايران ـ عروسك خيمه‌شب‌بازي آمريكا نگاشته و چنين ادامه مي‌دهد: نيكسون بين راه مسكو ـ ورشو ديداري هم از تهران و دوست قديمي خود شاه نمود، دوستي نيكسن، قصاب ويتنام با شاه، ديكتاتور فاشيست ايران، از اولين سفر او به ايران در سال 1953 و بلافاصله پس از سقوط دولت ملي دكتر محمد مصدق با يك كودتاي سازمان‌گرفته توسط سيا انجام شد، آغاز گرديد. شاه نه‌تنها به علت بازگشت مجدد به سلطنت مديون آمريكا است، بلكه آمريكا از سال 1968 تاكنون 892 ميليون دلار به شاه كمك نموده و به‌علاوه مابين سالهاي 71-1965 يك اعتبار دويست و شش بليون‌ دلاري نيز براي ريختن اسلحه به اين كشور گشوده است. آيا اين همه منحصراً به دليل دوستي ما با ايران است يا به دلايلي ديگر، كه آمريكا ميليون‌ها دلار را در ايران مي‌ريزد!!؟

ايران خدمتگزار چاههاي نفت:

ايران پرجمعيت‌ترين كشور خاورميانه و دومين توليدكنندة نفت به چاه‌هاي پربركت امريكائي خدمت مي‌كند. خاورميانه 76 درصد نفت دنياي سرمايه‌داري را تأمين مي‌كند و 58 درصد منابع نفتي شناخته‌شده در جهان را داراست. از دست‌دادن منافع سرشاري كه از نفت اين منطقه بدست مي‌آيد لطمه بزرگي به آمريكا، شركت‌هاي نفتي و ساير كشورهاي سرمايه‌داري وارد خواهد كرد. در حاليكه هم‌اكنون نظام سرمايه‌داري در برابر مبارزات آزادي‌خواهانه سراسر جهان به سرگيجه افتاده است.

به‌همين دليل است كه ايران توسط آمريكا و انگلستان مجهز شده، آماده است تا در صورت لزوم براي حفظ منافع اربابان امپرياليست خود عليه نهضت‌هاي آزادي‌خواهي روزافزون منطقه وهمچنين براي دفاع از حكومت‌هاي دست‌نشانده آمريكا در اين منطقه وارد ميدان عمل گردد. چنانكه ايران در اين ناحيه تنها كشوري است كه به حكومت دست‌نشانده ديگر آمريكا يعني اسرائيل نفت مي‌فروشد. آمريكا مي‌خواهد با كمك‌كردن به ديكتاتورهاي ارتجاعي منطقه مانند ملك‌حسين در اردن و شاه فاشيست ايران موقعيت خود را در خاورميانه حفظ نمايد.

اختناق همچنان ادامه دارد:

هرگونه مخالفت با ديكتاتوري شاه و همكاري او با امپرياليسم آمريكا مواجه با دستگيري و شكنجه توسط پليس مخفي ساواك و حبس‌هاي طولاني يا اعدام به وسيله جوخه‌هاي آتش مي‌گردد. در ماه مه 1972، پنج تحصيل‌كرده دانشگاهي اعدام شدند. از اول مارس 72 تا بحال 28 نفر ديگر اعدام شده‌اند. صدها نفر در شرايط مرگ تدريجي زنداني گرديده‌اند. در حال حاضر هفت نفر از طبقه برگزيده روشن‌فكر ديگر محكوم به اعدام شده منتظر اجراي حكم اعدام هستند.

عليرغم ديكتاتوري فاشيستي شاه،‌ هرگز مبارزه ميهن‌دوستان ايراني عليه او و اربابان آمريكائيش آرام نگرفته است. مجاهدين به‌طور زيرزميني و با جديت تمام فعاليت مي‌كنند، چنانكه در موقع ديدار نيكسن هم چندين بمب در تهران منفجر شد. كنفدراسيون دانشجويان ايران در خارج از آن كشور نيز براي نشان‌دادن اختناق موجود در ايران تبليغات زيادي كرده‌اند. بعلاوه كوشيده‌اند از مبارزين داخلي نيز پشتيباني نمايند. اخيراً رژيم ايران قانوني گذرانده كه به موجب آن عضويت در كنفدراسيون جرم بوده و مجازات آن سه تا ده سال حبس مجرد خواهد بود.

وحشت بمب بهنگام رسيدن شاه به ژنو:

تايمز لندن ـ 14 ژوئن 72

امروز وقتي كه شاه ايران براي يك ديدار 24 ساعته وارد ژنو شد فرودگاه پر از واحدهاي فشرده امنيتي بود. او قرار است پس از صحبت در كنفرانس سازمان بين‌المللي كار به طرف لندن حركت كند. دهها پليس با مسلسلهاي دستي در محوطه فرودگاه و هليكوپترهاي گشتي از بالا مراقب جريان بودند. حدود يك‌ساعت قبل از رسيدن شاه يك ماده منفجره از يك چمدان در بخش ترانزيت پيدا شد و قبلاً گفته شده بود كه يك بمب فتيله‌اي محتوي دو پوند مواد منفجره از استخر باغ يادبود «قصر ملل» در اداره مركزي ملل متحد در اروپا و جائي كه كنفرانس در آنجا برگزار مي‌شد كشف شد. البته هيچ يك از بمب‌ها منفجر نشده و هر دو قبل از انفجار توسط پليس كشف و به وسيله متخصص بمب از ميان برده شد.

يك نشريه بي‌امضاء نيز در كنفرانس پخش شده بود و از هيئت‌هاي نمايندگي مي‌خواست كه سخنراني شاه را بايكوت كنند. گروه چپي‌ها در محيط باز جلسه‌اي ترتيب داده و از مردم شهر خواستند كه با وجود شاه در شهر مخالفت نمايند. در آخر هفته در نقاط حساس شهر چوبه دارهايي نصب شده بود و نشريه‌هايي در ميان مردم پخش گرديده بود كه شاه مسئول مرگ صدها نفر از مخالفين خود مي‌باشد. و كنفدراسيون دانشجويان ايراني در يك بيانيه اعلام كرد كه دعوت‌كردن از شاه براي سخنراني،‌ توهيني بود به طبقه كارگر در تمام دنيا.

شاه و ملي‌شدن نفت عراق:

شاه در سفر خود به لندن اين نكته را كاملاً روشن كرد كه به كلي از رژيم عراق كه منافع نفتي انگليس و ساير كشورهاي خارجي را ملي كرده است ناخوش‌آيند است و همچنين از كشورهاي عربي صاحب نفت كه تهديدات مشابهي را مي‌نمايند.

 

 

 

يادي از يك مجاهد شهيد

وَ‌الَّذينَ جاهَدوا وافينا لَنَهْديَّنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ

(و آنان كه در راه ما به جان ومال جهد و كوشش كردند محققاً آنها را به راه خويش هدايت مي‌كنيم و هميشه خدا يار نيكوكارانست) (قرآن 29، 69)

مجاهد شهيد محمد بازرگاني در مرداد 1325 شمسي در رضائيه متولد شد و پس از اتمام دوره متوسطه وارد مدرسه عالي بازرگاني گرديد، درست چند هفته پس از اخذ ليسانس خود در اول شهريور 1350 به‌دست مأمورين سازمان امنيت دستگير و به زندان رفت، هشت ماه تمام در سياه‌چالها و شكنجه‌گاه‌هاي رژيم منحوس و خونخوار دربند بود و سرانجام در سحرگاه خونين 30 فروردين 1351 به همراهي 3 تن از همرزمان شجاع و دليرش يعني مهندس ناصر صادق، مهندس علي ميهن‌دوست و دوست همشهريش مهندس علي باكري، پس از اداي نماز صبح با جماعت و استماع خطبه جهاد از زبان ناصر صادق، به دست مأمورين يزيد زمان كه خود را مالك الرقاب حيات 28 ميليون نفوس بشري ميداند تيرباران گرديدند. و بدين ترتيب يكبار ديگر قتلگاه تهران در بامدادي نيمه‌تاريك از خون اين چهار مجاهد قهرمان سرخگونتر گشت، آنها به‌ظاهر مردند ولي روحشان سرافراز و سربلند، در پيشگاه معبود بحق، خداوندگار توانا زندگي جاودانه يافت، كه خداوند مي‌فرمايد:

وَلاتَحْسَبَنَّ الَّذينَ قتِلوُا في سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءً عِنْدَ رَبِّهِمْ يَرزِقونَ (3، 169)

(البته نپنداريد كه شهيدان راه خدا مرده‌اند بلكه زنده و حيات ابدي شده‌اند و در نزد خدا متنعّم خواهند بود)

براستي كه اينها زندگان جاودان هستند كه هرگز فروغ زندگيشان خاموشي نگيرد و عليرغم بعد زماني و مكاني تابش شماع آن تا لايتناهي است. اينها عاشقاني هستند كه در راه وصال معبود، خنده‌زنان هرگونه ناملايمات و تلخي‌ها را به جان مي‌پذيرند و تا آخرين لحظه حيات هرگز از مسير حق به‌در نمي‌روند تا آنجا كه دم مرگ نيز با تأسي از سرور شهيدان حسين‌ابن علي(ع) خطبه جهاد مي‌خوانند، زيرا كه اين يكي را ديگر با اعدام نمي‌توان معدوم ساخت و طنين كلمات آن همانند خطبه‌هاي حسين(ع) براي هميشه زنده و الهام‌بخش پويندگان راه حق خواهد بود. آري اينها پيروان حسينيند، اينها اصحاب حسينند، اينها نمونه‌هاي زنده‌اي از انسان واقعي هستند، اينها در مسير تكامل انساني، مراحل تكامل را با جهش‌هاي متوالي طي كرده و از قافله معمولي تكامل انسان بسيار فاصله گرفته‌اند و راه به روحانيت انسان پيدا كرده‌اند، حتماً خوانده‌ايد كه چگونه چندي قبل از مرگ، ناصر صادق آن مظهر ايمان و تقوي با قوت قلب تمام در جواب نصيحت‌گوي مزدور ساواك صحبت از ملاقات پروردگار (لِقاءَالله) و شوق شهيد شدن را مي‌كند.

برو اين دام بر مرغ دگر نه           كه عنقا را بلند است آشيانه

آري اين مردان خدا فارغ از قيدوبند غرائز حيواني و خواهش‌هاي نفساني به حكم ايمان و وجدان پاك براي نجات خلق بي‌پناه ايران به جهاد برخاستند و در اين راه از هستي خود نيز گذشتند و آگاهانه به استقبال مرگ شتافتند و به درجه شهادت رسيدند، اين تكرار همان كاريست كه حسين(ع) كرد، همچنان‌كه خودش فرمود:

«خدا را سپاس مي‌گويم و به جد بزرگوارم محمد مصطفي(ص) درود مي‌فرستم. وضع ناگوار ما چنين است كه مي‌بينيد راستي حال دنيا دگرگون گشته و روزگار چهره زشتي به خود گرفته است، نيكي‌ها و فضايل اخلاقي از جامعه رخت بربسته و از نعمت‌هاي زندگي اندكي بيش نمانده است… آيا نمي‌بينيد كه به دستورات خدا عمل نمي‌شود و از تبه‌كاري‌ها جلوگيري به عمل نمي‌آيد؟ شايسته است كه فرد با ايمان در چنين روزگاري آرزوي مرگ كند. آري من مرگ در چنين شرايط خفقان‌آوري سعادت بزرگي مي‌بينم و زندگي با جنايت‌كاران را ملالت‌گر و طاقت‌فرسا مي‌دانم».

آري اينان نيز نمي‌توانستند وضع اسفناک اجتماع فعلي را تحمل کنند اينها نمي‌توانستند ببينند كه دلالان بدبختي استعمار به سركردگي رژيم خيانت‌پيشه شاه زير لواي تبليغات دروغين و برنامه‌هاي قلابي به‌اصطلاح اصلاحي هر روز مشكلات و ناراحتي‌هاي تازه‌اي بيافرينند و به انواع مختلف ارزشهاي معنوي اين ملت را مورد تجاوز قرار دهند و منابع سرشار مادي آن را به تاراج برند و براي مردم ما جز يأس و ناامني و فقر و بدبختي چيزي بارنيايد و مملكت هر روز بيش از پيش به قهقرا بازپس رود. اينها نمي‌توانستند ببينند كه مشتي عمال بيگانه به فرمان اربابان ستم‌پيشه خود مملكت را تبديل به لجن‌زاري كنند كه در آن اميد و عشق بي‌پايان اين ملت نابود گردد و استعدادهاي نهفته را در نطفه خموش نمايند و محيط را آنچنان آلايند كه جز فساد و تباهي چيزي در آن نمو نكند اين‌چنين است كه زندگي براي آزادگان در اين لجن‌زار بدبختي استعمار كه خود يك زندان دائمي است غيرقابل تحمل مي‌نمايد و اينست كه بازرگاني و دوستان دلاور او و همچنين ديگر مبارزان و شهداي راه حق و آزادي از وراء بازداشتگاه نظامي و با فريادهاي آتشين خود در مقابل مزدوران امپرياليزم و صهيونيزم جهاني شجاعانه نشان دادند كه انسانند و اين زندگي غيرانساني را نمي‌پذيرند و عملاً به پيروي از سرور خود حسين(ع) در راه ايمان و عقيده راستين خود جان دادند و ننگ تسليم را نپذيرفتند. راستي هر لحظه از جريان ماوقع اين شهدا بنوعي خاطره لحظات قيام و جانبازي حسين(ع) را به ياد مي‌آورد، خوب دقت كنيد ب عمق اين كلمات جاوداني كه در جواب پيام ابن‌زياد روز عاشورا خطاب به مردم مي‌گويد:

«هان اين مردم اين زنازاده بي‌پدر(1) مرا به انتخاب يكي از دو مسئله ناگزير كرده است، يا به جنگ و آختن شمشير آماده شوم و يا به ذلت و خواري تن دردهم، نه، هرگز دامن ما به ذلت آلوده نمي‌شود. خدا و پيامبرش و مؤمنان و دامن‌هاي پاك و بي‌آلايش كه ما را پروريده‌اند و انديشه‌هاي بلند پرواز و غيور و روانهاي باشرف به ما اجازه آن را نمي‌دهد كه اطاعت و تسليم شدن در برابر پست‌فطرتان نامرد را بر جانبازي و كشته‌شدن شرافتمندانه ترجيح دهيم.

اين سخنان جاوداني است كه الهام‌بخش اين مجاهدين بود به مصداق «اِنَّ الحيات عَقيده و جَهاد»، تاروپود زندگي اينها را ايمان و عقيده و كوشش در راه عقيده تشكيل مي‌داد، در اين نوشته سخن از جوان نوخاسته محمد بازرگاني است. نگاهي به لحظات زندگي او نشان مي‌دهد كه چگونه با الهام از دستورات انقلابي اسلام، بدين نوخاستگي، به چه مرحله‌اي از وارستگي عقيدتي رسيده بود. او هنوز يك دانش‌آموز دبيرستاني بود كه آثار رادمردي و قدرت اراده و شور و عشق و ايمان به حقيقت در ناصيه پاكش پيدا بود، مغز او به خوبي كار مي‌كرد. مسائل اجتماعي روزمره را به خوبي درك مي‌نمود، هرگز در برابر جريانات ماوقع مملكتي بي‌تفاوت نبود، و از همان وقت‌ها از ريا و دروغ و خيانت و جنايتكاري رژيم ارتجاعي شاه رنج مي‌برد. يادم هست كه چندين سال پيش كه دولت رشد اقتصادي را مطابق نرخ زمانه 5 درصد اعلام نموده بود محمد در خانه كفرش درآمده بود كه اين چه بي‌شرمي است؟ و اين چه عددسازي‌هاست؟ اين غيرممکن است، کدامين رشد و توسعه در پيکر زار اين مرز و بوم پيداست؟ در زندگي شخصي محمد با تمام وجودش متأثر از ايمان و عقيده‌اش بود و زندگي بي‌پيرايه و ساده‌اي داشت، توجهي به زرق و برق بروني نداشت. اتفاق مي‌افتاد كه از لباسهاي فرسوده برادرش بهمن(2) (مجاهد قهرمان بهمن بازرگاني) استفاده مي‌كرد. و چون در خانه مورد اعتراض قرار مي‌گرفت مي‌گفت: «من نمي‌خواهم برده لباسم باشم شخصيت من بايد از درون وجودم بتراود نه از خارج آن. زيرا اگر اين اصل را نپذيرم خود را مجبورم بفريبم. برتري‌طلبي به پول و ماشين گران‌قيمت و اشياء لوكس كار خودباختگانست».

محمد سرشار از روحيه خودجوشي بود. ايمان بسيار قوي داشت. نماز و روزه‌اش هرگز ترك نمي‌شد و اين خود مايه جوشش بيشتر او بود. معتقد بود كه يك فرد مسلمان بايد از پرجوش‌ترين و فعال‌ترين افراد باشد. دست روي دست گذاشتن و به‌اصطلاح استخدام خدا براي انجام كاري كه خود از انجام آن سر باز مي‌زند و سستي مي‌كند كار مسلماني نيست. مي‌”فت: «مذهب به ما مي‌گويد ظالم و مظلوم(3) هر دو به يك حد گناه‌ دارند، ظالم به ظلمش و مظلوم به قبول كردن ظلم» و محمد و دوستانش نخواستند اين بار گناه را به دوش بكشند و تسليم ظلم بشوند، مردانه بر عليه آن شوريدند و مرگ سرخ را به زندگي ننگين ترجيح دادند و اين همان فلسفه نهضت حسيني است. محمد در نامه‌اي نوشت:

«مذهب به ما مي‌گويد كه خدا زندگي هيچ قومي را عوض نمي‌كند مگر خود آنها بخواهند و بجنبند» و اين هم مصداق و مفهوم آيه شريفه قرآن است كه مي‌فرمايد: «إِنَّ اللهَ لايُغَيِّرُ ما بَقَوْمٍ حَتّي يُغَيِّروا ما بَأَنْفُسِهِمْ». (13-11) (و خدا با آن همه مهرباني به خلق، حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد تا زماني كه خود آن قوم حال خويش را تغيير دهند.)

اين كلام تكان‌دهنده قرآن خود عامل الهام‌بخش تمام مجاهدين اسلام است. چه در ايران زمين و چه در بلاد ديگر. كه تا ملتي از خود نجوشد و از خود مايه نگذارد هرگز دگرگوني پيدا نخواهد كرد، اين يك اصل طبيعي و الهي است و همين است كه مي‌بينيم از وقتي كه دنياي اسلام از اين جنبه‌هاي سازنده و متحرك اسلامي انحراف پيدا كرد خلاقيت خود را از دست داد ـ به حالت سكون مبتلا گرديد ـ پيشتازي به واپس‌گرائي تبديل شد. اتحاد جاي خود را به تفرقه داد و بعد گرگ شكمباره استعمار سر رسيد و اين واحدهاي كوچك را يك به يك بلعيد تا كه بدين وضع اسفناك امروز رسيد. و رهايي از چنين وضع نيز ممكن نيست جز اينكه باز اين ملل با درك جهان‌بيني اسلام به خود بازگردند و از خويشتن خويش بجوشند و صاحب سرنوشت خود شوند. اين چيزي است كه در نهاد اين ملتها نهفته شده است و احتياج به انقلاب تقليدي نيست.

هم ز خود جوي هر چه خواهي جوي       كه به غير تو در جهان كس نيست

امپرياليزم غرب و مدعيان صلح شرق به مثال سگ زرد برادر شغال هر دو سروته يك كرباسند و عملاً هر دو در يك مسير….

قسمت اعظم زندگي محمد در اطاق كوچكش به مطالعه مي‌گذشت. بندرت در گردشهاي فاميلي شركت مي‌كرد. مي‌گفت:

لذت حاصل از رضايت خاطر و وجدان و غرور نفساني بالاترين لذتهاست. در ميان جمع دوستان منزلت والايي داشت ـ هرگز به عبث سخن نمي‌گفت ـ هميشه در كلام جدي بود، مدام در پي آموختن بود مي‌.گفت تكيه بر اطلاعات ساده مذهبي كه از مادر و پدر به ارث مي‌بريم كار خطاست، براي يافتن حقيقت واقع آن، ‌راهي جز مطالعه و تحقيق نداريم. در يكي از آخرين نوشته‌هايش مي‌نويسد «زندگيم از لحظاتي تشكيل يافته كه لحظه بعدي براي قابل پيش‌بيني نيست، در راهي كه در پيش داريم هرچه پيش آيد خوش آيد و تا كي پيراهن ايوب را پوشيدن نمي‌دانم» انگار كه همچو سرنوشتي را براي خود پيش‌بيني ميكرده است و با عشق خاص كه به تعقيب هدفهاي انساني خود داشت هرگز از نشيب و فراز راه بيمي در دل نداشت.

روندگان طريقت ره بلا سپرند       رقيب عشق چه غم دارد از نشيب‌وفراز

بازديد محمد از جنوب پايتخت و ديدار زندگي نكبت‌بار مردم فقير و گرسنه يكي از خاطرات تلخ زندگيش بود صحنه غم‌انگيزي از آن را در اطراف شهر ري چنين ترسيم مي‌كند:

«غذاي ته‌مانده بيمارستانها را در سطل‌ها پر كرده مابين اين خانواده‌ها به قيمت 2 تا 3 ريال مي‌فروشند شايد براي ما غيرقابل تصور باشد كه وقتي اين قيمتها از 3 ريال به 4 ريال افزايش مي‌يابد پيرزن رنگ‌پريده از شدت فقر قادر به پرداخت آن نمي‌گردد. من نمي‌توانم بعد از مشاهده اين صحنه‌ها تحمل سيري را بكنم….. اينك اين قلب مهربان و مدافع ستمديدگان ديگر نمي‌طپد. او نيز به همراهي ياران مجاهد خود به جرم اين‌چنين مهرباني‌ها، به جرم دفاع از حق محرومان و بينوايان طعمه گلوله‌هاي يزيد زمانه، مزدور امپرياليزم و استعمار، شاه خونخوار گرديد.

محمد: سلام به روان پاك تو و يارانت كه با خون گرم خود انقلاب انساني را در اين روزگار ظلماني آبياري كرديد و عملاً راه منطقي و صحيح مبارزه انقلابي را نشان داديد. رحمت خدا به شما باد كه در راه خدا و براي تحقق آرمانهاي انساني اسلام از جان خود گذشتيد و ديگربار عملاً خاطره جانبازي پيشواي آزادگان حسين‌بن‌ علي(ع) را زنده كرديد. أَلا لَعْنَت اللهِ عَلَي الظّالِمينَ (بدانيد كه ستمكاران به لعنت خدا دچارند).

(وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَموُا اَيّ مُنْقَلِبٍ يَنْقَلِبونَ ـ قرآن 26-227) (و آنان كه ظلم و ستم كردند به زودي خواهند دانست كه به چه كيفرگاهي و دوزخ انتقامي بازگشت مي‌كنند.) تيرماه 51

(1) ـ ابن‌زياد از تردامني به نام مرجانه تولد يافت و پدر مشخصي نداشت، بعد از تولد او از ميان هم‌خوابه‌هاي متعدد اين زن خودفروش «زياد» كه دليل و زورش بر ديگران مي‌چربيد بچه را تصاحب كرد. جالب اينكه خود زياد نيز زاده نامشروع است و داستان تولد او چنانست كه مال ابن‌زياد بود!

(2) ـ مجاهد شهيد محمد بازرگاني دو برادر ديگر دارد كه از او بزرگترند و هر دو فارغ‌التحصيل دانشكده فني دانشگاه تهران مي‌باشند. بهمن بازرگاني برادر وسطي كه مهندس راه و ساختمان است از جمع كادر رهبري سازمان مجاهدين بود و اينك در اسارت رژيم جلاد مي‌باشد مدتي است كه زندانش مشخص نيست و حتي خانواده‌اش امكان ملاقات با او را ندارند گويا براي تمام عمر در زندان بسر خواهد بود.

(3) ـ عموماً دو اصطلاح مظلوم و متظلّم با هم اشتباه مي‌شوند. كلمه مظلوم كه معمولاً در افواه عمومي به كار مي‌رود بيشتر مفهوم متظلّم را دربر دارد. مظلوم كسي است كه در برابر ظلم برمي‌خيزد و با ظالم مي‌جنگد كه فاعل آن ظالم و مفعول آن مظلوم است. متظلم كسي است كه زير بار ظلم مي‌رود و در سيطره آن به خواري مي‌زيد. اين‌چنين شخصي در اسلام بشدت محكوم است. منظور بازرگاني از اينكه مظلوم نيز همانند ظالم گناهكار است مظلوم بعنوان ظلم‌زده و جنگجو و مجاهد نيست بلكه منظور او همان متظلم است كه ظلم‌زده، خاموش و تسليم است كه گناه او همانند ظالم مي‌باشد و اينكه بگويد من ضعيف بودم و نمي‌توانستم كاري بكنم پس به من ظلم شد پذيرفته نيست ـ همچنان‌كه خدا در قرآن مي‌فرمايد: «اِنَّ الذّينَ تَوَفّيهُمْ الُمَلائِكَه ظالِمي اَنْفُسَهُمْ قالوا فيمَ كُنْتُمْ قالوا كُنّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْاَرْضِ قالوْا اَلَمْ نَكُنْ اَرْضُ‌اللهِ واسِعَه فَتهاجِروُا فيها فَاوُلئِكَ مَأْويهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيرا» (4، 97)

(آنان كه هنگام مرگ و قبض روح، ظالم و ستمگر بميرند فرشتگان از آنان باز پرسند كه در چه كار بوديد (و چرا به انجام اعمال خوب براي آخرت نپرداختيد)، پاسخ دهند كه ما در روي زمين مردمي ضعيف و ناتوان (و اسير ظلم حكام جاهل و كافر) بوديم فرشتگان گويند آيا زمين خدا پهناور نبود كه در آن سفر كنيد (و از محيط جهل و كفر به سرزمين علم و ايمان شتابيد). از آنها عذر نپذيرند و ماواي ايشان جهنم است و بازگشت آنها به جايگاه ابدي است.)

 

 

 

انتقاد از ما

از ما سئوال و انتقاد كرده‌اند كه چرا اعلاميه علماي فارس را بطور كامل چاپ كرديم (پيام مجاهد، شماره يك) در آن اعلاميه كه خطاب به آيت‌الله ميلاني صادر شده است در خاتمه آن چنين آمده است:… البته ممكن است آنها در تشخيص راه مجاهد اشتباهي مرتكب شده باشند و ايراد و سئوال اين است كه بهتر بود اعلاميه را با حذف اين قسمت چاپ مي‌كرديم. اما جواب ما:

اولاً توجه كنيد كه از نظر دستوري جمله طوري نوشته شده است كه معني عكس آن را هم مي‌دهد (يعني ممكن است هم نباشد) ثانياً اعلاميه علماي فارس در دفاع از انقلابيون داراي جنبه‌هاي مثبت و همچنين جنبه منفي مي‌باشد و ما هم با شما هم‌عقيده‌ايم كه قسمت آخر آن شايد يكي از جنبه‌هاي منفي آن اعلاميه است. اما معتقديم كه ما و همه سازمانهاي سياسي مبارز و ملي خارج از كشور از ميدان واقعي عمل بدور هستيم. آنچه را كه ما وظيفه داريم انعكاس صادقانه كليه مبارزات داخلي، در خارج از كشور است. سازمان‌هاي مبارز ملي خارج از كشور به حكم وجدان آگاه و هشيار سياسي خود وظيفه دارند كه مبارزات داخلي را به همان صورت كه هست منعكس سازند نه به صورتي كه در دلشان آرزو مي‌كنند و انتظار دارند. وقتي اعلاميه و يا بيانيه و نشريه‌اي با اسم و امضاء صريح اشخاص و يا سازمان‌ها منتشر مي‌شوند، انتشار مجدد آنها به همان صورت اصلي و اوليه احترام به افكار و عقايد كساني است كه در داخل در زير سلطه استبداد، عليرغم احساس تيزي سرنيزه دشمن بر پشت‌هايشان مبارزه مي‌كنند.

علاوه بر اين، انعكاس مبارزات داخلي و تكثير بيانيه‌ها و نوشتجات سازمان‌هاي مبارز و انقلابي به همان صورت اصلي كه خودشان تهيه و پخش كرده‌اند، صداقت در برابر برادر هموطن و خواننده‌اي است كه در خارج از كشور بسر مي‌برد و اين نشريات را دريافت مي‌كند. به اين عبارت كه وقتي اعلاميه‌اي داراي نكاتي منفي است و ناشرين خارج از كشور آنرا جرح و تعديل مي‌نمايند و نكات منفي آنرا (از نظر خودشان) حذف مي‌كنند، و تنها نكات مثبت را ارائه مي‌دهند، در واقع در ذهن خواننده ايجاد قضاوت غيرعيني و نادرست نسبت به صادركنندگان اعلاميه‌ها خواهند نمود. وقتي اعلاميه‌اي صادر ميشود، محتواي آن انعكاس سياست و بينش سياسي و يا ايدئولوژيكي نويسنده و ناشر آن است. و وقتي امضاء دارد، مسئول مطالب آن خود اوست نه آنها كه آنرا تكثير و توزيع مي‌كند. قضاوت نهائي را بايد برعهده خواننده گذاشت و تنها از اين طريق است كه مي‌توان به او كمك كرد تا قضاوتي عيني و واقع‌بينانه درباره سازمان‌هاي مختلف و قشرهاي مختلف مبارزه در داخل پيدا كند.

اگر اعلاميه علماي فارس داراي آن نكته منفي است و آن انعكاس رويه آنهاست، بدون‌شك حذف آن قسمت ايجاد شكاف و جدايي ميان واقعيت سياسي علما و بينش و برداشت آنها از عمليات مجاهدين و قضاوت جوانان در حق آنان خواهد بود.

در مبارزات سياسي و انقلابي واقع‌بيني و شناخت نيروهاي دوست، مخالف و دشمن از ضروريات حتمي اوليه است. در يك جنبش همه‌جانبه توده‌اي همه‌كس و همه قشرها به يك ميزان در پيكار انقلابي شركت نمي‌كنند. واقع‌بيني حكم مي‌كند كه بايد كوشيد تمام نيروها و قشرها را به هر اندازه كه ممكن است به مبارزه كشانيد. اعلاميه علماي فارس در شرايط خاصي صادر شده است و داراي اهميت فراواني است و جرئت و جسارت و شهامت امضاءكنندگان آن درخور تقدير است. ما دربست براي اقدامات داخلي عمقي ديگر قائل هستيم و حرمتي ديگر. و هرچه بيشتر و بيشتر بر اصل عمل تكيه داريم و هرقدر بتوانيم مي‌كوشيم تا از انطباق اعمال داخلي با فكر خود احتراز كنيم و هرچه بيشتر فكر خود را با واقعيات تطبيق دهيم و اين را امري صددرصد ضروري مي‌دانيم.

 

 

 

اعلاميه حوزة علمية قم

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الَّرحيم

وَلاتَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوُا في سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءً عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزِقون ـ هرگز گمان مبريد كه شهيدان راه حق مرده‌اند بلكه زندگانند و در نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود.

درود بر شهيدان

مسلمانان جهان، بشردوستان

جلادان و دژخيمان استبداد سياه ايران پنج تن جوان مسلمان و تحصيل‌كرده ديگر را سحرگاه پنجشنبه چهار خرداد ماه 1351 تيرباران كرده و براي هزارمين‌بار ماهيت خونخوار خود را نشان دادند.

اين جوانان گروه اسلامي ايران كه حافظ قرآن و نهج‌البلاغه بودند و براي دانشجويان و جوانان، معارف اسلامي تدريس مي‌كردند و ناجوانمردانه به اتهام خرابكاري و آدم‌دزدي كشته شدند، عبارتند از: مهندس محمد حنيف‌نژاد، مهندس سعيد محسن ـ مهندس اصغر بديع‌زادگان (فدائي فلسطين) ـ مهندس عبدالرسول مشكين‌فام (فدائي فلسطين) و محمود عسكري‌زاده.

عمال رژيم استبدادي ايران احمقانه خيال مي‌كنند كه با اعدام و زندان مي‌توانند از پيشرفت نهضت آزادي‌بخش ملي جلوگيري به‌عمل آورند… مزدوران دستگاه جبار احمقانه مي‌كوشند كه تهمت‌هاي ناجوانمردانه بر جوانان پاك مسلمان بزنند تا اعدام آنان را توجيه كنند، زيرا كه مردم مسلمان ايران همه اينها را به خوبي مي‌شناختند و مي‌دانستند كه همه آنها تربيت‌يافته‌گان مكتب توحيد و قرآن و شاگردان درس تفسير مسجد هدايت به رهبري آيت‌الله سيدمحمود طالقاني بودند كه معظم‌له هم با كهولت سن و كسالت قلب به زابل تبعيد گشته‌اند. دفاع مراجع تقليد قم و مشهد و اهواز، علماي تهران ـ آذربايجان، فضلا و مدرسين حوزه علميه قم از اين گروه اسلامي و كوشش آنان براي جلوگيري از اعدام اين جوانان پاكدامن همه تبليغات رژيم را (در متهم ساختن اين جوانان به كمونيست بودن) بر باد داد و همه مردم فهميدند كه اين جوانان شهداي عزيز اسلام و ايران هستند. حوزه علميه قم ضمن ابراز همدردي با بازماندگان شهيدان اسامي و مشاغل آنان را براي ثبت در تاريخ پرافتخار شهيدان براي عموم اعلام مي‌دارد:

1- مهندس علي باكري ـ استاد دانشگاه صنعتي آريامهر 2ـ مهندس ناصر صادق ـ كارشناس برق منطقه فارس 3ـ مهندس علي ميهن‌دوست ـ مهندس مكانيك 4ـ مهندس اصغر بديع‌زادگان ـ استاد دانشكده فني و فدائي فلسطين (ابوعطا) 5ـ مهندس محمد حنيف‌نژاد ـ رئيس امور كشاورزي عمران دشت قزوين 6 ـ مهندس سعيد محسن ـ كارشناس تأسيساتي وزارت كشور 7ـ بهمن بازرگاني ـ فارغ‌التحصيل رشته بازرگاني 8ـ مهندس عبدالرسول مشكين‌فام ـ مهندس كشاورزي و فدائي فلسطين (حسن سلامه) 9ـ‌ محمود عسكري‌زاده ـ فارغ‌التحصيل رشته بازرگاني 10ـ كاظم شفيعيها ـ دانشجوي برق (فدائي فلسطين) كه توسط پليس در شيراز كشته شد 11ـ احمد رضائي ـ دانشجو كه توسط پليس در تهران كشته شد 12ـ علي‌اصغر منتظر حقيقي ـ دانشجو كه توسط پليس در تهران كشته شد.  علاوه بر شهيدان پاك 60 نفر ديگر از جوانان گروه اسلامي (نهضت آزادي ايران) به حبسهاي ابد و زندان مجرد با اعمال شاقه محكوم شده‌اند كه درود رهبر عظيم نهضت روحانيت آيت‌الله العظمي آقاي خميني و همه طلاب حوزه علميه قم بدرقه راه آنها باد…. ننگ بر آدمكشان خونخوار    نفرت بر مزدوران استعمار.

حوزه علميه قم 6/3/51 ـ 13 ربيع‌الثاني 92

در پايان اعلاميه مزبور چنين آمده است: آخرين خبر: روز جمعه 5 خرداد اعلام شد كه براي يادبود شهيدان مجلس ترحيم در مدرسه فيضيه و مسجد فاطميه از طرف طلاب و روحانيون حوزه عمليه برقرار است ولي پليس قم مسجد فاطميه را بست و مدرسه فيضيه به اشغال نيروهاي مسلح پليس درآمد.

 

 

 

اخبار

اعدام انقلابي سرتيپ طاهري

هفته گذشته سرتيپ جنايتكار سعيد طاهري رئيس پليس تهران در منزل خود توسط دو انقلابي كه به لباس رنگرزها درآمده بودند ترور گشته و با اين اعدام انقلابي پرونده جنايت‌هاي او براي هميشه بسته شد.

سرتيپ جنايتكار طاهري پيش از اين رئيس كلانتري بازار بود و پس از خوش‌خدمتي‌هاي نوكرمآبانه خود، براي تعقيب و دستگيري انقلابيون به سمت رئيس پليس تهران منصوب گشت. او مسئول دستگيري و قتل چندين نفر از رزمندگان مجاهد و فدائي مي‌باشد.

بهرام كه گور مي‌گرفتي همه عمر ــ ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت

متن خبري كه آسوشيوتپرس مخابره كرده چنين است:

ديروز يك ژنرال پليس توسط دو چريك شهري كه به لباس نقاش ساختمان درآمده بودند، ترور شد. قاتلان، هنگامي كه ژنرال سعيد طاهري رئيس پليس 45 ساله تهران درب حياط را باز مي‌كرد به او شليك كردند. ژنرال طاهري در جنگ با چريك‌هاي شهري كه به تازگي فعاليت‌هاي تروريستي خود را وسعت داده بودند، فعاليت مي‌کرد.

به دنبال شهادت برادران مجاهد ناصر صادق، محمد بازرگاني، علي باكري و علي ميهن‌دوست مجلس ختمي به خاطر بزرگداشت از شهدا و تسليت به بازماندگان در شيراز ـ مسجد نوـ برپا و اعلاميه‌هاي تسليت منتشر مي‌گردد.

پس از برگزاري مراسم ختم، عده‌اي دستگير مي‌گردند كه اسامي برخي از آنان بدين قرار است:

حسين فياضي، محصل سال ششم طبيعي ـ اصغر كلابي،‌ دانشجو ـ طاهري، دانش‌آموز ـ خزاعي، دانش‌آموز ـ پرند ـ اسدالله اوكوركي، رمضاني، كاسب ـ اين افراد به زندان جديد عادل‌آباد فرستاده مي‌شوند.

علي‌اكبر مكارمي آموزگار فرهنگ به مرز پاكستان تبعيد گرديد. مكارمي سرپرستي چند انجمن اسلامي را در شيراز داشته است. وي چند سال پيش از فيروزآباد به شيراز تبعيد شده بود. همچنين سال گذشته پس از دو ماه و نيم شكنجه در ساواك وقتي كه سلامت كمرش را به علت ضربات شلاق از دست داده بود،‌ براي مدت چهار ماه به زندان كريمخان‌زند فرستادند.

شيخ محي‌الدين حائري (روحاني) دستگير و به نواحي بويراحمد تبعيد شده‌اند. آقاي حائري سرپرستي انجمن اسلامي دانشجويان شيراز را در مسجدالرضا و انجمن اسلامي دانش‌آموزان را در مسجد شمشيرگرها داشته‌اند. ايشان را در چند سال پيش نيز يكبار دستگير و تا سرحد مرگ شكنجه داده‌اند.

منيرالدين حسنين‌الهاشمي بعد از دستگيري به فومن تبعيد شدند.

پس از شهادت پنج انقلابي ديگر از سازمان مجاهدين خلق ايران،‌ مجاهدان شهيدان مهندس محمد حنيف‌نژاد،  مهندس سعيد محسن، مهندس عبدالرسول مشكين‌فام، مهندس علي‌اصغر بديع‌زادگان و محمود عسكريزاده، مردم دسته‌دسته به منظور بزرگداشت از مقام شهدا و تسلي خاطر بازماندگان به منزل پدر و برادر مجاهد شهيد رسول مشكين‌فام (كه در شيراز مي‌باشد) رفته و نيز در شب هفت آنها مجلس ختم باشكوهي در مسجد ولي‌عصر (خيابان داريوش) برقرار شد كه از همه طبقات مردم در آن شركت داشتند. دسته‌گلي توسط دانشجويان به مسجد آورده شد و حضرت آقاي مجدالدين محلاتي سخنراني نموده و از شهدا به‌خصوص مجاهد شهيد رسول مشكين‌فام كه پدرش در مجلس بود تجليل شد. و شهدا به‌عنوان (ابوذر غفاري) زمان معرفي شدند. به‌دنبال اين مجلس يادبود حجت‌الاسلام مجدالدين محلاتي به ايرانشهر تبعيد شدند. به دنبال تبعيد ايشان تمام علماي شيراز اعتصاب نموده به‌عنوان اعتراض عليه عمل غيرقانوني دستگاه جبار به مدت سه‌روز نماز جماعت را تعطيل نمودند. در اثر اين فعاليت‌ها آقاي شيخ محمد ديانت روحاني مبارز و عده‌اي ديگر دستگير شده‌اند.

علاوه بر مجالس ختم در شيراز، مجالس متعدد در ساير شهرستانها برگزار گرديده است. به دنبال تجليل از مجاهدان شهيد، در قم و سخنراني يكي از طلاب،‌ در حدود دويست طلبه را دستگير و به سربازي برده‌اند.

اعدام در خوزستان ـ برادر مجاهد شهيد علي يارريحاني به اتهام شركت در تخريب يك پل در نزديكي اهواز ـ همراه دو نفر ديگر اعدام شده است. انقلابي ديگري را بنام عباس جمشيدي رودباري در حالي‌كه در خيابان لاله‌زار سوار بر موتورسيكلت بوده است به گلوله بسته و كشته‌اند.

تأسيس زندان جديد ـ اخيراً زندان جديدي در عادل‌آباد (هشت كيلومتري جنوب غربي شيراز) افتتاح گرديده است.

زلزله فارس ـ در زلزله‌اي كه در تاريخ 21 فروردين‌ماه 51 در حوالي قير و كارزين كه از دهات جهرم و فيروزآباد هستند رخ داد، حدود يكصد و سه قريه ويران شد. از چهل و پنج هزار نفر جمعيت كمتر از بيست و پنج هزار تن سالم و زخمي و بقيه زير آوار ديوارهاي گلين و پوسيده رفتند. مطبوعات ايران تعداد كشتگان را خيلي كمتر از آنچه بودند نوشتند. تا دو روز مأمورين جلو هرگونه كمك و مساعدت را مي‌گرفتند. با وجود تمام موانع، مردم غيرتمند جهرم شهر را به يكباره تعطيل نموده بعد از دو ساعت تلاش توانستند خود را به برادران و خواهران خود رسانيده جان عده كثيري را كه بنا بود بميرند نجات بخشند.

بعد از دو روز با اقداماتي كه از طر ف روحانيون شد مردم كمكهاي خود را توسط حسينيه هدايت تقديم هم‌ميهنان خود نمودند (شيروخورشيد عزادار شد) ـ به دنبال اين اقدامات روز هفتم ارديبهشت ماه مجلسي توسط اهالي شيراز و  حومه در مسجد نو برگزار مي‌گردد كه كليه طبقات اعم از كسبه و دانشجو ـ دهقانان و روحانيون در آن شركت جستند در اين مجلس نواري كه از مصاحبه با بازماندگان زلزله‌زده تهيه شده بود پخش گرديد. احساسات مردم برعليه دروغ‌پردازي بلندگوهاي رژيم برانگيخته شده به شعاردادن مي‌پردازند كه براثر آن عده زيادي دستگير و طبق معمول روانه شكنجه‌گاه ساواك گشتند. سيداصغر شاپوريان را كه يكي از دستگيرشدگان است. مدت 61 روز تحت شديدترين شكنجه‌هاي جسمي و روحي قرار مي‌دهند. بقيه نيز پس از يك مدت «پذيرائي» در ساواك به زندان كريمخان زند فرستاده شده‌اند.