متن سخنرانی آقای مهندس مهدی بازرگان، استاد دانشگاه، غرض از تأسيس نهضت آزادی ايران

title

متن سخنراني آقاي مهندس مهدي بازرگان استاد دانشگاه

غرض از تأسيس «نهضت آزادي ايران»

بسم الله الرحمن الرحيم

لاحول ولاقوه الابالله العظيم

قبلا از صاحب خانه جناب آقاي صادق فيروزآبادي و حضار محترم به نمايندگي از طرف موسسين «نهضت آزادي ايران» تشكر مي‌‌نمايد.

معذرت مي‌‌‌خواهم از اينكه آقايان را دعوت كرده‌ايم در حضورشان از مطلبي صحبت كنيم يا خبري را بدهيم كه به هيچ وجه تازگي ندارد: تشكيل حزب يا جمعيت. مخصوصا در اين ايام و اوضاع و احوال آشفته‌اي كه هر روز كودتا يا شورش يا تلاطم ديگري در درياي سهمگين سياست دنيا پيش مي‌‌‌آيد در داخله كشور نيز با سرعت و شدت تغييرات عظيمي روي داده افسانه ادعاي» ثابت‌ترين كشور خاورميانه» را تكذيب مي‌‌‌كند.

   آري در چنين شرايط حاد و نگرانيهاي خاص است كه نوزاد ما پا به عرصه دنيا مي‌‌‌گذارد خدا عاقتبش را بخير كند!

   تصديق مي‌‌‌كنيم خيلي دير شده است ولي ديرآمدن به از نيامدن است.

   ضمنا اگر ما دير باين صرافت افتاده‌ايم تنها گناهكار نيستيم. اكثريت ايرانيها از حزب و جمعيت اكراه و امتناع دارند.

چرا ايرانيها از احزاب گريزانند؟

   خيلي مهم است علت اين واقعيت را بفهميم.

   دودليل اصلي مي‌‌توان پيدا كرد:

   اولا ـ احزاب و دسته‌ها و شركتها و بطور كلي اجتماعات در ايران غالبا و مخصوصا در گذشته امتحان بد داده‌اند. مردم سرخورده‌اند. چه بسا احزاب و انجمنها كه براي اغراض شخصي زودگذر مانند وكيل و رئيس شدن تشكيل و بلافاصله پس از توفيق تعطيل گرديده است. در شركتها كلاه سر مردم گذاشته‌اند. در جمعيتها غرضهاي خصوصي، جاه طلبي ها، جاروجنجال ها، دسته بنديها پيش آمده و بي اساسي و بي ثباتي و بي انضباطي حكمفرمايي كرده است…. مجموعه اين جريانها وقتي توأم با بدبيني‌ها شده خاطرات تلخي در اذهان بيادگار گذارده است.

   ثانيا ـ دليل اساسي و مهمتر موضوعي است كه مربوط به خصلت نژادي و ساختمان فكري يا روحي خودمان مي‌‌‌باشد:

   خاصيت انفرادي بودن ايراني وفقدان يا ضعف روحيه اجتماعي.

   اين خصلت عميق وسيع، خود ناشي از عوامل قوي و آثار ريشه داري است كه بايد در پهناي مكان جغرافياي ايران و اعماق زماني تاريخ خودمان، جستجو نماييم.

به لحاظ جغرافيايي و اقتصادي

   ايران كشوري است كشاورزي غالب آن فلات كوهستاني كه با قنات يا رودخانه‌هاي كم آب مشروب مي‌‌شود. رويهمرفته خشك و منقسم به مناطق مساعد مجزي است كشاورز چه ارباب باشد چه رعيت با تاجر و صنعتگر اختلاف زيادي پيدا مي‌‌‌كند. بطور منفرد در خانواده و قلعه خود دور از ساير آباديها و اجتماعات زندگي مي‌‌‌كند با حاصل زمين و سردرختي و با شيرو پشم و گوشت گاو و گوسفندش با مختصر ريسندگي و بافندگي كه در فصول بيكاري انجام مي‌‌‌دهد تقريبا كليه مايحتاج خود را تأمين مي‌‌‌نمايد. احتياج چنداني به سايرين ندارد سهل است، از آنها ترس و انتظار زيان هم دارد. قهرا يك حالت بي نيازي و انزواپسندي در او عادت مي‌‌شود و روحيه انفرادي پيدا كرده رفته رفته از اجتماع دورتر مي‌‌‌شود.

   اما تاجر و صنعتگر چون قادر به تأمين كليه احتياجات زندگي نيست و معاش او توأم با معامله و مبادله و مراوده و گاهي مشاركت با ديگران است خواه ناخواه توجه به سايرين پيدا مي‌‌‌كند. نسبت به احتياجات و تمايلات و روحيات مردم (يعني مشتريها) كنجكاو و علاقمند مي‌‌‌شود. احتياج به معاشرت و معامله اورا مردم شناس و مردم دار و سازگار و هوشيار مي‌‌‌سازد. نه تنها از اجتماع و ازدحام به افراد و برخوردها نمي‌‌گريزد بلكه طالب آن مي‌‌شود. دنيا گرد و اجتماعي صفت وصاحب سعه صدر مي‌‌‌گردد. زندگي زراعتي و بيابان نشيني كه حد وسط مابين زندگي وحشي متفرق قديم و زندگي شهري متمدن مجتمع جديد است تاثيرهاي فوق‌العاده ديگري نيز روي روحيات شخص باقي مي‌‌‌گذارد كه عوامل بسيار مهمي بلحاظ سرنوشت اجتماعي و سياسي بوده ودر وضع ايرانيها كاملا آشكار است انتظارو اتكاء به طبيعت و بخت و قسمت از يك طرف ضعف اعتماد و عدم اتكاء بنفس از طرف ديگر (چون عوامل طبيعي و پيش آمدها بيش از كار و كوشش‌هاي انساني در سرنوشت زراعت مؤثرند) بي قيدي و كم دقتي در امور (در كشاورزي خيلي كمتر از تجارت و خصوصا صنعت حساب و دقت و تنظيم در كار مي‌‌‌آيد). متقابلا در نتيجه چشيدن آفتها ومصيبتها صاحب تحمل زياد و بردباري مي‌‌‌شود. ظرفيت بيشتري در قبال گرسنگي و ناداري يا فراواني و فراخي پيدا مي‌‌‌كند. رويهمرفته قبول فشار و ناملايمات براي او عادي مي‌‌‌شود، اعم از آنكه از ناحيه روزگار باشد يا از ناحيه ستمكار.

به لحاظ تاريخي

   سرزمين ايران كه از اطراف بوسيله سلسله جبال سخت از همسايگان نيمه وحشي جدا مي‌‌‌شده در داخل خود اختلافات منطقه‌اي زياد داشته است. از يكطرف داراي كوهستانها و جنگلها و كويرهايي كه مامن و پايگاهي براي ايلات و قبايل فقير و غارتگر مي‌‌‌شده است و از طرف ديگر جلگه‌ها و دره‌هاي سرسبز پرنعمتي در برداشته كه جايگاه مردم مرفه صلح‌جوي زراعت پيشه بي دفاع و مطمع نظري براي ايلات گرسنه بشمار مي‌‌‌رفته است. اين اختلاف محيط و شرايط زندگي ما بين ايران و همسايگان از يكطرف و شهري و كوهستاني از طرف ديگر باعث شده است كه تاريخ ايران و زندگي ايراني پيوسته توام با حمله وهجوم هايي گرديده كه بقصد چپاول و غارت كاروان‌ها و آباديها صورت مي‌‌‌گرفته است راهزن قلدري با چند سوار و ياغي بطرف جلگه سرازير مي‌‌‌شده دهاتي را مي‌‌‌چاپيده و رعايا را مي‌‌‌كشته و بالاخره مالك و ارباب مي‌‌‌گشته و گاهي اوقات اين ارباب در نتيجه تجاوز و اعمال قدرت تبديل به امير مي‌‌‌گشته و احيانا كار از اميري به پادشاهي مي‌‌‌كشيده است‎‎‏….

   بعضي از سلسه سلاطين ايران بدست اين قبيل افراد و اميرها تاسيس شده است. پس از استقرار در محل و بسط قلمرو كسان و لشگريان آن راهزن يا خان سالار در لباس فاخر عمال دولتي مالك الرقاب جان ومال و ناموس زيردستان مي‌‌‌شده است تا قبل از مشروطيت عمال حكومت و مامورين دولتي نه وظيفه معين و مسووليتي در قبال مردم داشتند و نه حقوقي مي‌‌‌گرفتند بلكه مي‌‌‌بايست با اخاذي از مردم و فشار بر پولدارها خرج خود را درمي‌آوردند و پيشكش هم براي وزير وصدر اعظم و سلطان بفرستند. باين ترتيب نه تنها مفهوم و معناي (دولت) و (ملت) بمعناي ديني يا دموكراسي وجود نداشته و مامور خود را به هيچ وجه خدمتگذار و مسوول مردم نمي‌‌دانسته بلكه دو قطب مخالف متضاد بوده‌اند. يكطرف غارت و ظلم و چپاول و طرف ديگر فرار و استتار و گوشه نشيني يا تملق و تزوير.

   مردم كشور دو دسته مي‌‌‌شدند. آنها كه نسبتا سالم و صالح بودند كناره گيري و انزواي از دستگاه و اجتماع را در اختيار كرده به دفاع از خود و خانواده مي‌‌‌پرداختند و به انتفاع از مختصر سرمايه و اندوخته قناعت مي‌‌‌ورزيدند. در محيط محقري ناچار به (خودپايي9 مي‌‌‌شدند و بالاخره به خودبيني و خودخواهي مي‌‌‌رسيدند.

   عده ديگري براي جستجوي معاش ومقام وسيله ساده تملق و تقويت و خدمت اربابان ودولتيان را اتخاذ مي‌‌كردند و چون در باطن نسبت به آنها كوچكترين ارادت و محبتي نداشتند ناچار مداهنه و تزوير و دوروئي سكه رايج مي‌‌گشت. در هر دو حال و در نزد هر دو دسته آنچه مسلما انجام مي‌‌گرفت محو شخصيت و فضيلت و قدرت و اشاعه روح بدبيني و بدخواهي و اخلاق خدمت انفرادي بود ضمنا در برابر غاصب ستمگر حيله و دروغ و مداهنه و فرار از خدمت و عدم پرداخت مقرريها و وظايف بعنوان وسائل دفاعي مشروع تلقي گرديد. رذايل اخلاقي خوي متداول ملي مي‌‌شد.

   خلاصه آنكه اين اوضاع و احوال جغرافيايي و عوامل تاريخي در طي قرون متمادي دست بدست هم داده ملت فعلي ما را مانند بعضي ملل ديگر با روحيه انفرادي كناره گيري از امور عمومي، بدبيني، خودرايي و فراري از حزب و جمعيت ببار آورده است.

احتياج و الزام

   در هر حال مردم ممكن است حق داشته باشند يا نداشته باشند كه از تجمع و حزب بدشان بيايد ولي خوش آمد و بدآمد ما نمي‌‌‌تواند دليل لزوم يا بدي چيزي بشود. مقتضيات و الزامها تابع تربيت و طبع و سليقه ما نيست. ما بايد تسليم مقتضيات طبيعت و مشيت خلقت شويم.

   اجتماع و اتحاد در دنياي امروز صرفنظر از آنكه اصولا و در همه وقت سبب صحت و قدرت و دقت و وسعت عمل انسان مي‌‌شود بنا بطرز تشكيل دنيا و شرايط زندگاني جديد و مخصوصا رقابتي كه از خارج (خارج مجتمع متحد) اعمال مي‌‌شود حكم واجبات را پيدا كرده است.

   همان ملتي كه به مي‌راث زندگي كشاورزي و حكومتهاي سلطنتي استبدادي ـ غير متشكل، غير مستقل وغير منظم بود در برابر ضرورت‌هاي اقتصادي و اداري قرن اخير و در اثر تعليم و تربيبت جديد موسس ادارات و شركتها و اجتماعات گشت و توانسته است و بخوبي مي‌‌تواند خود را جمع و جور كند و صاحب راي و شخصيت گردد.

   ما چه در مقابل زورگويان داخلي و هيئت‌هاي حاكمه فاسد كه بر سرمان مي‌‌كوبند و چه در مقابل قواي متشكل نيرومند مرتبط خارج ناچاريم (اگر مي‌‌خواهيم زندگي كنيم و زنده بمانيم) متحد و متشكل و اجتماعي بشويم و مسلما نتيجه خواهد داشت.

   در برابر سختيها و دشمنيها چاره‌اي جز پايداري و ارتباط اجتماعي و دفع مفاسد نيست.

   «يا ايها الذين آمنو اصبرواوصابرواورابطوا واتقوالله لعلكم تفلحون“

   اي كسانيكه ايمان آورديد صبر و پايداري داشته باشيد با يكديگر ارتباط بگيريد و از خدا بپرهيزيد. اميد است پيروز شويد.

نمونه زنده

   چرا جاي دور برويم. ديديد همين ارتباط و اجتماع چند ماهه اخير كه بهمت و بنام (جبهه ملي9 صورت گرفت منشاء چه آثار عظيمي شد در حالي كه ملت در برابر نيروهاي مالي و نظامي و اداري و سياسي و تبليغاتي دولت ظاهرا وضع نزديك به صفر و نيستي را داشت! ديدي چگونه دانشگاهي كه دانشجويان جرات نداشتند راجع به جابجا كردن ظرف آبخوري تقاضاي دسته جمعي بكنند و مردم بازار كه سقف را برسرشان خراب مي‌‌كردند و شهرستانيها كه بظاهر مثل موش در مقابل گربه جرات خروج از لانه را نداشتند مملكتي را تكان دادند.

   البته زمام اختيار از دست دستگاه فاسد گرفته نشد. اختيار و باصطلاح رل بدست مردم و ملت نيفتاد، راننده‌ها همانها هستند ولي عينا مانند يك پياده افتاده‌اي كه سوار را وادار به تغيير سرعت و جهت و گاهي هدف مي‌‌نمايد ما نيز آنها را واداشتيم رل ماشين را كه هنوز دردست دارند تا حدي به ميل ما بگردانند و تا اندازه‌اي با رعايت نظريات ما حركت كنند.

مشكلات خطير

   البته با طرف خواستن و گفتن و تشكيل حزب و جمعيت دادن كار درست نمي‌‌شود. در سر راه احزاب و اجتماعات موانعي هست و مصالحي لازم است.

   مانع عمده ناپختگي ها، خودخواهي ها، بي انضباطي‌ها و خداي نكرده سوء نيت‌ها و نادرستي هاست. در معماري هم براي آنكه سنگ روي سنگ بند شود يك ملاط و ارتباط والتيامي كه مصالح را بيكديگر بچسباند لازم است.

   در معماري اجتماع آن ملاط لازم دوستي و همكاري و تقوي است. بدون آنها دوام حزب و اجتماع و احراز اثر و قدرت محال است. اما مصالح، كار حزب و سياست كار ساده بچگانه‌اي نيست. اطلاع و بينايي لازم دارد، تشكيلات و امكانات مي‌‌خواهد مخصوصا خيلي كار و فعاليت بايد بشود.

   حزب و سياست از آن سهل و ممتنع‌هاي روزگار است، نزد ما ايرانيها در مسائل زندگي هر قدر موضوعات بالاتر و عمومي‌تر باشد مدعيان بصيرت و مهارت در آن زيادتر مي‌‌شود. شما براي بندكشي و پينه دوزي در ميان صدنفر يك داوصلب و مدعي مطلع پيدا نمي‌‌‌كنيد اما براي رياست اداره يا وزارت و بلكه سلطنت كمتر كسي خود را ناتوان تصور مي‌‌كند.

   گود سياست از تاريكترين و پرمشقت‌ترين مي‌دانها است. محل پيچيده‌ترين مسائل، دوز وكلك ها، نبرد با كهنه كارها، جاي نعل وارنه‌ها، جاسوسيها، اصطكاك شديد منافع، هجوم گرگ‌ها و هزاران دشواريها و خطرهاست.

   بعلاوه حل مسائل عمومي و جواب مشكلات و پيش آمدهاي اقتصادي و فرهنگي و اداري و سياسي چندان آسان نيست. فقط افراد بي اطلاع و ساده لوح مي‌‌توانند چنين تصور يا ادعايي را بنمايند.

   وقتي انسان چنين مشكلات و خطرات را مي‌‌انديشد حزب ساختن و وارد جمعيت و سياست شدن مثل كوه عظيمي‌در مقابلش قدعلم مي‌‌كند.

   از يكطرف سابقه نامطلوب و بدنامي حزب و سياست در ميان مردم.

   از طرف ديگر گرفتاريها و بازماندن از كسب و زندگي گاهي رفتن در قزل قلعه و قلعه طهماسبي و خطرات جاني.

   از همه بدتر لاينحلي و غامض بودن موضوعات و كلاف سردرگم شدن يا امكان اشتباه و خطا و مسووليت خلاصه. خسر الدنيا و الاخره

   بنابراين ديده مي‌شود كه اشخاص در اين مورد پس مي‌‌زنند. پس مي‌‌زنند و نفس راحت مي‌‌كشند فارغ از دغدغه‌ها و دردسرها!

فشار وجدان

   انسان پس مي‌زند و موقتا نفس راحت مي‌‌كشد. اما بزودي مي‌‌بيند كه راحت و راضي نيست. وجدان در برابر هزاران ننگ و نكبتي كه مي‌‌بيند به سر مردم و او مي‌‌آيد مجددا بجوش و خروش مي‌‌افتد. راضي نمي‌‌‌شود كه گوشه‌اي فقط بعنوان ناظر بنشيند و باصطلاح كشك خود را بسايد.

   اگر مملكت ما از فرشته‌ها و امام جعفر صادق‌ها درست شده مدينه فاضله است افلاطون و سقراط بود بطوري كه بقال بقالي خود را مي‌‌كرد، نانوا نان خوبي مي‌‌پخت، معلم درس درستي مي‌‌داد و سياستمداران هم سياست را خوب بازي مي‌‌كردند هيچ اين حرفها و كارها لازم نمي‌‌‌بود. هر يك بدنبال شغل و حال خود مي‌‌رفتيم.

   اما متأسفانه به هيچ وجه اينطور نيست. همانطوركه بقال و نانوا در كار خود غل و غش وارد مي‌‌كند در دستگاه حكومت و زمامداري و سياست نيز هر قدر بالاتر مي‌‌رويم از صلاحيت و امانت كمتر اثر مي‌‌بينيم و بالعكس مشاهده مي‌‌كنيم با قدرت و جسارت بيشتري حق ما را مي‌‌برند و زيانهاي مادي ومعنوي مي‌‌رسانند. بسيار طبيعي است «ان الانسان ليطغي ان راه استغني» وقتي بشر مراقب و آقا بالا سري نديد و وقتي پاداش و كيفري در كار نبود سهل است كه اختيار و امكاناتي هم داشت و خود را بي نياز و آزاد از مراقبت و سئوال و جواب ديد سركش مي‌‌شود. سوء استفاده ها، ظلمها و فساد‌ها مي‌‌كند. در مقابل آنچه مي‌‌برد حق شناس و ممنون كه نمي‌‌‌شود هيچ خود را طلبكار مي‌داند و توقع تعظيم و تملق نيز از همه پيدا مي‌‌كند.

   ۲۵۰۰ سال كنار نشستيم و اختيار را رها كرديم. حسابمان را كف دستمان گذاردند دائما گرفتاري، خرابي، چپاول تا پشت دروازه شهر، ناامني، عقب افتادگي و بردگي!

   اگر مملكت مال همه است همه بايد زحمت بكشيم. بفكر باشيم و غم آن را بخوريم و نظر برآن داشته باشيم. ايران را هيچگاه امريكايي يا عرب يا انگليسي درست نخواهد كرد. چه مصيبت و چه دنائت طبعي است فكر آن جوانان و مردماني كه به بهانه خرابي اوضاع كشور و سلامت و راحت ممالك اروپا و امريكا اقامت و اشتغال در آن كشورها را بر خدمت در وطن و قبول زحمت ترجيح مي‌‌دهند!

   اگر ما خرابي‌ها را درست نكنيم اگر جبران غفلت يا خيانت پدران و خودمان را ننمائيم و لكه‌هاي ننگ را از دامن ايران نزداييم پس كي اين كار را بكند؟ معني و موقع خدمت و فداكاري چيست و كجا است؟

   با همه آن مشكلات و خطرات و ابهام‌ها باز وظيفه ملي و فريضه ديني حكم مي‌‌كند كه بي‌خيال و بي كار در كنار ننشينيم. مملكت صاحبي و مسوولي غير از ما ندارد…

روزنه اميد

   يگانه مايه دلخوشي و راه اميدواري يك چيز مي‌‌تواند باشد.

   سياست هم مثل خيلي چيزها و مخصوصا امور عمومي داراي دو جنبه است:

   ۱ـ جنبه غريزي و فطري يا مادرزادي و الهامي

   ۲ـ جنبه فني و تخصصي.

   مثلا معماري و آشپزي و ملك داري هم همينطور است. هر كس به غريزه و فطرت يا احتياجات و احساسات بشري درك خانه خوب و بد و تشخيص شرايط و لوازم ساختماني را مي‌‌نمايد ولي ممكن است تخصص و اطلاعي در شناسايي مصالح و فنون بنايي نداشته باشد.

   به جنبه غريزي و فطرت پاك آدميت همه ماها سياستمدار و صاحب راي و نظر هستيم خوب مي‌‌فهميم كه بايد داراي شرافت و آزادي و احترام باشيم. زير بار ننگ و ظلم نمي‌‌‌رويم. حسن نيت و سوء نيت‌ها را كم و بيش تشخيص مي‌‌دهيم. همه طالب ايراني پاك و آزاد و آباد هستيم و روش كلي نيل به اين هدف وموانع آنرا با اتكاء به مرام و اصول عاليه‌اي كه اختيار كرده‌ايم حس مي‌‌كنيم….. اين همان جنبه غريزي و خدادادي و عمومي سياست و حكومت است با يك عنايت و علاقه و مطالعه معتدل براي غالب اشخاص فراهم مي‌‌شود. افراد عادي احزاب سياسي ممالك دموكراتيك هم بيش از اين ورود به مطلب ندارند: بعلاوه همان توجه و بيداري و حسابرسي موجب جلوگيري از بسياري از غفلتها و سوء استفاده‌هاي مأمورين دولتي مي‌شود از اين جهت است كه ما مي‌‌توانيم و مي‌‌بايد وارد حزب و سياست بشويم.

   اما آن جنبه فني و تخصصي بعهده كاردانهاي كاركشته‌اي خواهد بود كه انشاءاله جمع ما محروم از آنها نخواهد بود.

توكل

   در هر حال ما مي‌دانيم و متوجهيم كه امروز قدم در كار بسيار خطير و مسووليت بس سنگين مي‌‌گذاريم مشكلات و مجهولات و خطرات فراوان در برابرمان هست. اما چاره‌اي نداريم. در اين حالات بيچارگي و درماندگي است كه شخص بخود و به خدا مي‌‌آيد. يك تكاني و يك فشاري بخود مي‌دهد يك تعمقي در وجود و در سرمايه‌هاي فطري خود مي‌‌كند اول از اعماق ضميرش كمك مي‌‌طلبد. سپس وقتي خود را ناتوان و تنها ديد توجهي به خارج و بخالق مي‌‌كند يك تمنايي، دعايي، توسلي و بلاخره توكلي… كار درست مي‌‌شود انساني كه ارتباط و اعتقاد به كمالات و به مباني عاليه خلقت و طبيعت داشته باشد گنجينه سرشار منابع زاينده آنست و راه به بينهايت دارد.

   بنابراين ما چون مطمئن به حسن نيت قصد خدمت هستيم به اتكاي نيروي خود و هدايت وحفاظت حق وارد كار مي‌‌شويم. تصميمي مي‌‌گيريم و توكلي مي‌‌نماييم.

   فاذا عزمت فتوكل علي الله

   بنام خدا و باميد و اتكاي باو و در راه او وارد مي‌‌شويم و مي‌‌دانيم كه با يك عمل و يك روز بلكه يك قرن گورستان تبديل به گلستان نمي‌‌‌شود. بسيار تأمل و فعاليت و فداكاري و جمعيت و زمان لازم است، بايد خود را آماده براي دوران طولاني صبر و زحمت نماييم.

چرا وارد احزاب ديگر نشديم:

   البته نمي‌‌‌گوييم احزاب موجود خداي ناكرده خائن‌اند يا نادان. ابدا در مملكتي كه چندين هزارسال خودپائي و خودخواهي فرمانروايي داشته افراد و افكار از هم فرسنگها فاصله گرفته‌اند صحبت از حزب واحد و سيستم دو حزبي واقعا مسخره است (مگر اينكه ساختگي و فرمايشي باشد). بسيار طبيعي است كه اوايل كار تخرب و تشكل ايرانيها با تعدد و تفرق باشد اگر واقع بين باشيم بايد با توجه به روحيات ايراني همينكه ده نفر صميمانه براي اجراي عمل مفيدي دور هم جمع شدند و كار كردند دستشان را ببوسيم.

   ساير احزاب ملي و اجتماعات صالح قابل احترام‌اند و موسسين آنها مردمان خوبي هستند اما اكثريت مردم در مرام و روش و سوابق آنها انعكاس عقايد و آمال خود را كاملا نيافته‌اند و ممكن است بعضي‌ها در اصول مرامي و مباني فكري (نهضت آزادي ايران) بهتر و بيشتر جواب مكنونات و معتقدات خود را بيايند.

   صحيح است كه «واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا» ظاهرا نمي‌‌‌بايستي حزب يا جمعيت جديدي تشكيل دهيم ولي مرامنامه و هدف احزاب ريسمان الهي نيست كه اختلاف در آن ممنوع باشد. بلكه بعكس چون اين مرامنامه‌ها و نظريات كاملا بشري است و افراد ايراني داراي سليقه‌ها و نظريات بسيار متفاوت‌اند اختلاف در مرام وتشخيص هم حقيقت و واقعيتي است.

   آنچه بايد خواست و بدنبال آن رفت اينستكه در مرحله اول حداكثر كساني كه همفكري نزديك دارند متشكل و مجتمع گردند. (اين خود خدمت بزرگي است) و سپس دسته‌هاي مختلف از طريق ايجاد ارتباط و اشتراك مساعي كه با توجه به حسن نيت و قصد خدمت وجود دارد براي رسيدن به مقاصد مشترك اساسي همگام شوند و بطور كلي همه در جهتي قدم بردارند كه روز بروز امكان همكاري و همراهي و همفكري ما بين افراد و اجتماعات ملت بيشتر شود و روزي برسد كه همه ايرانيها اجتماعي و حزبي گردند و تعداد كل احزاب از تعداد انگشت‌هاي دست كمتر شود.

جبهه ملي

   اين همان كاري است كه جبهه ملي انجام داده و بايد بدهد و فوق‌العاده ضروري و ارزنده است. تصور و يا توقع اينكه بتوان در حال حاضرايران تمام افراد و افكار را در قالب واحدي وارد ساخت و احزاب موجود را منحل نمود و جلوي تشكيل احزاب جديد را گرفت فكر كاملا غيرمعقول و غيرعملي است. اساسنامه جبهه ملي و مقصد موسسين اولين آن نيز چنين نيست بلكه بعكس و بنا به سابقه‌اي كه در ممالك دموكراسي عمل شده است جبهه ملي يك اتحاديه و تركيبي از احزاب و جمعيتهاي حزبي و احيانا از افرادي مي‌‌باشد كه هنوز در اجتماعي متشكل نشده‌اند و اين مجموعه را با استفاده از مشتركات مرام و مقصد در جهت خواسته‌هاي عمومي ملت يعني احراز آزادي و تامين حكومت دموكراسي رهبري مي‌نمايد.

   نهضت آزادي ايران به هيچوجه من الوجوه درصدد ايجاد دكاني در مقابل جبهه ملي ايران و در عرض آن نيست. بلكه در طول آن و در حكم يكي از عناصر تشكيل دهنده و تكميل كننده آن است. اگر ما را به عضويت پذيرفتند تشريك مساعي و همكاري صميمانه خواهيم كرد. اگر نپذيرفتند لجاج و دشمني نخواهيم كرد. بهرحال ما در طريقي قدم گذاشته‌ايم كه مردم طي چنان طريقي را از جبهه ملي انتظار دارند.

خلاصه مرامنامه

   آقاي حسن نزيه عضو موسس نهضت آزادي ايران به تفصيل و تشريح كافي از مرامنامه صحبت خواهند كرد بنده بطور خلاصه بايد عرض كنم ما مسلمان، ايراني، تابع قانون اساسي و مصدقي هستيم (كف زدن حضار).

   ۱ـ مسلمانيم نه باين معني كه يگانه وظيفه خود را روزه و نماز بدانيم. بلكه ورود ما به سياست و فعاليت اجتماعي من باب وظيفه ملي و فريضه ديني بوده دين را از سياست جدا نمي‌‌‌دانيم و خدمت بخلق و اداره امور ملت را عبادت مي‌شماريم. آزادي را بعنون موهبت اوليه الهي و كسب و حفظ آنرا از سنن اسلامي و امتيازات تشيع مي‌‌شناسيم. مسلمانيم باين معني كه به اصول عدالت ومساوات و صميميت و ساير وظايف اجتماعي و انساني قبل از آنكه انقلاب كبير فرانسه و منشور ملل متحد اعلام نمايد معتقد بوده‌ايم…

   ۲-ايراني هستيم ولي نمي‌‌گوييم كه هنر نزد ايرانيان است و بس. ايران دوستي و ملي بودن ما ملازم با تعصب نژادي نيست و بالعكس مبتني بر قبول نواقص و معايب خود و احترام به فضائل و حقوق ديگران است. نسبت به حيثيت و استقلال و تعالي كشورمان فوق‌العاده پافشاري مي‌كنيم ولي مخالف ارتباط و تعادل با ساير ملل و زندگي در جهاني كه روز بروز پيوندها و احتياجات متقابله شديدتر مي‌‌شود نيستيم.

   ۳ـ تابع قانون اساسي ايران هستيم ولي منافي (نومن ببعض و نكفر ببعض) نبوده از قانون اساسي بصورت واحد جامع طرفداري مي‌كنيم و اجازه نمي‌‌د‌هيم اصول و اساس آن كه آزادي عقايد و مطبوعات و اجتماعات. استقلال قضات تفكيك قوا و بالاخره انتخابات صحيح است فراموش و فدا شود و اما فروع و تشريفات قانون با سوء تعبير ان مقام اصلي را احراز نمايد و بالنتيجه حكومت ملي و حاكميت قانون پايمال شود.

   ۴ـ مصدقي هستيم و مصدق را از خادمين بزرگ افتخارات ايران و شرق مي‌دانيم ولي نه به آن معني و مقصدي كه از روي جهل و غرض تهمت زده مكتب او را مترادف با هرج و مرج و تقويت كمونيسم و تعصب ضد خارجي و جدائي ايران از جهان معرفي كرده‌اند. ما مصدق را بعنوان يگانه رئيس دولتي كه در طول تاريخ ايران محبوب و منتخب واقعي اكثريت مردم بود و قدم در راه خواسته‌هاي ملت برداشته توانست پيوند بين دولت و ملت را برقرار سازد و مفهوم واقعي دولت را بفهماند وبه بزرگترين موفقيت تاريخ اخير ايران يعني شكست استعمار نائل گردد تجليل مي‌‌كنيم و باين سبب از (تز) و (راه مصدق) پيروي مي‌‌كنيم. از خدا مي‌‌خواهيم پيمان ما با او و با شما پيوسته برقرار بوده در راه حق و خدمت به ايران همگام و مقضي المرام باشيم.