شماره: 1478
تاريخ:27/09/1373
نامه به روزنامه كيهان در مورد مقاله «احزابي كه نبايد قانوني شوند»
سردبير محترم روزنامه كيهان
در صفحه 6 شماره 15210 مورخ 26/8/73 روزنامه شما مقالهاي به قلم آقاي علي شكوهي تحت عنوان «احزابي كه نبايد قانوني شوند» درج شده بود كه چون مشحون از افترا و تهمت عليه نهضت آزادي ايران و رهبران آن به ويژه آقاي مهندس بازرگان بود، خواهشمنديم بر اساس قانون مطبوعات و موازين عدل و انصاف مقرر فرمائيد كه جوابيه زير عاجلاً در همان صفحه درج شود.
1- اولين اعتراض (و اعلام جرم) اين است كه نويسنده ناشناس نهضت آزادي را جزو احزاب و گروههاي وابسته مزدور يعني گروههايي دانسته است كه به زعم ايشان «به سفارش بيگانگان به وجود آمدهاند، منطبق بر مواضع و ديدگاههاي دشمنان عمل كردهاند، خود را كانديداي كسب قدرت در راستاي تامين منافع ابرقدرتها نمودهاند، در مبارزه با استبداد به استعمار پناه بردهاند، افراد و عناصري از ردههاي بالاي تشكيلاتيشان، مرتبطين خوب امپرياليستها بودهاند و خلاصه، ابزارهاي سياسي داخلي ولي با كاركردي به سود بيگانه و خارجي محسوب ميشوند.»
2- نكته اصولي دوم اين است كه نويسنده براي اثبات ادعاي خود استناد و استشهاد به گفتههاي آقاي دكتر كريم سنجاني يعني همان شخصي نموده است كه نويسنده ايشان و دارودستهاش را بنابر آنچه در آخر مقاله آورده است از وابستگان و علاقمندان سياسي بيگانگان و مايل به خوش رقصي براي آمريكائيان دانسته، از تلاش نامبرده براي پيشي گرفتن بر حريف در مسير وابستگي به بيگانه صحبت كرده است ولي عليرغم چنين توصيف و تعريفي، اظهارات نقل شده از كتاب خاطرات آقاي دكتر سنجاني را همچون وحي منزل و سند قطعي براي وارد كردن اتهام عليه نهضت آزادي تلقي كرده است، در حالي كه از نظر شرعي و قانوني شهادت يك نفر غير عادل و فاسق (البته به زعم نويسنده) مردود و غيرقابل اعتبار ميباشد.
3- اگر نويسنده مقاله شخصي صادق و بيطرف و فاقد سوءنيت بود نميبايستي اظهارات يا اتهاماتي را كه قبلاً از طرف آقاي دكتر سنجابي به نهضت آزادي ايران و آقاي مهندس بازرگان وارد شده و دبير كل نهضت در سال 59 يا 60 از طريق صدا و سيماي جمهوري اسلامي و برخي از نشريات، واقعيت قضيه و اشتباه بودن آن اظهارات را براي عموم روشن كرده بود در مقاله خود تكرار كند و يا ميبايستي لااقل بنا بر فرمان الهي «وَ لاتقف ما ليس لك به علْم انِّ السمعَ و الْبصر وَ الفوادَ كل اولئك كان عنْه مسْئوَلاً» قبلا از كسي كه او را به ضرس قاطع عامل آمريكا دانسته است توضيح ميخواست تا گفتار نسنجيدهاي را كه باعث سلب اعتبار و آبروي روزنامه و حاكميت جمهوري اسلامي ايران شود روي كاغذ نميآورد.
4- باز هم اگر نويسنده مقاله صاحب انصاف و مروت بود، نميبايستي حال كه از كتاب خاطرات آقاي سنجابي به عنوان «حجت بالغه» استفاده كرده است، سطور زير را كه در صفحه 437 كتاب مذكور آمده و تكذيبكننده اتهامات قبلي است ناديده ميگرفت.
«بازرگان مردي آزاده، سخت و مسلمان وطندوستي است و هيچ آدم منصف ولو از جهاتي با وي اختلاف مشرب داشته باشد نميتواند او را عامل و سرسپرده يك سياست خارجي بداند.»
5- آنچه راجع به درك نهضت آزادي ايران از اسلام و ريشههاي تفكر سردمداران آن (كه قاعدتاً شامل مرحوم طالقاني هم ميشود)، از جمله علمگرايي مفرط و … نوشته شده است به طور ريشهاي نادرست ميباشد ولي بحث درباره آن از حوصله اين مقال خارج است.
6- اين اتهام يا قضاوت كه «نهضت آزادي ايران درعرصه مبارزه سياسي به جاي اصالت دادن به مردم و قدرت لايزال الهي و تكيه بر اصول، شيوه سازشكارانه در پيش ميگيرد و براي قدرتهاي مسلط سهم و اعتبار فراواني قائل ميشود كه نتيجه طبيعي آن در پيش گرفتن راهحلهاي گام به گام در قبل از انقلاب بود»، و نيز «به تبعيت از همان قرابت فكري ميان نهضت آزادي و غرب و اهميت قايل شدن براي آمريكا در ايجاد تحولات سياسي در ايران، نوعي ارتباط سياسي ـ تشكيلاتي نيز ميان نهضت آزادي و مجامع غربي به ويژه آمريكايي به وجود آمد …» قضاوتها و اظهارنظرهاي سياسي نويسنده است كه قبلا نيز از زبانها و قلمهاي ديگري تراوش كرده و بيپايه بودن آنها لااقل براي آگاهان آشكار است و اگر از روي سوءنيت گفته نشده باشد قطعاً از روي ناداني و كم اطلاعي بوده است.
نويسنده در هنگام درج اين گونه مطالب فكر نكرده است كه با نسبت دادن چنين صفاتي به نهضت آزادي ايران و شخص آقاي مهندس بازرگان، اصالت انقلاب اسلامي ايران و صلاحيت و قدرت تشخيص رهبر فقيد انقلاب (و افراد مورد وثوق ايشان) را كه با اعتماد و آگاهي به سوابق مبارزات ملي و اسلامي آقاي مهندس بازرگان و بر طبق پيشنهاد شوراي انقلاب ايشان را به نخست وزيري دولت موقت انتخاب كردند و سرانجام نيز استعفاي دولت موقت را با تشكر از زحمات آن پذيرفتند زير علامت سئوال ميبرد.
و اما راجع به قسمتهايي از خاطرات آقاي دكتر سنجاني كه عليه آقاي مهندس بازرگان، آقاي دكتر يزدي و نهضت آزادي ايران درج كردهايد، ما دراينجا نميخواهيم وارد اين بحث شويم كه چه علل و عواملي آقاي دكتر سنجابي را به اظهار چنين مطالبي كشانده است و نيز بر آن نيستيم كه با ايشان به اظهار خصومت و طرح دعوا بپردازيم. تنها براي روشن شدن ذهن خوانندگان و پاسخگويي درباره مطالبي از كتاب خاطرات ايشان كه به آنها استناد شده است، قستمهايي از توضيحاتي را كه آقاي مهندس بازرگان بنا به درخواست ناشر چاپ دوم كتاب مذكور نوشته بودند و قرار بود كه به همراه توضيحات آقاي دكتر ابراهيم يزدي (و احياناً ساير افراد ذيربط) در چاپ دوم منتشر شود (ولي وزارت ارشاد به همين دليل و يا بنا بر دلايل ديگر تا به حال اجازه انتشار چاپ دوم را صادر نكرده است) برايتان ميفرستيم تا اگر واقعاً طالب حق و حقيقت و آگاهي دادن به خوانندگانتان هستيد و خود را معتقد به عدالت و انصاف و رعايت قانون مطبوعات ميدانيد آنها را نيز درج فرماييد.
در پايان، علاقمنديم كه پاسخ چند سئوال اساسي را نيز از گردانندگان روزنامه كيهان بشنويم:
الف ـ روزنامه كيهان بر اساس كدام وكالتنامه و چه مجوزي خود را قيم بلامنازع و بدون قيد وشرط ملت ايران ميداند و به خود اجازه ميدهد كه حتي فراتر از قوانين جاري (از جمله قانون احزاب) و قدرت و اختيارات مراجع رسمي درباره هر چيز حكم صادر كند و بدون رعايت موازين شرعي، قانوني يا اخلاقي و به هزينه بيتالمال به هر شخص يا گروهي (به استثناي خواص) بتازد و انواع تهمتها و اهانتها را وارد كند؟
ب ـ چگونه است كه در روزنامه كيهان محلي براي پاسخگويي اشخاص يا گروههايي كه مورد لطف! كيهان قرار ميگيرند وجود ندارد، بدين معنا كه يا پاسخ آنها درج نميشود و يا به طور ناقص و مثله شده درج شده، چند برابر آن، توضيح و تفصيل اتهامات جديد براي خنثي كردن اثر آن پاسخها نگاشته مي گردد؟
پ ـ گردانندگان كيهان از اين كه هر فرد و يا گروه صاحب انديشه و اعتبار در جامعه را به نحوي لكهدار و لجنمال كنند و هر نوشته، فيلم و حركتي را مورد حمله قرار دهند، به گونهاي كه شخص يا گروه يا انديشه قابل احترامي (به جز استثنائات موردنظر كيهان) باقي نماند، چه هدفي را در سر ميپرورانند و آب به آسياب كدام سياستي ميريزند؟
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
بسمه تعالي
يادداشتهاي درباره خاطرات دكتر سنجابي
شمهاي از دفتر خاطرات دوست قديم و همكار و همرزم ملي آقاي دكتر سنجابي را ديدم و استخراج شدهاي از آنچه را كه در ارتباط با نهضت آزادي و دوستان و شخص خودم بود، خواندم. برايم غير منتظره بود و باعث تعجب و تاسف شد. تعجب از اين جهت كه پارهاي مطالب خلاف واقع و خلاف انتظار در آنها ديدم. ميخواهم نادرست بودن آنها را ناشي از گذست زمان يا كهولت سن و فعل و انفعالهاي ناخود آگاه ذهن ايشان بدانم. تاسف از اين بابت كه با توجه به سوابق و روابط طولاني گذشته، از اعزام محصلين به فرانسه در سال 1307 گرفته تا استادي و رياست دانشكده، از عضويت در شوراي دانشگاه تا ملي شدن نفت و فعاليت در دولت مصدق و گرفتاري در زندان شاه و بالاخره تشكيل دولت موقت پس از انقلاب و آغاز دوران جديد؛ با وجود احترام و صميميتي كه نسبت به هم داشتيم قاعدتا نميبايستي چنين بيانات در مصاحبه و دفتر خاطرات ايشان ميآمد. قلب و قلمم راه نميدهد كه نسبت كذب و تهمت يا تحريف حقيقت به آن گفتهها يا نوشتهها بدهم و يا به اعتراض و مقابله به مثل بپردازم. ضمنا برايم بسيار ناگوار ميآيد كه اوقات خوانندگان و علاقمندان را مصروف به موضوعات شخصي بنمايم.
اينك كه كتاب تدوين شده و دومين بار است كه چاپ و توزيع ميگردد. براي آنكه نسل جوان و آيندگان در مطالعه تاريخ دچار اشتباه و ابهام نشوند، به عنوان نمونه، از بيست و پنج شش موردي كه جابجا درآن كتاب در رابطه با نهضت آزادي و شخص بنده آمده، تنها به ذكر توضيحاتي در موارد مهم ذيل، اكتفا مينمايم.
1- داستان دسته گل و ارتباط با آمريكاييها
2- جبهه ملي و نهضت آزادي ايران
3- كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر
4- شوراي انقلاب و دولت موقت
1- داستان دسته گل و ارتباط با آمريكاييها
مطلبي كه در صفحات 9، 261، 262، 283، 285، 319، 320، 367 به گونههاي مختلف آمده است و اشاره و استناد به اهداي دسته گل از طرف نهضت آزادي به نمايندگان يك دولتي ميكند «كه مسبب شناخته شده كودتا عليه حكومت ملي دكتر مصدق بود و ارتباطات مستمر با آنها داشتهاند»، ضربالمثل قديمي «خسن و خسين سه دختران معاويه» را به ياد ميآورد. با آن كه شخصاً در تلويزيون و در اعلاميههايي توضيح كافي در اين زمينه دادهام، نميدانم چرا باز هم آقاي دكتر سنجابي چنين پافشاري و تجاهلالعارفانه ميفرمايند!
اولاً اهداي دسته گل به خارجيها كه واقعيت داشته و در سال كودتاي 28 مرداد 1332 انجام شده است كمترين پيشوند و پسوند با نهضت آزادي ايران (تاسيس يافته در سال 1340) نداشته است بلكه از طرف سازمان دانشجويان نهضت مقاومت ملي ايران صورت گرفته كه كميته مركزي آن از رجال و نمايندگان قشرهاي مختلف و اصناف و احزاب طرفدار دكتر مصدق و مخالفين كودتاي سرلشكر زاهدي تشكيل ميشده است. ثانياً گيرندگان دسته گلها يك عده خاورشناسان و دانشمندان خارجي (نه آمريكايي) بودند كه بنا به دعوت دانشگاه تهران (يا دولت) براي شركت در كنگره، نميدانم چند ساله ابنسينا به تهران آمده محل تشكيل جلساتشان در باشگاه دانشگاه قرار بود باشد. ثالثاً دسته گل دادن به مدعوين فرهنگي خارجي وسيله و بهانهاي بود براي گذاردن يك نامه در داخل آن و افشا كردن اينكه هيئت حاكمه ايران برخاسته از يك كودتاي خائنانه است كه به دست انگليس و امريكا براي ساقط كردن حكومت ملي مصدق عليه قيام ملي كردن نفت روي كار آمده و كمترين پيوند با ملت ايران ندارند. رابعاً نظير اين نامهپراكني و ارتباط گرفتن با خارجيها را مكرر نهضت مقاومت ملي انجام ميداد. مثلا وقتي نيكسون رئيس جمهور امريكا براي تقويت كارهايشان با دولت زاهدي به ايران آمد و آن قرباني سه دانشجوي دانشكده فني نثار قدومش شد، كميته بازار نهضت مقاومت ملي استقبالي در دهانه بازار ترتيب داد و افرادي در طي آن به سخنراني و اعتراض پرداختند.
نهضت مقاومت ملي نگارنده و ناشر اين نامههاي خارجي باني يك نامه داخلي سرگشاده هم گرديد كه در حقيقت سرآغاز و افتتاح كننده مبارزات ملي ايران بعد از خاموشي كودتاي 28 مرداد بود و طنين و تبعات وسيعي پيدا كرد. نامه به عنوان مجلس شوري و سنا صادر شده و محتواي آن اعتراض مستدل به قرارداد كنسرسيوم نفت بود و با امضاي قريب 70 نفر از رجال و شخصيتهاي قشرهاي مختلف مملكت منتشر شد. از قبيل استاد علياكبر دهخدا (كه مورد تعرض و توهين ماموران فرماندار نظامي قرار گرفت). حاجي سيد رضا فيروزآبادي، مهندس شقاقي اولين مديركل راهآهن ايران، چهار پنج نفر از تجار و كسبه بازار، دوازده نفر استاد دانشگاه (كه بعدا همه آنها از طرف فرمانداري نظامي احضار و بازجويي شدند و به دستور زاهدي از طرف كفيل وزارت فرهنگ عليرغم استنكاف دكتر سياسي رئيس دانشگاه، از دانشگاه اخراج شدند) ده دوازده نفري از كارمندان سرشناس دولت و معدودي از احزاب و افراد متفرقه. البته نامه به امضاي وزراء دولت مصدق و فراكسيون مجلس كه در بازداشت، تبعيد يا اختفا به سر ميبردند، نرسيده بود.
راجع به ارتباطات بعدي ما در دوران نهضت آزادي و كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر با طرفداران دموكراسي و حقوق بشر خارجي كه كم و بيش مخالف شاه و دخالتهاي بيگانگان در ايران بودند، آقاي دكتر يزدي توضيحات مفصل و مستند دادهاند و لزوم تكرار ندارد ولي شايد لازم باشد به يك مطلب اصولي كه آقاي دكتر سنجابي عنوان نموده و خلط مبحث شده است اشارهاي بنمايم تا سند و بهانهاي براي آزار بازداشتشدگان سياسي داده نشود و همچنين سد راه و مانع اقدام براي افراد جوان و گروههاي سياسي طرفدار و استقلال كشور پيش نيايد. آقاي دكتر سنجابي چند بار به ضرس قاطع گفته و به گفتار دكتر مصدق استناد كردهاند كه هر گونه ارتباط با خارجيان از طرف احزاب و شخصيتهاي غيردولتي كار خلاف قاعده و خيانت به كشور است. علاوه بر آنكه نميدانم آيا مرحوم دكتر مصدق كه نسبت به نهضت آزادي و موسسين آن اعتماد و تاييد فراوان داشت، چنين حرفي به صورت قاطع و كلي زده و هر نوع تماس با هر خارجي را تحريم كرده باشد يا خير؟ ولي بايد بگويم، اولا ارتباط داريم تا ارتباط. ثانيا خارجي داريم تا خارجي. ثالثا در دنياي سراسر مرتبط و موثر دولتها با يكديگر، كه افكار عمومي و اطلاعات مردمي نقش اصلي را بازي ميكند، يك حزب سياسي برنامهدار كه خود را موقت و بازيگر ندانسته و ميخواهد با آگاهي و توانايي دورانديشانه به ملت و ميهنش خدمت نمايد، آيا ميتواند براي فرار از تهمت خارجي پرستي خود را بر كنار از جريانها و بيارتباط با مردم و مقامات دنيا بگيرد؟ آيا در مبارزات بيش از يك قرن هندوها با انگلستان، الجزايريها با فرانسويها و غير آنها، رهبران پيروزمند آنها نيز حالت احتياط و قهر را در پيش گرفتند؟ و هيچ انگليسي يا فرانسوي نيز طرفدار حركت آنها و خدمتگزار براي كسب آزاديشان نشد؟ رابعا وقتي مابين هيئت حاكمه ظالم و خائن و همسايه بيگانه غاصب رابطه اطاعت و حمايت برقرار شده باشد، آيا يكي از راههاي شكستن چنين پيوند و پشتيباني نميتواند روشنگري و راهنماييهاي عناصر ملي و ميهندوست باشد و احيانا آگاهي رساندن و برحذر داشتن قدرت خارجي از حمايت بيدريغ هيئت حاكمه غاصب و فاسد؟ خامسا خود آقاي دكتر سنجابي رئيس هيئت اجرايي جبهه ملي و همكاران جبههاي ايشان، با عناصر خارجي اعم از انگليس و روس و امريكا تماس و ارتباط و تبادل اطلاعات نداشتهاند؟ اسناد منتشر شده لانه جاسوسي، اگر آنها را قابل اعتماد بدانيم، چندين گزارش محرمانه از ملاقات و مذاكرات ايشان و انتقال اطلاعات شخصي و حزبي و دولتي با مامورين ويژه سفارت امريكا در بردارد كه نميدانم خيانت است يا نه؟ حرفهاي بدي هم نزدهاند ولي بالاخره ملاقات خصوصي غيرعلني با خارجيان بوده است. آيا ضمن اولين مصاحبه و معرفي «كميته ايراني دفاع از آزادي حقوق بشر» چنين نفرموده بودند كه «كميته با جميع موسسات ملي و بينالمللي كه از آرمان حقوق بشر و صيانت حقوق طبيعي و قانوني افراد حمايت دارند همكاري خواهد نمود، و از كمكهاي فكري و عملي آنان برخوردار خواهد شد؟» در هر حال نهضت مقاومت ملي و نهضت آزادي نه ارتباط مستمر و منظم با سياستمداران بيگانه در داخل و خارج ايران داشتهاند و نه در روابطشان از حدود آشنايي رسمي و علني خارجي گرديده، عمل جاسوسي يا مزدوري و خدمتگزاري انجام دادهاند، نه تنها جاسوسي و خيانت صورت نگرفته است بلكه به فضل خدا خدمات عمدهاي به سود مبارزات ملي و مبارزين در جهت پيروزي انقلاب انجام شده است.
2- نهضت آزادي و جبهه ملي
راجع به تاسيس جبهه ملي و نهضت آزادي ايران و همكاري و روابط نهضت آزادي با جبهه ملي و نقش هر كدام، نشريات و كتابهاي متعدد انتشار يافته و قضايا به قدر كافي روشن شده است. از آن جمله ميتوان از اسناد نهضت مقاومت ملي و اسناد نهضت آزادي و مخصوصا از دو جلد كتاب ارزنده «تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران» نگارش سرهنگ غلامرضا نجاتي ـ تهران 1371 نام برد. به يقين، در جبهه ملي اول، كه تاسيس و رهبري آن با مرحوم دكتر مصدق بود و توفيق تصويب قانون ملي شدن نفت و اجراي آن را يافت، نهضت آزادي و پايهگذاران آن حضور و نقشي نداشتهاند. پس از كودتاي 28 مرداد و به زندان افتادن و محاكمه و محكوميت رهبر بزرگ نهضت ملي و عدهاي از همكاران ايشان و سپس تبعيد و اختفاي تعدادي ديگر، جبهه ملي عملا دچار تعطيل و تغيير فعاليت شد. نهضت مقاومت ملي كه بلافاصله پس از كودتا به همت و فداكاري فرزندان گمنام به راه افتاد بلافاصله شخصيتهايي از جبهه ملي و فراكسيون مجلس را كه آزاد بودند و آماده براي همكاري و سرپرستي، دعوت به عضويت نمود. تاسيسكنندگان نهضت مقاومت و شوراي مركزي آن از تركيب مختلط و متحدي از قشرهاي مختلف ملت تشكيل شده بود: بازاري، دانشگاهي، دانشجو، روحاني، اصناف و حزبهاي موجود. پايهگذاران بعدي نهضت آزادي نيز از ميان همين افراد بودند.
نهضت مقاومت ملي كه خود را مدافع مصدق و نهضت ملي ايران و ادامه دهنده راه مصدق و جبهه ملي ميدانست مبتكر و مقدم در يك سلسله عمليات موثر و مهم گرديد. از جمله انتشار روزنامههاي «راه مصدق» و «مكتب مصدق»، ارسال نامههاي متعدد به مقامات و نمايندگان كشورهاي خارج كه به ايران ميآمدند، و بي خبر از ماهيت دولت كودتا و حركت ملت ايران بودند؛ اجراي تبليغات و دادن سامان و سازمان به نهضت ملي در تهران و شهرستانها در ميان قشرهاي مختلف مردم، مخصوصا جوانان و دانشجويان. دراين ميان، سران نهضت و جبهه ملي نيز كه آزاد ميشدند با آن همكاري ميكردند؛ مانند اللهيار صالح، دكتر معظمي. مهندس رضوي و جناح روحاني فراكسيون نهضت ملي. مرحوم دكتر مصدق به وسيله مرحوم رضوي سلام لطف و پيام براي بنده فرستاده بودند كه شما با سيستم و سازمان دادن به افكار و برنامهها كاري را انجام داديد كه ما فرصت آن را نكرده بوديم. جبهه ملي عملا جاي خود را به نهضت مقاومت داد. احزاب سياسي ملي (يا به قول خودشان نيرو)، خصوصا حزب ايران وارد و عهدهدار وظايف عمدهاي در نهضت مقاومت ملي شدند. طبيعي بود كه دولت كودتا به اختناق و آزار بپردازد و دامنه فعاليتهاي ما را، ماه به ماه، تنگتر كنند. در همين اثناء اعضائي از شوراي مركزي كه از حزب ايران بودند بلامقدمه جا خالي كردند، كه ظاهرا بي ارتباط با اعلاميه تاييدي آقاي الهيار صالح از «دكترين آيزنهاور» و تصميم حزب به تعديل سياست خود در برابر دولت و امريكاييان نبود. به تبع حزب ايران، دو حزب ديگر نيز كنارهگيري كردند. ايرادشان يكي اين بود كه نهضت مقاومت ملي و جبهه ملي را نيروها بايد اداره كنند. نيروهايي كه در جمع ملت ايران و قشرهاي وسيع گوناگون آن حكم بينهايت كوچك را داشتند. ديگر آنكه مايل نبودند لبه تيز حمله روي شاه و تكيه عمده روي مصدق باشد، تا همكاري و فعاليت امكانپذير گردد.
تصميم و تفرقه فوق از يك سو، و فشارها و دستگيريهاي فرمانداري نظامي از سوي ديگر. باعث شد كه نهضت مقاومت ملي، پس از سه سال فعاليت موثر و نسبتا وسيع، حالت محدود و خفيف پيدا كند.
سياستهاي خارجي، به ويژه امريكا كه از كودتا و حمايت شاه طرف چندان نبسته بود و مقاومت ملت را نيز چنين موثر نشناخته بود، در غالب برنامههاي بينالمللي خود و رقابت با شوروي نغمه آزادي و حقوق بشر را ساز كرده، از شاه و دولت خواستند انتخابات آزاد برقرار سازد. وعده آزادي انتخابات از طرف دولت، با همه بياعتمادي و بدگماني كه به آن وجود داشت باعث شد حركت جديدي در ادامه يا احياي نهضت ملي ايجاد گردد. حركتي كه منجر به تشكيل جبهه ملي دوم شد.
نهضت آزادي ايران كه در سال 1340 به وجود آمد، جدا شده از جبهه ملي دوم و مخالف و مخرب آن نبود. جزيي بود از مليون مبارز ايران و جبهه ملي و از عناصر تشكيلدهنده آن. ما ميخواستيم مانند احزاب و گروههاي ديگر عضو جبهه ملي بوده حالت متفرق انفرادي نداشته باشيم. بلكه با احراز هويت حزبي، عنوان كردن علني ايدئولوژي اسلامي و با هدف آزاديخواهي به تشريك مساعي و خدمت دسته جمعي بپردازيم. اسلام و آزادي نه منافات با مرام و مقاصد جبهه ملي و راه مصدق داشت، نه عمل منافقانه محسوب ميشد و نه يك پديده استثنايي جداي از اكثريت جامعه ديندار ايراني بود كه در قشرهاي وسيع آن هميشه بار عمده مبارزات و محروميتها را بينام و نشان به دوش كشيده بودند. در انقلاب مشروطيت، سقوط رضا شاه، ملي شدن نفت، نهضت مقاومت و بعدا در تداركات ضد استبدادي و آزاديخواهي و استقلال طلبي انقلاب فراگير 1357. به قول سعدي ما يار شاطر بوديم نه بار خاطر.
نامهاي كه آقاي دكتر در كتاب خاطرات خود و درد و دلهايي با سفارت امريكا آورده و گفتهاند نشان دوروئي نهضت آزادي بوده و عامل طرد يا ترديدشان در جبهه ملي شده است. يك مشروحه شخصي با سه امضاي مستعار بوده كه بدون طرح و تصويب در هيئت مركزي نهضت صادر شده است. با يك تجزيه و تحليل آموزندهاي لحن تلخ و تند داشت و عمل خلاف انضباط محسوب ميشد، ولي برخلاف فرمايش ايشان نسبت خيانت به كسي نداده بودند.
3- كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر
جناب آقاي دكتر سنجابي انديشه و عمل تاسيس كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر را كه تبعا مرتبط با كميسيون بينالمللي حقوق بشر وابسته به سازمان ملل متحد ميشد، به خودشان نسبت دادند. شايد چنين نقشهاي، برخلاف اعتقاد دروني كه هر گونه ارتباط با مقامات و موسسات خارجي را خيانت ميدانند، در خلوت شخصي يا در جمع دوستان از خيالشان گذشته باشد، ولي آنچه عملاً واقع شده است، اين ابتكار از طرف آقاي فتحالله بنيصدر در يك دعوت به ناهار در منزل شخصي عنوان گرديد.
انعقاد اين مجلس و تركيب دعوت شدگان، بنا به شيوه دموكراتيك و ملي كه ما هميشه داشتهايم و نميخواستيم برنامههاي مبارزه و دفاع ملت جنبه اختصاصي پيدا كند يا محدود به چند حزب و رهبرانشان گردد، تركيبي بود از افراد و افكار مختلف ملي و اسلامي، سياسي، بازاري و حتي روحاني، دانشگاهي، فرهنگي، افسران بازنشسته و احيانا كاسب و كارگر. فكر تاسيس يك كميته ملي دفاع از آزادي كه مستقل ولي مرتبط و بهرهمند از يك جو تازه و جريان زنده مهم بينالمللي مورد قبول طرفداران آزادي و استقلال باشد، فكر به موقع و موثري تلقي ميشد و به زودي كارآيي و بيزياني آن ظاهر گرديد و يكي از مقدمات و عوامل پيروزي انقلاب به شمار ميرفت. از آقايان دكتر سنجابي و دكتر صديقي نيز دعوت به عمل آمده بود. پس از تدوين اساسنامه و انتخاب آقاي دكتر سنجابي به رياست موقت، اولين جلسه رسمي براي افتتاح كميته و اعلام تاسيس آن به خبرنگاران داخلي و خارجي را در منزل آقاي دكتر سنجابي تشكيل داديم. هيئت اجرايي كميته، با توجه به وخامت اوضاع و سرسختي شاه و اطرافيانش اصرار داشتند كه هر چه زودتر و جديتر و تا تنور حقوق بشر داغ است، دست به كار شده و روي دولت و مخصوصا شاه فشار بياوريم و چون آقاي دكتر در اين زمينه سليقه و رويه ديگري داشتند در انتخابات قطعي رئيس كميته شخص ديگري نامزد و برگزيده شد. با تشكيل رسمي كميته ايراني حقوق بشر و اعلام آن به محافل بينالمللي، با ارسال رونوشت نامههايي كه به منظور رفع آزار بر زندانيان و رعايت آزادي و مقررات قانوني در كشور براي مقامات دولتي و قضايي صادر ميشد، جهت كميسيون حقوق بشر و مخصوصا با اجاره كردن يك دفتر براي كميته در خيابان دكتر شريعتي جهت مراجعات مردم و فعاليتهاي اداري، توانستيم حداكثر استفاده ممكن از جو سياسي موجود را بنماييم، و بسياري از موانع و مشكلات سر راه نجات ملت از اسارت و حاكميت را برطرف ساخته به سود كشور و مبارزين ملي و روحاني گامهاي موثري بردايم. حتي همكاري و پشتيباني محافل و شخصيتهاي طرفدار آزادي و عدالت خارجي را معطوف ايران بنمايم.
از جمله اين شخصيتها آقاي ويليام باتلر، نماينده و شايد رئيس انجمن حقوقدانان مسيحي طرفدار حقوق بشر امريكا بود كه ذكر آن در كتاب خاطرات آقاي دكتر به ميان آمده است. بنده و ساير دوستاني كه آقاي باتلر براي ديدار و صحبت با آنان به ايران آمده بود، مثل آقاي دكتر سنجابي، آشنايي و ارتباط قبلي با ايشان نداشتيم. يك شبي آقاي باتلر از فرودگاه تهران به آقاي دكتر لاهيجي (وكيل دعاوي و از اعضاي كميته ايراني و مبارزين ملي) تلفن كرده ميگويد در رابطه با كميسيون حقوق بشر آمده و از شاه ايران اجازه و امكانات گرفته، ميخواهد افرادي از مخالفين را ملاقات كند و حالا از شما ميخواهم ترتيب ملاقات من با كسانيكه اسمهايشان را ميگويم (كه غالبا يا تماما در كميته حقوق بشر بودند) بدهيد. دربار هم براي اين كار يك ماشين در اختيارم گذارده است. آقاي لاهيجي بلافاصله يا فرداي آن روز به بنده تلفن كردند و ترتيب اين كار را داديم. حال اگر فرستاده حقوق بشر خود توجه بيشتر به من داشته و عليرغم رئيس بودن به آقاي دكتر سنجابي عنايت چندان نكرده است، يا به نقل قولي از مهندس مراغهاي، در محافل حقوق بشري در امريكا نام بنده بيش از نام ايشان به زبانها ميآمده نه تقصير من است و دخترم (كه مترجم بود) و نه دليل زدوبند قبلي نهضتيها با امريكاييها. قاعدتا آنها در جريان نظريه و موضعگيري قاطع نهضت آزادي عليه استبداد و شاه بودهاند. چه بسا صحبت بنده با تلويزيون بلژيك را هم كه در همه اروپا و امريكا پخش شده بود و گفته بودم تا شاه در ايران هست آزادي نيست، شنيده بودهاند ولي از آقاي دكتر سنجابي و آقايان ديگر جبهه ملي چنين قدمت و قاطعيت را سراغ نداشتند.
4- شوراي انقلاب و دولت موقت
براي آنكه ذكر خير و دعاي رحمتي به ياد شهيد مطهري نويسنده كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» و اعتراضكننده به «اسلام انقلابي» (به جاي انقلاب اسلامي) شده باشد خاطرهاي از آن مرحوم را ضميمه كتاب خاطرات آقاي دكتر سنجابي مينمايم. آيتالله خميني قبل از مراجعت به ايران و پس از تصميم گرفتن به تشكيل شوراي انقلاب به نزديكترين و مورد اعتمادترين ياران يا شاگردان خود يعني مطهري ماموريت داده بود در منزل خودش تكتك نامزدهاي تعيين شده براي شوراي انقلاب را دعوت كرده پس از طرح مطلب و تذكر اينكه قضيه بايد فعلا مستور بماند، اگر در طرف آمادگي و تعهد لازم را ديد وظايف شورا را بيان كرده از او براي همكاري و عضويت در شورا دعوت بنمايد. نوبت كه به آقاي دكتر سنجابي ميرسد، ميپرسند شوراي انقلاب از چه كساني تشكيل ميشود؟ آقاي مطهري ميگويد اگر شما قول همكاري داديد و شرايط لازم را تعهد كرديد، نام آنها را ذكر خواهم كرد. دكتر سئوال ميكند آيا مهندس بازرگان هم هست؟ چون جواب مثبت ميشنود، ميگويد من با بازرگان نميتوانم كار كنم. مرحوم مطهري تعجب كرده ميگويد بازرگان خودش شما را معرفي و توصيه كرده است و حال شما از او دوري ميجوييد؟ … آقاي مطهري بيش از اين چيزي به من نگفت و نپرسيدم كه دنباله صحبت طرفين و توصيه ايشان چه شد…
چنين بود داستان كانديدا شدن و عضو شدن آقاي دكتر سنجابي در شوراي انقلاب. شوراي انقلابي كه ميبايستي جريان انقلاب و انتقال حكومت استبداد پهلوي به جمهوري دموكراتيك اسلامي (بنا به عبارت اساسنامه شوراي انقلاب و اصرار مرحوم دكتر بهشتي) را به عهده بگيرد.
علت علاقه من به گنجاندن اسم آقاي دكتر سنجابي در اسامي پيشنهادي براي شوراي انقلاب، علاوه بر حسن آشنايي و سوابق مبارزاتي ايشان تعقيب و تاييدي بود از توصيه رهبر انقلاب دائر بر اينكه افراد پيشنهادي اختصاص به نهضت آزادي نداشته از گروههاي مبارز ديگر هم، به شرط آنكه مردمان شرافتمند متدين بوده و با دستگاه شاه همكاري نكرده باشند، معرفي شوند. خودتان و آقاي يزدي كه ميشناسم و آقاي دكتر سحابي و آقاي صدرحاجسيدجوادي كه ارادت دارم اشكالي ندارد. گفتم از اين بابت خيالتان آسوده باشد. نظر آقاي دكتر يزدي و بنده عينا همين است و هميشه چنين بوده است. صورتي كه خدمتتان خواهيم داد و با شرطي كه گذاشتهايد ناچار از ميان مصدقيها و گروهها يا افرادي خواهد بود كه با آنها آشنايي و همكاري داشتهايم. دو برابر آنچه در نظر است معرفي مينماييم تا از بين آنها با مشورت ديگران كساني را به عنوان مشاورين و معتمدين خود انتخاب نماييد و تعيين اعضا روحاني را به عهده خودتان ميگذاريم.(1)
به همين گونه بود در مورد انتخاب وزراء كه خواسته بودند شرافتمند، درستكار و ازمخالفين دستگاه باشند. اگر مجموعه اعضا غير معمم شوراي انقلاب و وزيران دولت موقت را در نظر بگيريم، فقط پنج نفر از نهضت آزادي بودند، بقيه از حزب ايران، جاما، افراد جبهه ملي، حزب ملت ايران، انجمن اسلامي مهندسين، افسران بازنشسته ملي و متفرقه برگزيده شده بودند.
عليرغم آنكه آقاي دكتر سنجابي نميخواستند همنشيني و همكاري دسته جمعي با ما در شوراي انقلاب داشته باشند، من از دعوت ايشان براي شركت در تشكيل اولين دولت جمهوري اسلامي كوتاهي نكردم و اگر وزارت خارجه را كه در هر دولتي از حساسترين و مهمترين پستهاست، به ايشان تكليف كردم، اولا روي علاقه و اعتماد بود و ثانيا با توجه به تحصيلات و مشاغل و سوابق تدريسي و حزبي ايشان. در حالي كه براي وزارت دادگستري مرحوم دكتر مبشري از اعضا ديگر جبهه ملي با درجه دكتراي حقوق از دانشگاه پاريس و بيش از چهل سال سابقه مبارزات و خدمات قضايي در وزارت عديله، از مستنطقي بدايت تا مستشاري ديوان كشور و بازرسي كل دادگستري، صلاحيت بيشتري از آقاي دكتر سنجابي و آقاي صدرحاجسيدجوادي داشت. اما متاسفانه آقاي دكتر سنجابي از ابتدا، دل به اين كار ندادند و خودشان بودند كه بنا به علل و ايرادها و اختلافاتي، از پذيرفتن سفراي خارجي (به خصوص امريكا و شوروي) و گرهگشايي مسائل و معضلات ابتداي انقلاب، عليرغم اظهار و اصرار بنده، اكراه ورزيده آنها را به نخستوزير حواله ميدادند. حتي در جلسات هيئت وزيران كمتر حضور به هم ميرساندند.
در اين زمينه، با توضيح و تفصيلهايي كه در يادداشتهاي آقاي دكتر يزدي آمده است، بحث بيشتري نميكنم.
اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا
مهدي بازرگان
تهران 20/8/72
(1) آن زمان صحبت از اين نبود كه تعداد نسبي علما در شوراي انقلاب بيشتر از اصناف و تخصصهاي ديگر باشد. بعداً طوري ترتيب دادند كه اكثريت با آقايان شد و رسم عقدي و صيغهاي برقرار گرديد
