متن سخنرانی آقای حسن نزيه

title

متن سخنراني آقاي حسن نزيه

حضار محترم ـ دوستان ارجمند و فداكار.

ده ماه قبل در همين خانه و در محفلي نظير اين مجلس بود كه باينجانب ماموريت داده شد تا خبر تجديد فعاليت (جبهه ملي9 را اعلام كنم. اين يكي از خاطرات لذت بخش عمر من است كه وقتي گفتم:» از امروز جبهه ملي ايران فعاليت خود را مجددا آغاز مي‌‌كند» شور و انبساط شعف غيرقابل وصفي در جمعيت حاضر ظاهر شد.

هيجاني كه هشت سال تمام در سينه‌ها جوش مي‌‌زد بصورت فرياد از دل برآمده‌اي كه تمام احساسات عاليه ملي و بشري در آن نهفته بود اين خانه را به لرزه درآورد و اما موقعي كه گفتم:» نام جبهه ملي ايران خاطره مبارزات مرد بزرگي را بخاطر مي‌‌آورد كه نه فقط پيشواي نهضت ملي ايران بلكه پايه گذار نهضتهاي ملل ستمديده دنياست» اشك شوق از ديدگان همه و همه حتي پاسباني كه دولت دكتر اقبال در اطراف اين خانه گماشته بود سرازير شد…

   بطوريكه استحضار دارند جبهه ملي ايران ـ مقارن شروع انتخابات دوره بيستم مجلس شوراي ملي (كه اختناق هفت سال گذشته را بحكم مقتضيات حهاني اجبارا و عليرغم هيئت حاكمه ايران تا حدي تقليل داده فرصتي براي ظهور و بروز افكار ملي فراهم ساخت) تجديد فعاليت خود را باصدور اعلاميه سي‌ام تيرماه 1339و سپس در اين محل ضمن كنفرانسي اعلام نمود.

   شايد مقدر بود كه «نهضت آزادي ايران» هم در همين خانه اعلام شود تا انشاء الله به سهم خويش پيروزيهاي جبهه ملي را تكميل و تقويت نمايد. خدا آيت‌الله فيروزآبادي را عمر بيشتري عطا فرمايد خدا اين خانه را براي هميشه“آباد» نگهدارد كه منشاء خير و بركت و فيروزي بوده بمعني واقعي كلمه شايسته اطلاق» فيروزآباد» است.

هيئت موسس نهضت آزادي ايران

    هيئت موسس نهضت آزادي ايران مركب از كساني مي‌‌باشد كه در هشت سال گذشته عليرغم فشار و اختناق شديد، ايمان و معتقدات سياسي خود را از گزند (ترس) و (بدبيني9 مصون داشته پيوسته از پيشواي رادمردان پيشرو طريق حق و جهاد، حضرت علي (ع) الهام گرفته‌اند كه فرمود:» از جاي برخيزيد ـ پرچم وحدت و اتفاق برافرازيد ـ علي ضامن موفقيت شماست. اگر پيروزي در آغاز بدست نيايد سرانجام نصيب شما خواهد شد».

    اين عده با اعتقاد راسخ و تزلزل ناپذير خود به اصالت راه و مكتب دكترمحمد مصدق، بيان مشحون از حقيقت او را همواره بخاطر مي‌‌آوردند كه گفت: «در مبارزه‌اي كه بايد ادامه دهيم دو راه بيشتر وجود ندارد: يا مقاومت و پايداري يا انقياد وتسليم. ولي بدانيد كه نتيحه انقياد و تسليم جز ننگ و رسوايي ابدي ـ جز محروميت از مزاياي حكومت ملي ـ جز تحمل مظالم بيگانگان ـ جز فساد و تباهي ناشي از حكومت‌هاي فردي نخواهد بود….. بسياري از دوستان پرارزش ما ـ ماهها در زندان قزل قلعه زجر و شكنجه‌هاي قرون وسطايي را تحمل كردند ولي وقتي بيرون آمدند با اعتقاد و ايمان بيشتري تكرار نمودند:

«اگر پيروزي در آغاز بدست نيامد سرانجام نصيب ما خواهد شد.»

پيش‌بيني‌هاي ما مشوق ما بود:

    افرادي كه امروز موسس نهضت آزادي ايران نام برده مي‌‌شوند – قلما و قدما در جميع شرايط نامساعد به پايداري و استقامت خود ادامه دادند و ما امروز بسيار خوشوقت و سرافرازيم كه هرچه گفتيم وضمن نشريه‌هاي مخصوص دوره اختناق نوشتيم و پيش‌بيني كرديم به حقيقت پيوسته است:

   ما نوشتيم با فساد و تباهي ـ‌ با دشمنان عدل و حق و آزادي تا جائي مبارزه مي‌‌كنيم كه مشروطيت و حقوق اساسي ملت را از خطر زوال و بدنامي رهائي بخشيم. بحمدالله تا خد اميد بخشي موفق شديم.

   ما نوشتيم پولهايي كه از منابع گوناگون عايد مملكت مي‌‌شود اگر در اختيار دولتهاي دست نشانده و نالايق… و غير متكي به مردم قرار گيرد به تعدي و تفريط تا حد سقوط خزانه مملكت حيف وميل خواهد شد. و امروز اين پيش‌بيني چند سال قبل ما را خود آقاي دكتر علي اميني تأييد مي‌‌كنند!!

   در اين جا مناسب است گفته شود هنگامي كه آقاي دكتر اميني بعنوان وزير دارائي سرلشگر زاهدي رپنجم مهرماه 1333 در مجلس شورايملي گفتند:

   «از محل عوائد رضايت بخش نفت كسري توليد و درآمد خصوصا عدم تعادل بودجه به نحو مطلوب خواهد شد».

   «ما نوشتيم: آقاي دكتر اميني وعده شما نه تنها تحقق نخواهد يافت بلكه هيئت حاكمه دير يا زود با چنان شكستي مواجه خواهد شد كه شخص شما را خجل و سرافكنده خواهد ساخت»!!.

   ديري نپائيد و فقط سه سال بعد از آن تاريخ يعني در سال 1336 با وجود وصول باصطلاح (رضايت بخش) عوائد نفت ـ مجله بانك ملي ايران نوشت:

   «بانك ملي قريب سه برابر سرمايه خود از دولت و شهرداريها طلبكار است. يازده ميليارد و نيم طلب ـ در برابر سه ميليارد سرمايه!».

   و اما دكتر اقبال نخست وزير وقت نيز در مجلس شورايملي گفت: «ما با شش ميليارد كسر بودجه مواجه هستيم و مي‌‌خواهيم حقوق كارمندان زائد را ولو به قرض باز خريد كنيم!» و آنگاه لوايح اخذ وام از انگليس و امريكا پياپي به مجلس رفت.

   در تيرماه 1333 زماني كه از بهشت آينده ايران بمناسبت انعقاد قرارداد كنسرسيوم بحث مي‌‌شد آقاي جمال امامي گفت: «اگر امسال فقط يكصدوده ميليون دلار عايدات نفت به خزانه كشور واصل مي‌‌گرديد اين مملكت گلستان مي‌‌شد!» ولي سه سال بعد ـ يعني در تيرماه 1336 همان آقاي جمال امامي در مجلس گفت:

   «درد آنقدر زياد است كه نمي‌توان شمرد مردم لخت و عور در وسط بيابان‌هاي خشك جنوب براي يك (هسته خرما) سرودست مي‌‌سكنند و بجاي نان علف مي‌‌خورند» و امروز معلوم مي‌شود كه يك ميليارد و هفتصد ميليون دلار نيز نتوانسته كاري كرده و دردي را دوا كند!

علت اساسي فقر و بدبختي مملكت از نظر دكتر محمد مصدق:

   و اما از سال 1336 تا بامروز هم با وجود توسل مدام هيئت حاكمه به تكدي و گدائي شكستهاي مفتضح مالي و اقتصادي جبران نشد كه نشد و درست هنگامي كه مملكت در لب پرتگاه نيستي قرار گرفت همان آقاي دكتر اميني كه هفت سال پيش تصور مي‌‌نمود خدمتي كرده به رفع مشكل فقر و بدبختي توفيق حاصل كرده است ضمن اولين نطق راديوئي خود در مقام رياست وزرا مي‌گويد: «خزانه مملكت در اثر بند وبستها وبه سبب عدم لياقت متصديان امور در معرض تفريط قرار گرفته دستگاههاي اقتصادي و مالي مملكت ديگر رمقي ندارند!»

   آيا آقاي دكتر اميني يك لحظه و فقط يك لحظه فكر كرده‌اند كه چرا اينطور شد؟ بنده تصور مي‌‌كنم براي جستن يك پاسخ منطبق با حق و واقع بايد به دكتر محمد مصدق مراجعه نماييم كه در دادگاه سلطنت آباد گفت:

    «ميلياردها ليره و دلارـ اگر عايد هيئت حاكمه غير مبعوث مردم گردد نه تنها دردي را چاره نخواهد كرد بلكه فقر و قرض و بحران اقتصادي روزبروز بيشتر خواهد شد»

   آيا شرم آور نخواهد بود كه امروز هم در صحت و اصالت فكر وعقيده دكتر مصدق ترديد كنند يا آنرا بنا حق تخطئه نمايند؟

ما و دوحزب دولتي:

   در ايامي كه هيئت حاكمه براي ترميم و در حقيقت براي كتمان وضع نامطلوب مملكت حسب الامر درصدد تاسيس دو حزب دولتي برآمد ما نوشتيم تقليد مضحك از روش دو حزبي (بر اساس باصطلاح ناسيوناليسم مثبت) نيز نه تنها به رفع بحران بسيار شديد باطني خصوصا بغض و ناراحتي مردم كمك نخواهد كرد بلكه نتيجه معكوس خواهد داد مردم را ناراضي‌تر وبرآشفته‌تر خواهد ساخت و شما پس از سه سال ديديد كه آتش عدم رضايت با چه شدتي ابتداء در مركز علم مملكت يعني دانشگاه تهران زبانه كشيد و اول دامن كسي را گرفت كه متأسفانه ديروز (۲۶/۲/۱۳۴۰) مملكت را ناگهان ترك گفته از بيم اشتعال آتش ديگري كه ممكن بود اين بار بجاي اتومبيل شخص او را احاطه نمايد به اروپا پناه برد!

   روزي كه دكتر اقبال و علم مأمور تاسيس رژيم مخصوص و (اختراعي9 دو حزبي شدند دكتر اقبال اظهار داشت: «منظور از دو حزب تشكيل مجلس حزبي و دولت حزبي مي‌‌باشد بنابراين من اجازه نمي‌‌دهم عده ديگري بعنوان حزب يا احزاب ديگر داد و بيداد و ميتينگ راه بياندازند!»

   ما در همان ايام (سال 1336) نوشتيم: «آقاي دكتر اقبال ـ شما حق داريد از ميتينگ واجتماع عمومي اظهار بيم و نگراني كنيد زيرا ملتي كه به قهر مقدس و آشتي ناپذير خود با هيئت‌هاي حاكمه ادامه مي‌‌دهند نه در انتخابات شما شركت مي‌‌كنند نه شما را اساسا مورد توجه و اعتنا قرار مي‌‌دهد نه دعوت شما را براي اجتماع عمومي اجابت مي‌‌نمايد. حزب شما و حزب آقاي علم فقط به اين سبب كه حتي يك نقطه اتكاء در ميان مردم نداريد دير يا زود از هم پاشيده خواهد شد. شما آقاي دكتر اقبال ـ خيلي خوب مي‌‌دانيد كه تشكيل يك ميتينگ ملي از آن قبيل كه در دوره حكومت ملي مصدق صورت مي‌‌گرفت با سقوط قطعي دكتر اقبالها و علم‌ها توأم خواهد بودـ اسرار مگوي بسياري افشا خواهد شد. خيانتها (حتي خيانت در حق مخدوم ومعبود خودتان كه درك نياتش را به مسابقه گذاشته‌ايد) برملا خواهد گشت ماسكها دريده خواهد شد و شما خويشتن را، حتي به زبان و قلم خودتان به جامعه معرفي خواهيد كرد…

   آقايان بخاطر داريد كه دكتر اقبال پس از بروز حادثه حريق اتومبيل ضمن مصاحبه‌اي با مخبر روزنامه كيهان گفت: «وقتي وارد دانشگاه شدم دانشجويان فرياد زدند: غلام خانزاد آمد چاكر جان‌نثار آمد!» پس اين پيش‌بيني هم صائب ـ و اعتقاد ما به تحقق تمام پيش‌بيني‌ها بود كه عزم مارا براي پايداري جزم و ايمان ما را براي ادامه مبارزه قويتر و بالاخره تصميم ما را جهت تأسيس نهضت آزادي ايران «با استشاره از جناب آقاي دكتر مصدق» لباس عمل پوشانيد.

   ناگفته نماند كه طي چند سال گذشته افراد مؤسس نهضت آزادي ايران گاهي نزد عده‌اي از سران امروز جبهه ملي رفته تقاضا مي‌كردند تأسيس يك حزب يا جمعيت و جبهه علني را عليرغم مشكلات موجود مورد مطالعه قرار دهند و خوشبختانه هر بار از راهنمائي‌هاي فكري آقايان محترم برخوردار مي‌شديم و نيروي روحي بيشتري مي‌‌يافتيم.

   فعاليت خستگي ناپذير ما به موازات كوشش احزاب و جمعيت‌ها و شخصيت‌هاي ممتاز ملي ادامه داشت تا آنكه در تابستان گذشته ابتدا با صدور اعلاميه جناب آقاي اللهيار صالح و متعاقب آن با اعلام تجديد فعاليت جبهه ملي ايران صفحه تازه‌اي در تاريخ مبارزات ملت ايران به همكاري و همگامي مغتنم و يكپارچه تمام طبقات مردم باز شد.

   اهم مقاصد ما:

    اهم مقاصد ما ـ (علاوه بر تقويت روح همكاري و هماهنگي بين نيروهاي ملي و آزاديخواه ايران در جهت تأمين آزاديهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي و همچنين اصلاحات عميق و اساسي به شرحي كه در متن مرامنامه ملاحظه خواهند نمود) عبارت است از:

   الف: از لحاظ داخلي:

   اول ـ احياء حقوق اساسي ملت ايران با استقرار حكومت قانون براي تعيين حدود (اختيارات) و (مسووليت هاي9 مصادر مختلفه مملكت بمنظور تامين واقعي حكومت مردم برمردم.

   دوم: تشويق اصل درستي و تقوي، مبارزه واقعي برعليه فساد ـ از بين بردن عوامل نادرستي خصوصا مظاهر اتكاي به خارجي و طرد جميع عناصري كه سد راه فعاليت‌هاي اصيل و سريع اصلاحي هستند يا موجبات تضغيف شخصيت‌هاي فردي و اجتماعي ايراني را فراهم مي‌‌سازند.

 ب: از لحاظ خارجي:

   مجاهدت براي تامين بيطرفي ايران و تضمين آن وسيله دو بلوك شرق و غرب دنيا از يكطرف و ايجاد همبستگي بيشتر بين كشورهاي صلح جوي بيطرف كه داراي علايق ـ مشترك تاريخي و جغرا فيايي و اجتماعي يا مذهبي هستند.

   البته مرامنامه شامل كليه مسائل سياسي و اجتماعي ديگريست كه در وضع حاضران ايران يك حزب مترقي بايد هدف فعاليت خود قرار دهد ولي چنانچه گفته شد در اين جا فقط اهم مقاصد مطرح مي‌شود.

احياء حقوق اساسي ملت ايران:

    به اعتقاد راسخ ما ركن اساسي قدرتهاي مادي و معنوي را منحصرا ـ رضايت عمومي از زمامداران كشور تشكيل مي‌‌دهد نه قدرت مطلقه يك فرد يا يك دولت. پس از بروز فساد و تباهي بي‌سابقه در مملكت وعلني شدن آن وسيله خود هيئت حاكمه ترديد در اين معني بي‌مورد خواهد بود كه مترقي‌ترين و ايده‌آلي‌ترين برنامه‌ها اگر در اختيار دولتي گذاشته شود كه خود منشاء كينه و دشمني و فساد باشد، مثمر ثمر نخواهد بود. زمامدار يا دولتي كه با ملت فاصله دارد وقتي در جهت مخالف آمال اوقرار گرفته است مسلما نمي‌‌تواند از لحاظ بين‌المللي نيز هم عنان يا هم پيمان خوبي براي صلح جويان دنيا شناخته شود. اجراي هر گونه سياست و نقشه و برنامه‌اي وسيله چنين دولتي، اگر چه ظاهرا منطبق با مصلحت عمومي باشد با مقاومت منفي مردم مواجه مي‌‌شود. حكومت بايد اصيل ومتكي بر ميل و خواسته‌ها و آرزوهاي افراد محروم مملكت باشد. برنامه‌هاي اصلاحي را تمام مدعيان اصلاحات وآزاديهاي اجتماعي مي‌‌توانند طرح ريزي كنند ولي كساني در اجراي آنها توفيق حاصل مي‌‌نمايند كه متكي بر فكر اصيل ملي و پيش‌بيني‌هاي صحيح اجتماعي وسياسي باشند منافع عمومي را فداي منافع شخصي نكنند، نزد مردم به سلامت نفس و سلامت فكر و سلامت عمل معروف باشند، از افراط و تفريط بپرهيزند، از همه مهمتر اينكه اعتبار شخصي و اجتماعي آنها بتواند براي حفظ آرامش و امنيت جامعه همچنين رفع اضطراب و تزلزل ونگراني عمومي قطعا موثر واقع شود و آنان را در نيل باين مقصود از توسل به زور و سرنيزه مستغني سازد.

   تنها با حصول چنين شرايطي كه متضمن احياء حقوق اساسي مردم خواهد بود ممكن است اختلافات داخلي را با يك روش اعتدالي وسنجيده، بدون افزودن بغض‌ها و كينه‌ها مرتفع ساخت و بين افراد مردم از هر طبقه را آشتي داد يك آشتي ضامن صلح وصفاي پايدار داخلي.

   هدف نهضت آزادي ايران، از لحاظ احياء حقوق اساسي ملت ايران قبل از اينكه متكي بر يك تحول انقلابي باشد مبتني بر فكر تكامل است، تكامل از نظر اجراي اصول دمكراسي و مشروطيت واقعي.

   براي تامين اين مقصود به عقيده ما، اولين و مهم‌ترين قدم تعيين خيلي مشخص حدود (اختيارات) و (مسووليت ها) نزد هيئت حاكمه مي‌‌باشد.

   بنظر نهضت آزادي ايران ـ منشاء تمام گرفتاريهاي داخلي و خارجي ايران اينست كه مصادر مملكت حدود قانوني خود را رعايت ننموده قوانين موضوعه خصوصا قانون اساسي را نديده گرفته‌اند. در توضيح اين مطلب توجه ما بيشتر متوجه مقام سلطنت است. قانون اساسي ايران مقام سلطنت را از مسووليت مبرا شناخته است چرا؟ زيرا به عقيده متفق مؤسسين رژيم سلطنت مشروطه، منظور از تاسيس اين رژيم، انتقال مسووليت از شاه به وزراء بوده و بنيادگزاران اين رژيم در مقام اجراي اين مقصود ناچار شده‌اند قوه اخذ تصميم را از پادشاه به وزرا منتقل نمايند، زيرا مسووليت در هر مقام و هرامري موقعي وجود دارد كه قوه اخذ تصميم هم وجود داشته باشد.

   يكي از هدف‌هاي مشروطيت، تثبيت اوضاع سياسي و رژيم حكومت بوده و البته اين منظور با وجود يك (شاه مسوول و حاكم بر امور مملكت) تأمين نشده و نخواهد شد. در رژيم سلطنت مشروطه شاه بايد بماند، خاندانش نسلا بعد نسل سلطنت كند و تنها عاملي كه مي‌تواند اين امتياز را براي يك سلسله سلطنتي حفظ نمايد احتراز جدي شاه از قبول مسووليت و اجتناب دائم اواز طرفيت با دولت و مجلس ومردم و خارجيهاست. همه ما بخاطر داريم كه عدم رعايت اصل چهل و چهارم قانون اساسي چه در دوره سلطنت اعليحضرت فقيد چه در دوره حكومت ملي دكتر مصدق، و چه بعد از حكومت ايشان، منشاء چه مصائب و گرفتاريها گرديد…

   اختلاف اساسي دكتر مصدق و مقام سلطنت در اين بود كه دكتر مصدق بنام حفظ اساس مشروطيت مي‌خواست رژيم سلطنتي را با اجراي اصل چهل و چهارم قانون اساسي ناظر بر عدم مسووليت شاه در امور كشور، مخصوصا در دوران مبارزه با سياست استعماري انگلستان محفوظ از تعرض داشته صيانت كند ولي اطرافيان مقام سلطنت ـ به جهل و غرض و تملق و خودخواهي ـ اين نيت پاك مبتني بر كمال صداقت و وطن پرستي و اعتقاد به اصول اساسي مشروطيت را تخطئه نموده ذهن مخدوم خود را (كه فقط براي حفظ منافع شخصي بخدمت و بندگي و جان نثاري او تظاهر كرده و مي‌‌كند) مشوب و منحرف مي‌‌ساختند.

   دكتر مصدق مي‌‌گفت:

    اگر پادشاه خويشتن را به مسووليت آلوده كند سياست‌هاي خارجي فشار خود را متوجه مقام سلطنت نموده حتي براي او پرونده سازي خواهند كرد (كما اينكه متأسفانه پرونده سازي كردند) و اين امر صرفنظر از اينكه در نفع مملكت و شخص پادشاه نبود و نيست اصولا متضمن انواع تعديات خارجي نسبت به حقوق ملي ما مي‌باشد.

    دكتر مصدق با ايمان محكم خود به اصول مشروطيت ايران مي‌گفت: «شاه بايد سلطنت كند نه حكومت.» و اين مطلبي نبود كه او خواسته باشد براي حفظ قدرت و زمامداري خود (كه هيچگاه و براي هيچ مقصودي جز خدمت به ملك و ملت داوطلب آن نبوده) مطرح نمايد. وي در سي و شش سال پيش در جلسه نهم آبانماه ۱۳۰۴ مجلس شوراي ملي ـ روزي كه تغيير سلطنت موضوع مذاكرات مجلس بوده اظهار داشت:

   «… من بكلام الله مجيد قسم ياد كرده‌ام خيانت نكنم و ناچارم اگر پيش آمدي را خلاف مصلحت مملكت ديدم از اظهار عقيده خودداري نكنم. من از سلاطين قاجاريه كاملا مأيوس هستم زيرا خدمتي نكرده‌اند كه دراين جا از آنها دفاع كنم… من مدافع اشخاصي هستم كه شهامت لازم را براي حفظ مملكت داشته باشند. من دفاع از كساني نمي‌‌كنم كه در موقع خوب از مملكت استفاده كنند و در موقع بد از مملكت غائب شوند… و اما راجع به آقاي رضاخان پهلوي ـ دراينكه ايشان خدماتي به مملكت كرده‌اند ترديدي نيست ولي اگرايشان كه رئيس الوزرا هستند مقام سلطنت را اشغال كنند نمي‌تواند ديگر خدمتي انجام دهند زيرا پادشاه غيرمسوول است و امروز در قرن بيستم هيچ كس نمي‌‌تواند بگويد پادشاه يك مملكت مشروطه – مسوول امور مملكت است اين ارتجاع صرف است. پس چرا مردم را بكشتن داديم كه آزادي و مشروطيت مي‌خواهيم… من اگر سرم را ببرند. اگر تكه تكه‌ام كنند، اگر آقا سيد يعقوب انوار هزار فحش بمن بدهد زير بار اين حرف نمي‌روم كه يك نفر هم شاه باشد هم در تمام امور مملكتي دخالت كند…»

   دكتر مصدق در تمام دوره فعاليت سياسي خود حتي در دادگاه سلطنت آباد كه اعدام او تقاضا شد از اين (تز) منطقي و اساسي منصرف نگرديد. بعد از واقعه نهم اسفند1331 ضمن يك پيام راديوئي اظهار داشت: «من نمي‌دانم چرا كوشش مرا براي استقرار كامل مشروطيت بصورت اختلاف نظر بين دربار و دولت جلوه گر مي‌‌سازند. من مي‌گويم در مملكت مشروطه شاه بايد مصون از تعرض باشد وبراي اينكه مصون از تعرض باشد بايد از دخالت در امور مملكت خودداري كند… دكتر مصدق ضمن نطق ديگري گفت: «اعليحضرت بايد بدانند كه خطر ديكتاتوري در درجه اول متوجه مقام سلطنت است.»

   او در حقيقت باز گوي سخني بود كه مونتسكيو در كتاب روح‌القوانين خود آورده نوشته است:

   «در تمام ازمنه ديده شده است كه هر وقت قدرت پادشاه افزايش يافته امنيت و احترام خود او تنزل كرده است.»

   مونتسكيو در توجيه مطلب مي‌‌نويسد:

   «حكومت مشروطه موقعي متزلزل مي‌شود كه مقامات اوليه مملكت از لحاظ اطاعت اوامر شاه وضع بندگي را پيدا كنند و به علو مقام ناشي از بندگي خود مباهات نمايند. حكومت مشروطه وقتي از بين مي‌رود كه شاه زمام امور مملكت را از دست مردان مورد اعتماد مردم گرفته به اشخاص بدنام ننگين بسپارد و تشخيص ندهد كه در حكومت مشروطه تصدي مقامات عاليه بايد با شرف و شخصيت عالي توأم باشد نه پستي و رذالت.»

   و اين مطلبي است كه فردوسي هم آنرا تحت عنوان اندرز اردشير به شاپور به اين صورت لطيف و مطلوب بيان كرده است:

بدان اي پسر كايــن سراي فريب

ندارد كسي شادمــان بــي نهيــب

سر تخت شاهان به پيچيد سه كار

نخستين ز بيدادگر شهريار

دگر آنكه بيمايه را بركشد

ز مرد هنرمند برتر كشد

سه ديگر كه با گنج خويشي كند

بدينار كوشد كه پيشي كند

   بنظر نهضت آزادي ايران، ضامن حفظ رژيم حاضر مملكت ـ اجراي صحيح و كامل اصول مشروطيت ـ انتقال صددرصد قدرت تصميم و اختيار به دولت ـ يك دولت برگزيده مردم مي‌‌باشد بهمان ترتيب كه در كشورهاي سلطنتي سوئد و انگلستان و دانمارك و بلژيك متداول است براي استقرار دولت برگزيده مردم.

   براي استقرار يك حكومت ملي، چاره اساسي جز انتخابات آزاد مجلس سورايملي نبوده و نيست. توسل به عيب قانون براي اطاله دوره (فترت) جز يك بهانه وعذر ناموجه براي ادامه حكومت غيرملي و غيرقانوني نيست. هيچ يك قوانين خالي از عيب و نقص نمي‌تواند باشد ولي نمي‌توان باين سبب از اجراي قانون خوداري كرد همانطور كه مثلا به علت نقص قوانين آيين دادرسي، نمي‌توان از تشكيل محاكم و رسيدگي به تظلمات عمومي استنكاف نمود بعنوان نقص قانون انتخابات هم تعلل و مسامحه در انجام انتخابات مجاز نخواهد بود. از طرف ديگر هرگاه دولتي نخواست مثلا كانديداهاي جبهه ملي و مصدقيها به مجلس بروند و براي اين مقصود تقلب در اخذ راي يا تقلب در قرائت آرا و بالاخره تغيير صندوق آراء مردم را به فرمانداران و انجمن‌هاي نظارت انتخابات توصيه كرده حتي با تلگراف‌هاي رمز و محرمانه بخشنامه نمود مسلما توسل به عذر عيب يا نقص قانون بهانه‌اي بيش براي فرار از اجراي اصول قانوني و بالنتيجه خيانت نسبت به نواميس ملي و عمومي نخواهد بود.

   اگر دولت افراد و مقامات خاطي در امر اخذ رأي و قرائت آنرا حتي با وجود قوانين كافي و كامل جزايي در اين مورد مجازات ننمود صحبت از عيب و نقص قانون بهيچ وجه من الوجوه مسموع نبوده و نيست… .

   نهضت آزادي ايران ـ در هدف انجام انتخابات ـ بموزات جبهه ملي ايران با تمام قوا خواهد كوشيد.

مبارزه بر عليه فساد:

     بنظر ما فقط يك مجلس متكي به مردم ـ و يك دولت متكي به مجلس مردم قادر خواهند بود بر عليه (فساد) حقيقتا مبارزه نمايند. در عير اينصورت اعم از اينكه آقاي دكتر اميني بخواهند يا نخواهند افراد ملت بقول ملت خود ايشان خواهند گفت: «اين هم از قماش شريف امامي و اقبال و زاهديست. والا اجازه نمي‌‌داد دكتر اقبال به اروپا فرار كند آنهم باين عنوان مضحك و مجعول كه مرد درستي بود!» گويا به زعم آقاي دكتر اميني خيانت و تعدي و تجاوز به حقوق عمومي و پايمال كردن قوانين اساسي ـ دليل يا نشانه نادرستي نيست!…

     آحاد مردم فقط مرداني مصمم و مقتدر و امتحان داده در طريق مبارزه با دزدي و فساد و تباهي را كه از طرف مجلس منتخب ملت به حكومت رسيده باشند لايق و شايسته اصلاح وضع عمومي و مجازات خيانتكاران و متعديان به حقوق ملي مي‌دانند وباين سبب حق دارند براي انجام انتخابات آزاد پافشاري كنند (كه متضمن رفع خطري هم خواهد بود كه در درجه اول خود هيئت حاكمه را بشدت تهديد مي‌كند.)

     بنظر ما در انتخابات آينده ـ ديگر نمي‌‌توان حتي به قيد قسم كساني از قبيل نودونه درصد برگزيدگان انتخابات مفتضح دولت‌هاي دكتر اقبال و شريف امامي را كه به زور پول و سرنيزه به مجلس راه يافته بودند به تجديد انتخابشان اميدوار ساخت، شايد نه پولي باقي مانده است نه اميدي و نه ياراي عرض اندام و مقاومت در برابر اراده مردم!

     شما ديديد كه آنها چطور مانند گله گوسفندي حتي قبل از انتشار فرمان انحلال مجلس به خانه‌هاي خود رفتند؟ مگر اينها باز هم جرأت مي‌كنند كه در مقابل مردم بعنوان نامزد وكالت مجلس ظاهر شوند؟

      آقاي دكتر اميني براي تحقق يك مبارزه اساسي بر عليه فساد بايد هر چه زودتر نسبت به شروع انتخابات تصميم بگيرند والا دعوي آزادي خواهي يا ادعاي ايشان براي مبارزه بر عليه دزدي و اختلاس وخيانت همانقدر صحيح و قابل قبول خواهد بود كه ادعاي آقاي علم در مقام وزارت كشور دولت آقاي علا صحيح و صادق بود!

آقاي علم واعدام رشوه خواران:

    آقاي علم وقتي به وزارت كشورمنصوب شد چون آمده بود كه باصطلاح بافساد دوران حكومت زاهدي (!) مبارزه كند درآغازكار به مخبر ديلي تلگراف گفت: «ما مصمم هستيم رشوه خوار و مختلس راحتي اعدام كنيم!» مخبر ديلي تلگراف اين حرف را با ترديد تلقي كرده ضمن مقاله مشروحي (كه در روزنامه كيهان ترجمه و منتشر گرديد) نوشته بود. «مگر ممكن است كساني كه هيئت حاكمه را تشكيل مي‌دهند و با دندان و ناخن از منافع خود دفاع مي‌‌كنند در برابر تهديد علم حتي خم به ابرو بياورند؟…»

   آقاي دكتر اميني ـ كاري نكنيد كه گفته شود شما هم از همان قماش علم هستيد و بقول برتراند راسل مردم بالاخره «براثر عدم تحقق آمال خود طغيان وقانون شكني را وظيفه خود بدانند.»

   آقاي دكتر اميني سخنان آقاي علم درآن اوقات ممكن بود يك داروي مسكن براي تسكين موقت تالمات روحي و ملي مردم باشد ولي سخنان شما در شرايط حاضر حتي اثر مسكن را هم نخواهد داشت….

   حرفهاي (گنده) دكتر اميني بالاتر از حد آمادگي و توانايي او:

   روزنامه (نيويورك تايمز) مي‌‌نويسد: «سزاوار نبود دولت كندي هرگز بيش از حد آمادگي خود حرفهاي (گنده) بزند متأسفانه اين عملي است كه آمريكايي‌ها چه در زمان آيزنهاور و چه در زمان حكومت كندي عليرغم افكار عمومي ملت آمريكا انجام داده وميدهند. آقاي كندي هم به تعهدات حساب نشده وخالي از وجهي تظاهر نمود ولي بعدا معلوم شد حرف زدن آسان‌تر از عمل كردن است.»

   بنده وقتي اين مطلب را در روزنامه خواندم ياد آقاي دكتر اميني افتادم زيرا ايشان هم‏‏‏، درحد خويش، در چهارديواري كشور ماـ برحد آمادگي و توانائي خود حرفهائي زدند وبعد در عمل معلوم شد حقيقتا حرف زدن آسان‌تر از عمل كردن است. واين وضع متاسفانه سبب مي‌شود كه فرصت‌هاي ذيقيمت و مغتنم ـ از لحاظ ملت و كشور ايران پياپي به نفع سياست‌هاي خارجي بدخواه و فرصت‌طلب از دست برود.

   تمام محافل مطبوعاتي وسياسي دنيا سخنان دكتر اميني را با ترديد تلقي مي‌‌كنند خدا مي‌‌داند كه اين مثك و ترديد دير يا زود از بين برود واين در صورتي ممكن است كه ايشان مانند اسلاف خود، اراده مردم را به بازي نگرفته خرد وحقير نشمارند.

   ملت ايران باز هم حوصله بخرج مي‌دهد، باز هم صبر خواهد كرد، باز هم نظم و آرامش وقوانين موضوعه را رعايت خواهد نمود تا به بيند نخست وزير باصطلاح مقتدر (كه حتي مجلس دوحزبي فداي مقدم او گرديد) چه خواهد كرد؟ ولي قدر مسلم اينست كه اگر دكتر اميني بقول مطبوعات خارجي آخرين شانس هيئت حاكمه باشد آخرين شانس مردم اين مملكت بشمار نرفته و نخواهد رفت وبا سقوط حكومت او هم هيچ اتفاق سويي ملت بيدار و هوشيار ما را تهديد نخواهد كرد و هر اقدام عليه مردم. ـ مقهور و منكوب خواهد شد.

سياست خارجي نهضت:

   نهضت آزادي ايران با تمام قوا براي تأمين بيطرفي ايران خواهد كوشيد ودر اين راه تمام مردم، از جبهه ملي، از علاقمندان به مصلحت واقعي مملكت استمداد خواهد كرد. خوشبختانه وضع خاص بين‌المللي امكان مطالبه (حق بيطرفي9 را براي ما فراهم ساخته است.

   ما در روزهاي خيلي سخت و تحمل انواع فشارها نوشتيم: «پيمانهايي نظير پيمان سنتو نه در نفع و مصلحت امضا كنندگان آنها و نه در نفع صلح جهاني مي‌‌باشد نوشتيم كه براي جلوگيري از تمايل قهري افكار مردم خاورميانه به مرامهاي افراطي (بدون اينكه حتي علاقه ايده‌ئولوژيك وجود داشته باشد) دول غرب بايد ازپافشاري در حفظ پيمان بغداد (سنتو) خودداري كنند.» ما گفتيم ونوشتيم متأسفانه فرياد ما بجايي نرسيد ولي خوشبختانه امروز محافل سياسي و مطبوعاتي دنياي غرب در اين مورد هم بهمان نتيجه رسيده‌اند كه ما پيش‌بيني مي‌‌كرديم.

   در روزنامه اكونوميست لندن مي‌‌نويسد:

   «در شوراي اخير وزيران پيمان سنتو هيچ يك از اعضاي ثروتمند پيمان يعني آمريكا وانگلستان قول كمك مالي بيشتري به كشورهاي فقير يعني ايران وپاكستان وتركيه ندادند وهنگامي كه وزير خارجه ايران مي‌گفت‌: آنچه به سنتو كمك مي‌شود «قطره‌اي از درياست آقايان وزراي خارجه آمريكا و انگلستان فقط لبخند سردي» باو تحويل دادند!»

   بنظر ما علت اساسي اين لبخند سرد‏، علاوه برعدم اعتقاد و اطمينان دول بزرگ به دستگاه حاكمه ايران، اينست كه اين پيمان مانند نظائر آن اثر و نفوذ و لزوم خود را (اگر اثر و نفوذ و لزومي بر آن متصور بوده) از دست داده است.

   سياست خارجي آمريكا و هيئت‌هاي حاكمه مورد علاقه او متأسفانه در همه جا وهمه كار. تا جايي صبر مي‌‌كنند و دست بدست مي‌‌مالند كه در محاصره خطر حتمي قرار مي‌‌گيرند و گاهي كار به ايجاد معضلاتي از قبيل مشكل (لائوس) مي‌‌كشد وتازه آنوقت به فكر اقدامي مي‌‌افتند كه مي‌‌بايستي از روز اول به فكر مي‌‌افتادند.

   روزنامه نيويورك تايمز مي‌‌نويسد: «جذبه بيطرفي در آسيا روزافزون است زيرا ناسيوناليسم نيروي عمده‌اي به شمار مي‌رود و نارضايتي از نيروهاي استعماري و دوستان داخلي آنها بسيار شديد است.»

   ايكاش دولت آمريكا در مورد ايران خيلي پيش‌تر از اين به اين حقيقت واقف مي‌‌شد و در مرداد ماه سال1332 كساني را كه عواقب وخيم سوء سياست دولت جمهوريخواه آمريكا را (حتي از لحاظ صلح و امنيت دنيا خصوصا پرستيژ آمريكا در ايران و خارج از ايران) پيش‌بيني مي‌‌كردند با توجه و دقت بيشتري تلقي مي‌كرد و بجاي تهيه مقدمات كودتاي 28 مرداد، سياسي براساس سنجش تمام نتايج اقدام خود و احتمالات آينده اتخاذ نموده جانب ملت و افكار عمومي را در اين نقطه حساس جهان يك باره رها نمي‌‌كرد تا در ايامي نظير ايام معاصر، دهها مشكل ديگر در برابر دنياي غرب ظاهر نشود…

   قبول بيطرفي ايران به نظر ما، راه حل مناسب مشكلات داخلي و خارجي ايران است اگر چه در دنياي امروز هيچ ملتي نمي‌‌تواند كشور خود را محصور تعصب و علائق شديد ملي قرار دهد ولي هر ملتي حق دارد فقط با آن قبيل از همكاري‌هاي سياسي و اقتصادي موافقت نمايد كه متكي بر قراردادهاي شرافتمندانه و در موقعيت كشورهائي نظير موقعيت ايران مبتني براساس بيطرفي آنها باشد.

   نهضت آزادي ايران حقوق بين‌المللي را «بشرط اينكه متقابلا رعايت شده باشد و رعايت بشود» محترم مي‌‌شمارد و تضعيف كوششهاي جهاني در تحكيم مباني صلح عمومي را بهر علت سياسي يا اقتصادي كه باشد تجويز نمي‌‌كند ولي انتظار دارد كه دنياي غرب از نگراني بيمورد نسبت به جنبش‌هاي ملي خارج شود و در برابر واقعيات و حقايق دنياي امروز مقاومت نكند.

   بقول يكي از دوستان، كه بكار تفسير سياسي در جمع ما بيشتر توجه و علاقه دارند «در موقعيت فعلي جهان ودر برابر بيداري‌هاي خاورميانه دنياي غرب يا بايد در راه حفظ منافع يك طرفي خود تا جايي پافشاري كند كه نيروي عظيم مردم طالب استقلال آزادي با حمايت باطني و ظاهري رقيب صحنه خاورميانه را قبضه نمايد يا اينكه در قبال تشكل نوع دوستانه و صلح جويانه آمال مردم اين ناحيه پيشقدم شده سعي كند بجاي نفرت ـ علاقه معنوي قدرتهاي ملي را كه خواه و ناخواه در سرنوشت فرداي خاورميانه مؤثر مي‌‌باشد بسوي خود جلب نمايد.»

   «امروز توجه يك فرد خاورميانه فقط باين مسئله نيست كه شكمش سير يا گرسنه مي‌‌باشد بلكه اوهم مي‌‌خواهد از حقوق بشري از جمله حق حاكميت ملي وانتخاب هيئت حاكمه متناسب وضع خود استفاده كند.»

   اين خواسته قهري و طبيعي را قبول بيطرفي كشورهايي نظير ايران بهتر و بيشتر تأمين خواهد كرد و مقاومت سياستهاي خارجي در برابر خواسته مشروع مذكور راه نفوذ مرامي و شايد مداخله را براي يك ديپلماسي قوي‌تر هموار خواهد ساخت.

   همسايه نيرومند شمال ايران در تعقيب هدف (احراز عنوان كشور اول جهان) خشم و ناراحتي مردم اين مملكت را مغتنم شمرده دامن مي‌زند. بنظر ما براي مقابله با چنين وضعي اولا: بايد از نظر داخلي موجبات خشم و عصيان و عدم رضايت با استقرار يك حكومت ملي و آزاديهاي نسبي و قانوني از بين برود تا بي ثباتي جاي خود را به وضع آرام و مطلوب مردم بسپارد.

   ثانيا: از لحاظ خارجي با قبول بيطرفي ايران، ترتيبي اتخاذ گردد كه ايجاد جبهه خصمانه‌اي عليه همسايه شمالي ما شود. بهر حال مسئله بيطرفي ايران لااقل يك مسئله قابل مطالعه و توجه مخصوص مي‌‌باشد كه نهضت آزادي ايران انتظار داشته و خواهد داشت.

   ممكن است ما فعلا نتوانيم آرزو كنيم كه از يك بيطرفي نظير بيطرفي سوئيس برخوردار شويم ولي مي‌توانيم با تأمين شرايط مذكور ترتيبي اتخاذ كنيم كه ايران محل تحريك و توطئه يك كشور برعليه كشور ديگر شناخته نشود. زيرا ترديدي نيست كه هيچ تحريكي بدون عكس العمل نمانده قابل اغماض براي كشور طرف اختلاف نمي‌‌تواند باشد.

   ما اميدواريم مصادر هر دو قوه بزرگ دنيا باين حقيقت بيش از پيش واقف شده باشند كه دسته بندي براساس كينه ورزي و دشمني از طرف يكي عليه ديگري نه تنها ضامن صلح عمومي نيست بلكه مخرب و مزاحم آن هم مي‌‌باشد.

همبستگي‌هاي طبيعي و قابل قبول مردم

بجاي پيمانهاي نظامي و تحميلي

   بنظرما يكي ديگر از وسائل رفع بن بست ناشي از تضاد سياسي تأييد و تشويق همبستگي بين كشورهايي مي‌‌باشد كه محروميت اكثر افراد آنها از وسايل اوليه زندگي دشمن مشترك حيات اجتماعي و سياسي آنهاست.

   انعقاد يك پيمان (و بقول يكي از دوستان ما نوار صلح جوي بيطرف) از كشورهاي موصوف كه مسلما مبتني بر رضايت و قبول عامه خصوصا علايق طبيعي ملتهاي عضو پيمان خواهد بود بدون ترديد عامل مؤثر و اساسي در حفظ صلح جهاني بشمار مي‌‌رود.

    نهضت آزادي ايران ـ براي ايجاد تعادل سياسي و بمنظور حفظ آرامش خاورميانه ايجاد پيماني را پيشنهاد خواهد نمود كه متكي بر مباني طبيعي ـ اجتماعي و مقتضيات مشترك عضو آن باشد بطوريكه حقيقتا هر گونه تنها ماندن در برابر تجاوز احتمالي اعم از تجاوز نظامي يا مرامي را از بين ببرد.

    هم اكنون كنفرانسي در ژنو منعقد است، كنفرانس‌ها و ملاقاتهاي ديگري هم قريبا در نواحي ديگر مانند وين برگزار خواهد شد. ما آرزو مي‌‌كنيم روح مسالمت و موافقت و حقيقت در اين كنفرانسها تجلي كند و مسائلي از قبيل مسئله (بيطرف شناختن ايران) هم بنام حفظ صلح عمومي دنيا و براي تقليل تشنج و تزلزل جهاني، يكي از امور مهم تلقي گردد.

*     *     *

   از حوصله و توجهي كه براي استماع عرايض من بخرج داديد تشكر مي‌‌كنم پيروزي نهايي ملت ـ بر اساس همكاري (جبهه ملي9 (نهضت آزادي ايران) ‎آرزوي مؤسسين اين سازمان سياسي جوان است. ما بايد متفقا تكرار كنيم و بگوييم:

«هموطنان، از جاي برخيزيد، پرچم وحدت و اتفاق برافرازيد»

«علي ضامن موفقيت شماست.»

كف زدن شديد و ممتد حضار